امام سجاد علیه السلام الگوی زندگی صفحه 12

صفحه 12

انفاق كه ترميم آسيب‌هاي اجتماعي مي‌باشد و يك فضيلت بزرگ به شمار مي‌رود و قرآن و عترت بر آن پافشاري مي‌نمايند، بدين خاطر است كه افراد آسيب‌پذير كه توان تأمين نيازمندي‌هاي خويش را ندارند، تأمين شوند. نيز كارهايي كه به سود جامعه است شكل بگيرند. [ صفحه 94] به همين خاطر نيازمندان واقعي كه نياز، آنان را زمين‌گير ساخته، در اولويت انفاق مي‌باشند، و اطعموا البأس الفقير. [222] نيازمندي كه عفت و حيثيت وي اجازه طرح نياز را نمي‌دهد و ظاهر حال وي آن را متمكن مي‌نماياند، در اولويت است، للفقراء الذين احصروا في سبيل الله يحسبهم الجاهل الاغنياء من التعفف. [223] . يتيمان جامعه كه انواع آسيب‌ها آنها را تهديد مي‌نمايد، در اولويت انفاق قرار دارند. البته خويشان هر انسان كه در زمره نيازمندان قرار دارند بر همگان اولويت دارند. يك مسؤوليت ديني است كه نخست خويشان نيازمند را تأمين نموده، آنگاه اولويت‌هاي ديگر را، يسئلونك ماذا ينفقون قل ما أنفقتم من خير فللوالدين و الاقربين و اليتمي و المساكين و ابن السبيل. [224] «از تو (پيامبر) مي‌پرسند چه چيز انفاق كنند، به آنان بگو آنچه از خير انفاق مي‌نماييد نخست به پدر و مادر و خويشان و نيز يتيمان و نيازمندان و درماندگان در سفر باشد.» صدقه بر ديگري روا نيست در شرايطي كه خويشان نيازمندند، لا صدقة و ذو رحم محتاج. [225] . بر اين اساس انفاقي كه دين به آن ترغيب مي‌نمايد براي ترميم آسيب‌هاي اجتماعي و شكوفايي اقتصادي است. كه به افراد نيازمند واقعي كه حتي خود را متمكن جلوه مي‌دهند بايد انفاق كرد. اگر دستور ديني دقيق رعايت شود از تكدي‌گري پست كه افراد فرومايه به آن تن مي‌دهند، جلوگيري خواهد شد. كه انفاق در دين براي رواج ول‌گردي و تكدي‌گري پست نيست. [ صفحه 95]

عزت نفس

خداي عزيز بر بنده مؤمن ذلت روا نمي‌دارد. و هر انساني كه مي‌خواهد عزيز و سر بلند باشد مي‌داند كه سربلندي در همگون شدن با آموزه‌هاي وحياني است. زيرا عزت و سربلندي در پيشگاه خداست، فان العزة لله جميعا. [226] و هر كس خواهان سربلندي و عزت است، بايد از اين سمت و سو، سويه گيرد،من كان يريد العزة فلله العزة جميعا. [227] . آموزه‌هاي ديني انسان و جامعه را عزيز و سربلند مي‌پروراند، نه در زندگي اجتماعي و نه در زندگي فردي نبايد سلطه‌هاي بيگانگان را در فرايندهاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي بپذيرند. خداي سبحان هيچ گونه سلطه را بر امت اسلامي روا نمي‌داند، و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا. [228] «خداي سبحان هيچ گونه راه سلطه براي بيگانگان (كفار) بر مسلمانان قرار نداده است.» رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين حقيقت را در انديشه و رفتار شفاف ساخت و امتي عزيز و سرافراز متشكل ساخت. عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم همين انديشه و راه را هموار ساختند، امير عزت و سربلندي در برابر سلطه‌پذيري از بيگانه فرمود: مرگ را در آغوش گيريد، عار و ننگ را نپذيريد، المنية لا الدنية. [229] و نيز در برابر سلطه‌طلبان و مستكبران فرمود شمشيرهايتان را با خون مستكبران سيراب نماييد تا [ صفحه 96] عزيز و سربلند باشيد، رووا السيوف من الدماء. و فرمود زندگي در مرگ با عزت است و مرگ در زندگي توأم با ذلت، فالموت في حياتكم مقهورين و الحياة في موتكم قاهرين. [230] و فرمود در هيچ شرايطي دامن خويش را با ننگ و ذلت آلوده مساز، اكرم نفسك من كل دنية و ان ساقتك الي الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا. [231] «فشار متراكم نيازمندي باعث نشود كه گوهر كريم خويش را به پستي آلوده سازي، كه هيچ چيز معادل اين گوهر گران بها وجود ندارد كه به كف آري». اين حقيقت در سخن سرور عزت‌مندان و آزادگان حسين عليه‌السلام اين گونه شفاف است: هيهات منا اخذ الدنية ابي الله ذلك و رسوله و جدود طابت و حجور طهرت. [232] «ما (عترت) هيچ گاه ذلت را نخواهيم پذيرفت، خدا و رسول خدا ذلت را بر ما روا نديده است، پدران پاك و مادران پاك دامن بر ما ذلت نمي‌پسندند». و اينك سيدالساجدين عليه‌السلام اين انديشه عرشي را اين گونه شفاف مي‌سازد: اگر گران سنگ‌ترين چيز از گران‌قدرترين چيزها را در اختيار قرار دهند و بخواهند عزت نفس مرا بگيرند، من دوست نخواهم داشت، ما احب ان لي بذل نفس حمر النعم. [233] «دوست ندارم نفس خويش را با حمر نعم (بهترين چيز از هر چيز گران‌قدر) مبادله نمايم.» شفاف‌تر از اين در انديشه‌ي ديگر حضرت است كه اگر تمام دنيا را در يك طرف و عزت نفس انسان را در طرف برابر قرار دهند؛ كسي كه [ صفحه 97] نفسش در نزد وي عزيز باشد دنيا را برنمي‌گزيند، من كرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا. [234] «كسي كه نفس و منش خويش را عزيز بدارد، دنيا در چشم وي كوچك خواهد بود». اظهار نياز بر ديگران ذلت زندگي است، طلب الحوائج الي الناس مذلة للحياء. [235] گوهر خويشتن را با آزمندي و نيازمندي آلوده مساز. يعني سربلندي در اين است كه خود را از ديگران بي‌نياز ببيني. و نيز مي فرمايد: رأيت الخير كله قد اجتمع في قطع الطمع عما في ايدي الناس. [236] «تمام خوبي‌ها در اين است كه آز و طمع را از ديگران ببري.» چشم طمع و آزمندي را ببند تا روح عزيز داشته باشي كه منش عزيز تو را آزمندي مي‌آلايد. اينك سيد الساجدين عليه‌السلام كه تنها در برابر خدا كرنش دارد اين گونه خويشتن را از هر آلودگي ذلت حراست مي‌كند. هنگامي كه حضرت در مكه بودند، وليد بن عبدالملك نيز به مكه آمده بود. به حضرت پيشنهاد شد كه از وليد بخواهد كه در مورد اختلاف ملكي ايشان با طرف مقابل (محمد حنفيه) كه حق هم با امام سجاد عليه‌السلام است، استمداد كند! امام سجاد عليه‌السلام با كمال تعجب فرمود، آيا در حرم خدا از غير خدا طلب حاجت نمايم! آنگاه انديشه برتر از اين را نيز اين گونه شفاف ساختند؛ من از خدا كه خالق دنياست، دنيا طلب نمي‌كنم، چگونه از بنده‌ي خدا كه آن هم همانند من است، دنيا طلب كنم! اني آنف ان أسأل الدنيا خالقها فكيف أسألها مخلوقا مثلي. [237] علي بن الحسين عليه‌السلام اين گونه خويشتن و پيروان را عزيز مي‌پروراند. [ صفحه 98] چشم علي بن الحسين عليه‌السلام در هنگام وقوف در عرفات به گروهي افتاد كه دست نياز خود را در پيش مردم دراز نموده بودند! به آنان فرمود، واي بر شما! آيا در چنين روزي از ديگران حاجت مي‌خواهيد، أغير الله تسألون في مثل هذا اليوم. [238] . از ديدگاه امام سجاد عليه‌السلام، بدترين افراد در نزد خدا آناني هستند كه ذلت را مي‌پذيرند، نظر علي بن الحسين عليه‌السلام يوم عرفة الي رجال يسألون الناس فقال هولاء شرار من خلق الله الناس مقبلون علي الله و هم مقبلون علي الناس. [239] «نگاه علي بن الحسين عليه‌السلام در روز عرفه به افرادي كه از مردم طلب نياز مي‌نمودند افتاد فرمود: اينان بدترين افرادند، مردم به سوي خدا روي كرده‌اند، اينان به سوي مردم دست نياز دراز نموده‌اند». اين گونه فضيلت نصيب كدامين انسان جز عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و جز سيدالساجدين عليه‌السلام شده است؟! اين انديشه بالنده عترت است كه اين گونه عزت‌مند مي‌انديشد و عزيز مي‌پروراند. آن هم رفتار شفاف عترت است كه اين انديشه را با خون هماره امضا نموده است.

انس با قرآن

از شاخص‌ترين رفتار آموزنده عترت، انس با قرآن است. آنان هماره قرآن را قرائت و در آيات آن انديشه مي‌نمودند. ژرفاي بي‌پايان قرآن كه مملو از گوهرهاي نفيس مي‌باشد، غواص آشنا را مي‌طلبد كه در آن غور مي‌نمايد و به معارف عميق دستيازي نمايد. و عترت آشناترين بر اين فن مي‌باشند. [ صفحه 99] مخاطب اصلي قرآن كه مفاهيم آن را تا اعماق ژرفاي آن بر مي‌تابد، عترت است كه، انما يعرف القرآن من خوطب به. ژرفاي دانش وحياني كه عدل قرآن است، نه تنها از معارف عميق قرآن باخبر است، بلكه از باطن آن كه ژرفاي دانش و حياتي قرآن است (تأويل)، باخبرند، و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم. [240] و اينك انديشه ژرفاي وحياني سيدالساجدين عليه‌السلام در اين اقيانوس بي‌كران غواصي مي‌نمايد. سيد الساجدين عليه‌السلام در ترغيب جامعه به روي كرد به قرآن و برحذر شدن از تباهي‌هايي كه حزب حاكم بر آن دامن مي‌زد، مي‌فرمايد: درجات بهشتي‌ها به مقدار آيات قرآن است كه براي دسترسي به مدارج بالا بايد به قرآن روي آورد كه قرآن نردبان صعود است، و جعل درجاتها علي قدر آيات القرآن... اقرأ وارق. [241] خود حضرت اين كتاب وحياني و جاويد را آن گونه زيبا و دل‌نشين تلاوت مي‌نمايد كه هر رهگذر را از راه بازمي‌دارد. از زيبايي تلاوت قرآن حضرت، مردم بي‌هوش و مدهوش مي‌شدند، ربما مر به المار فصعق من حسن صوته. [242] . تلاوت همراه با تدبر و انديشه ژرف آن گونه انس پديدار مي‌سازد كه تمام دهشت‌ها را مي‌زدايد. تمام تنهايي‌ها را به انس تبديل مي‌سازد. كه خود اين گونه فرمود، اگر قرآن همراه من باشد در روي كره زمين تنهاي تنها باشم، هراسي نخواهم داشت. لو مات ما بين المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان يكون القرآن معي. [243] «اگر آنچه در ميان مشرق و [ صفحه 100] مغرب زنده وجود دارد، بميرد؛ من تا هنگامي كه قرآن همراهم است هيچ گونه هراس و وحشتي ندارم». آري اين گونه انس با ياد محبوب و نامه معشوق دل را از همه مي‌ربايد و ياد همگان را به فراموشي مي‌سپارد. زيرا كه با تجلي جلوه معشوق و حضور در محضر محبوب جلوه اغيار را مجال نمي‌ماند.

گذشت؛ گواراترين جرعه

برخوردهاي اجتماعي انسان همراه با انواع چالش‌ها، ناديده انگاشتن حقوق يكديگر است. مي‌توان گفت هيچ انسان اجتماعي نيست كه برخي از حقوق خويش را زير پاي افراد ناهنجار مشاهده ننمايد. در اين ميان فرزانگان و پيشوايان ديني بيش از ديگران مورد ستم قرار مي‌گيرند! آنان كه خود مراقبند تا كوچك‌ترين حقي از هم‌نوعان خود، ناديده انگاشته نشود، ليكن بزرگ‌ترين حقوق اجتماعي و فردي آنان هماره مورد تهاجم قرار مي‌گيرد. بسياري از انسان‌ها در برابر اين موضوع چالشگري نموده و در صدد احياي حقوق خويش مي‌شوند. مقابله به مثل مي‌نمايند و يا ناهنجاري افزون‌تر از آن مي‌آفرينند. ليكن انسان‌هاي فرزانه با چشم پوشي از حقوق خويش و گذشت و عفو از ناهنجاري افراد زمينه‌ي سازندگي و تربيت ديگران را فراهم مي‌سازند. در اين راستا سيره و روش امامان معصوم از همگان شفاف‌تر مي‌درخشد. آنان كه تربيت يافتگان الهي و پاي‌بند به رهنمود قرآن مي‌باشند، و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس [244] «فروبرندگان خشم و [ صفحه 101] چشم پوشان از لغزش.» اينان اين ارزش را معيار ترابط اجتماعي خويش قرار داده كه خشم خويش را فروبرند تا آن گونه كه زمينه كينه توزي از فرد ناهنجار زدوده شود و باعث گردش و تحول وي گردد. تا آنجا كه با گذشت و عفو دشمن كينه‌توز به دوست صميم و حميم گردش نمايد، ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوة كأنه ولي حميم. [245] «رفتار ناپسند را با رفتار پسنديده پاسخ ده، آنگاه بين شما و آن كسي كه كينه‌توزي بود، صميميت برقرار مي‌گردد». سيدالساجدين عليه‌السلام همواره از سوي حكام اموي مورد آزار بود. هشام بن اسماعيل، كارگزار امويان، ستم‌هاي فراوان بر حضرت روا داشت. هنگامي كه وليد وي را عزل كرد، دستور داد وي را در ميدان شهر در اختيار مردم قرار دهند تا هر كس مي‌خواهد از وي انتقام گيرد. وي چون بيشترين ستم را بر علي بن الحسين عليه‌السلام روا داشته بود، بيشترين هراس را از انتقام حضرت به دل داشت. امام سجاد عليه‌السلام همراه ياران خويش از كنار وي عبور مي‌نمايد. امام نه تنها از وي انتقام نمي‌گيرد، بلكه به ياران خويش نيز دستور مي‌دهد حتي كوچك‌ترين تندخويي و سخن ناشايست به وي ابراز ننمايند! بعد از عبور امام با همراهانش، هشام بن اسماعيل آن گونه از برخورد كريمانه حضرت متأثر شده كه فرياد مي‌آورد: الله يعلم حيث يجعل رسالته. [246] «خدا آگاه است منصب رسالت را در چه كسي قرار دهد». فردي در خانه حضرت آمده و حضرت را مورد شتم و ناسزا قرار مي‌دهد، هنگامي كه برمي‌گردد حضرت با همراهان خويش به در منزل [ صفحه 102] وي مراجعه مي‌نمايد، كه همه در اين انديشه بودند كه درصدد انتقام مي‌باشد. وقتي شخص را از منزل فرامي‌خواند، به وي مي‌گويد آنچه از ناسزا به من گفتي، اگر درست باشد خداي مرا ببخشد و اگر نادرست است خداي تو را مورد مغفرت قرار دهد. اين برخورد حضرت موجب مي‌شود كه آن شخص شيفته حضرت شده و صورت حضرت را ببوسد و بگويد آنچه من گفتم تو شايسته آن نبودي، بلكه خويش به آن سزاوارترم. [247] . كنيز حضرت در حالي كه آب مي‌ريخت و حضرت وضو مي‌گرفت، آفتابه از دست وي افتاد، صورت حضرت را زخم مي‌كند، كنيز زيرك آيه و الكاظمين الغيظ را به زبان مي‌آورد؛ حضرت مي‌فرمايد، خشم خويش را فروبردم، آنگاه بخش ديگر آيه را تلاوت مي‌كند كه والعافين عن الناس، حضرت مي‌فرمايد از تو گذشت كردم، سپس قسمت پاياني آيه را قرائت مي‌كند كه و الله يحب المحسنين، [248] حضرت مي‌فرمايد: تو را آزاد كردم، اذهبي فانت حرة. [249] . در مراسم مهماني در اثر عجله يكي از خادمان حضرت، ظرف آشپزي را بر فرزند حضرت افكنده و فرزند حضرت كشته مي‌شود. خادم متحير و هراسان از كار خويش در كناري مي‌ايستد. سيد الساجدين عليه‌السلام نخست وي را آزاد مي‌سازد، آنگاه به تجهيز (غسل و كفن و دفن) فرزند خويش مي‌پردازد! [250] . [ صفحه 103] امام سجاد عليه‌السلام در ماه مبارك رمضان كنيزها و بنده‌هاي خود را هيچ گونه تنبيه نمي‌نمود. لغزش‌هاي آنان را يادداشت مي‌كرد. در پايان ماه مبارك آن را گرد مي‌آورد، لغزش‌هاي آنان را به آنان تذكر مي‌داد. آنگاه مي‌فرمود من از تمام لغزش‌هاي شما گذشتم، شما نيز از خداي سبحان بخواهيد تا لغزش‌هاي مرا درگذرد. [251] پيام اين رفتار بر همگان متوجه است به ويژه آنان كه لغزش‌هاي ديگران را ثبت مي‌كنند تا به رخ آنان بكشند و آنان كه لغزش‌هاي ديگران را به خاطر مي‌سپارند تا مقابله به مثل نمايند. حضرت لغزش‌ها را يادداشت مي‌كند تا از آنان درگذرد. سيد الساجدين عليه‌السلام اين گونه آسان از لغزش‌ها مي‌گذرد. از اين نمونه‌ها در زندگي سراسر نور حضرت فراوان است. اين گونه است كه بر كام علي بن الحسين عليه‌السلام شيرين‌ترين جرعه فروبردن خشم و گذشت از خطاي خطاكار است، ما تجرعت من جرعة احب الي من جرعة غيظ الا اكافي بها صاحبها. [252] «هيچ جرعه‌اي گواراتر از نوشيدن جرعه غيظ و غضبي كه بتوانم صاحب آن را مجازات نمايم، نيست.» از اين جهت عفو و گذشت گواراترين جرعه بر كام علي بن الحسين عليه‌السلام است.

امام ملك، امام ملكوت

باور حق در مورد امامان معصوم بر اين پايه‌ي استوار، نهاده شده است كه امام تنها پيشواي انسان‌ها نيست. بلكه ساير نظام هستي از بركات [ صفحه 104] امام بهره‌ور است. چرا كه آنان امام ملك و امام ملكوت مي‌باشند. پيامبر و امام در نظام هستي به عنوان خليفه الله نقش ايفا مي‌نمايند و با موجودات ديگر در ارتباط مي‌باشند. كوه‌ها و پرندگان با پيامبري چون داود هم ندا مي‌شوند، يا جبال أوبي معه و الطير. [253] «به كوه‌ها و پرندگان گفتيم در تسبيح خدا با داود هم صدا شويد». موجودات زميني و آسماني، فرشتگان و اجنه، پرندگان و... همگي در اختيار سليمان قرار مي‌گيرند، علمنا منطق الطير و أوتينا من كل شي‌ء سببا. [254] «ما سخن پرندگان را آموخته شديم و از هر چيزي فضيلتي نصيب ما شده است.» پديده‌ها در اختيار سليمان بودند و هر دستور وي را انجام مي‌دادند، يعملون له ما يشاء. [255] «هر چه مي‌خواست انجام مي‌دادند.» باد در تسخير سليمان بود، و سخرنا له الريح تجري بامره [256] «باد را در اختيار سليمان قرار داديم، به دستور وي در گردش بود.» اين ويژگي داود و فرزندش سليمان نيست. اين ويژگي انساني است كه خليفه الله مي‌باشد، كه برترين آنها رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و جانشينان وي مي‌باشند. امام همام، امام همه است. با همگان ارتباط دارد. با همگان سخن مي‌گويد و سخن مي‌شنود. پديده‌ها با وي هم‌نوا هستند امام سجاد عليه‌السلام هنگامي كه سجده مي‌كند پديده‌هاي ديگر با وي تسبيح مي‌گويند، فسبح في سجوده فلم يبق حوله شجرة و لا مدرة الا سبحت بتسبيحه. [257] «خداي را در سجده‌اش تسبيح گفت، درخت و كلوخ و... همه‌ي اطراف [ صفحه 105] با حضرت هم نوا شدند.» اين همان يا جبال أوبي معه است. اين يعني امام ملك «يعني امام ملكوت؛ يعني واسطه فيض همگان. اين همان تسبيح است كه حضرت آن را بزرگ مي‌نامد و مي‌فرمايد اين تسبيح بزرگ است. سعيد بن مسيب كه همراه امام بود تسبيح مخلوقات ديگر را همراه امام مشاهده كرد، هراسناك شد. امام از وي پرسيد، هراسناك شدي، گفت: آري. آنگاه فرمود اين همان تسبيح عظيم است. [258] . ابوحمزه مي‌گويد: بين الطلوعين (بين طلوع فجر و طلوع آفتاب) در محضر امام سجاد عليه‌السلام بودم. گنجشك‌ها بر بالاي ديوار مقابل حضرت فرياد مي‌زدند. امام از من پرسيد، مي‌فهمي اين‌ها چه مي‌گويند، اينها با هم گفتگو مي‌كنند و در وقت خاص (بين طلوعين) از خداي مهربان روزي خود را طلب مي‌كنند. آنگاه فرمود، اباحمزه هيچ گاه بين الطلوعين كه هنگام تقسيم روزي بندگان است، در خواب مباش، و بدان كه روزي بندگان خدا به دست ما تقسيم مي‌شود، و علي ايدينا يجريها. [259] . اين همان باور و حقيقتي است كه در زيارت جامعه به عترت خطاب مي‌شود: بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء ان تقع علي الارض الا باذنه. «به بركت شما خدا باران را بارش مي‌كند، و به بركت شما آسمان بر پاست و بر زمين فرود نمي‌آيد.» بكم ينفس الهم و يكشف الضر. [260] «به بركت شما غم‌ها زدوده مي‌شود و پريشاني‌ها سامان مي‌يابد». اين همان حقيقتي است كه امام سجاد عليه‌السلام مي‌فرمايد: نحن الذين بنا يمسك الله السماء ان تقع علي الارض... بنا ينزل الغيث و بنا ينشر الرحمة و [ صفحه 106] تخرج البركات. [261] «به واسطه ما آسمان برقرار است، به واسطه ما باران مي‌بارد، رحمت خدا به واسطه ما گسترش مي‌يابد و بركات خدا بواسطه ما پديدار مي‌شود». وقتي كه امام معصوم، امام هستي و تأثير گذار در پديده‌هاي ديگر شد، هنگامي كه به امام آسيب مي‌رسد و مورد ستم قرار مي‌گيرد و مظلومانه به شهادت مي‌رسد، زمين و زمان، آسمان و آسماني‌ها و شجر و مدر و جن و انس، يعني همه و همه گريان مي‌شوند. گريان كه نه، بلكه خون گريه مي‌كنند، لما قضي بكت عليه السموات السبع و الارضون السبع و ما فيهن و ما بينهن. [262] «هنگامي كه حسين عليه‌السلام شهيد شد، آسمان‌ها و زمين‌هاي هفت گانه و آنچه در آن دو و ميان آن دو بود، گريستند». وقتي حسين كشته شد، احمرت آفاق السماء ستة اشهر بعد قتله. [263] بعد از كشته شدن حسين عليه‌السلام شش ماه افق‌ها خونين شد و آفتاب خونين طلوع و غروب مي‌نمود.

گفتگو با حيوانات

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه