- آب و باران 12
- آبادانی 17
- آبرو 20
- آداب و معاشرت 26
- آرامش 34
- آزادگی 41
- آزار 45
- آزمایش 49
- امتحان آدم 50
- امتحان سلیمان 51
- امتحان ابراهیم 51
- آفت ها 55
- آفرینش 58
- آگاهی 61
- آمرزش 66
- اجتماع 77
- اَجَل 79
- احسان 81
- ارزشها 95
- ازدواج 98
- اسراف 105
- اسلام 108
- اصلاح و اصلاحات 116
- اعتقادات 123
- اعمال 128
- افسوس 131
- اقتصاد 135
- امر به معروف و نهی از منکر 138
- امنیت 141
- اموال 145
- انبیا 149
- انتقاد 155
- انتقام 158
- انحراف 161
- اندیشه 171
- ایمان 182
- باد 187
- باطن 193
- بدبینی 200
- بدعت 203
- برادری 207
- بردباری 211
- برزخ 214
- بزرگواری 222
- پاداش 256
- پرهیزکاری و تقوا 265
- پیمان 271
- تبلیغ 274
- تربیت 276
- تواضع 294
- ثروت 316
- جاودانگی 322
- جهل و نادانی 325
- چشم 344
- حاجات 348
- حج 352
- خانواده 386
- خرافات 389
- خشم 394
- خشیت 396
- خصومت و دشمنی 399
- خلوت با خدا 401
- خودسازی 404
- خویشاوندان 409
- خیانت 413
- خیر و نیکی 415
- دعا ونیایش 419
- دنیا 426
چون اولش فرض می کردم و از خلافت کناره می گرفتم و آن وقت شما می فهمیدید که این دنیای شما نزد من از آب بینی بزی کم ارزشتر است.
قیام حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام نیز براساس ایجاد اصلاحات در امت جدش بود و هدفی غیر از این نداشت.
امام علیه السلام احساس کرد که دیگر موعظه و خطابه نامه نگاری برای مردم شهرها بی فایده است اینک وقت آن رسیده که با یک قیام خونین و ایثار جان و حتی همراه کردن زن و فرزند هشدار و زنهاری به مردم غافل عصر خویش دهد تا با خون مقدس خود و فرزندان و برادران و جوانان رشیدش درخت دین را آبیاری کند. که نبود اگر حرکت آن بزرگوار نبود طبق فرمایش خود حضرت وَ عَلَی الاِسلاِم السَّلام باید فاتحه اسلام خوانده می شد و اگر امروز این مکتب متعالی به سلامت در اختیار ما قرار گرفته مرهون فداکاری های آن امام بزرگوار و یاران باوفایش می باشد.
هنگامی که حضرت حسین علیه السلام از مدینه رهسپار مکه می شد برای برادرش محمد حنفیه وصیتنامه ای نوشت و در آن وصیت نامه انگیزه قیام خود را بیان کرد.
پس از اقرار و اعتراف به یگانگی پروردگار و پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و حق بودن بهشت و دوزخ و حساب و زنده شدن مردگان که احتمالا منظور امام علیه السلام از بیان اصول عقاید آن بود که بدانید همین اصول امروز به خطر افتاده است.
سپس نوشت که:
و إنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلاَبَطِرًا وَلاَمُفْسِدًا وَلاَظَالِمًا وَإنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْءصْلاَحِ فِی أُمَّه جَدِّی مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ؛ أُرِیدُ أَنْ ءَامُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ، وَأَسِیرَ بِسِیرَه جَدِّی وَسِیرَه أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام. فَمَنْ قَبِلَنِی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَهُ أَوْلَی بِالْحَقِّ، وَمَنْ رَدَّ عَلَیَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّی یَقْضِیَ اللَهُ بَیْنِی وَبَیْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ؛ وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ. وَ هَذِهِ وَصِیَّتِی إلَیْکَ یَا أَخِی ؛ وَمَا تَوْفِیقِی إلاَّ بِاللَهِ، عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإلَیْهِ أُنِیبُ (1)
1- نفس المهموم ص45