- ويژگيهاي عترت 1
- پيشگفتار 1
- امام سجاد و جامعه 1
- ويژگيهاي اين نوشتار 1
- موقعيت اجتماعي عترت 1
- شاهد ديگر 2
- سيري در زندگي امام سجاد 2
- ولادت 2
- دليلهاي ديدگاه نخست 2
- پاسخ 3
- نكته ديگر 3
- بيماري امام سجاد 3
- نام و نشان 3
- دليلهاي مخدوش 3
- فرهنگ نام گذاري 4
- نسب شفاف 4
- خاستگاه القاب 4
- مادر 4
- كنيه و القاب 4
- شبهه افكني 5
- كدام شهرت معتبر است؟ 5
- نقد و پژوهش 5
- شهربانو در گذر تاريخ 5
- شهربانو 5
- سبب شهادت 6
- نتيجه 6
- فرزندان 6
- پاسخ 6
- تربيت 6
- برخي فضايل امام سجاد 7
- آبشخور كوثر 7
- مراسم تجهيز 7
- اعتراف ديگران 7
- خاستگاه برتريها 7
- نگار كوثر 7
- باور معاد 8
- اشاره 8
- ميدان مسابقه 8
- پرستش 8
- خلوص 8
- خشوع 9
- آمادگي براي سفر حج 9
- اشاره 9
- چهل نوبت حج و عمره 9
- حج مظهر بالندگي 9
- بالندگي در حج 9
- حج و امام سجاد 10
- اشاره 10
- اشاره 10
- آبادگري و سازندگي 10
- تلاش و معاش 10
- انفاق يا خودسازي 10
- انفاق در تنگدستي 11
- انفاق آشكار 11
- چه چيزي را انفاق كنيم؟ 11
- به چه كسي بايد انفاق نمود؟ 11
- انفاق پنهان 11
- گذشت؛ گواراترين جرعه 12
- امام ملك، امام ملكوت 12
- گفتگو با حيوانات 12
- عزت نفس 12
- انس با قرآن 12
- زيباترين چهره 13
- تربيت يافتگان 13
- امام سجاد و آموزههاي عرشي 13
- نقش انديشه 13
- ضامن آهو 13
- بازماندگان شهدا 14
- انديشندگي، بالندگي 14
- جهاد برترين فضيلت 14
- نرمش براي تربيت 14
- عذر بدتر از گناه 14
- چهرههاي خندان 15
- معيار زهد 15
- انسانهاي چهار چشمي 15
- هشدار از ستم 15
- ارزشهاي ديني 15
- اشاره 16
- معرفي رسول الله 16
- منزلگاه بي چراغ 16
- خدايي كه امام سجاد ميشناسد 16
- منشور جاويد 16
- فرشتگان 16
- حقوق همسر 17
- حقوق مادر 17
- حقوق خدا 17
- حقوق پدر 17
- حقوق معلم 17
- ساختار حكومت حزب عثمانيه 18
- امامان و جريانهاي اجتماعي 18
- امام سجاد و جريانهاي اجتماعي 18
- ساختار حكومتها 18
- حقوق حيوانات 18
- خشونت فراگير 19
- زمان امام سجاد 19
- اشاره 19
- حاكميت خشونت 19
- خشونت با چالشگران 19
- اشاره 19
- تداوم سياستهاي فرهنگي 20
- افتخارات فرهنگي 20
- برخي جنايات حجاج 20
- اشاره 20
- ساماندهي فرهنگي يا بسترهاي تباهي 20
- سايتهاي تبليغاتي در شام 20
- مكه و مدينه دو پايگاه قدسي 21
- حزب عثمانيه و حرمت شكني مدينه و مكه 21
- جشنواره تباهي يا كاروان حج 21
- بذل و بخششها 21
- ناهنجاري اجتماعي و اقتصادي 21
- مقابله با چالشها 22
- موقعيت اجتماعي امام سجاد 22
- تشكل همسو و عبور از بحرانها 22
- امام سجاد و حزب عثمانيه 22
- تداوم تشكل همسوي عترت 22
- شكوفايي نهضت حسيني 23
- اشاره 23
- تحليل صراط مستقيم 23
- جبههي پيروز در كربلا 23
- فرياد هميشه رسا 23
- اصلاح زهد گرايي 24
- جبرگرايي 24
- پندارهاي بياساس 24
- رسوا ساختن بدعتها 24
- چالشگري عليه افراطي گري 24
- شكوفايي فرهنگي 25
- تأمين فرهنگ آفرينان 25
- تحليل توحيد و احكام 25
- هشدارها 25
- معرفي عترت 25
- فاجعهي حره 26
- موضع امام سجاد 26
- خروج عبدالله بن زبير 26
- هوشمندي در فتنهها 26
- عبدالله بن زبير كيست؟ 26
- مختار كيست؟ 27
- قيام مختار 27
- ماهيت قيام مختار 27
- نهضت توابين 27
- موضع امام سجاد 27
- نگري بر آنچه گذشت 28
- زيارت نامهي امام سجاد 28
- ثواب زيارت امام سجاد 28
- پاورقي 28
در زمان امام سجاد عليهالسلام به دستور حجاج، سعيد بن قيس از ترس شمشير حجاج دختر خود را به عقد عبدالله بن هاني كه از ياران و همراهان حجاج در هر جنايتي بود، در آورد. آنگاه هنگامي كه حجاج بر عبدالله منت مينهد كه دختر سردار قبيله بني فزاره و بزرگ تبار همدان را به عقد تو آوردم، ابنهاني به حجاج ميگويد اين اقدام خود را بر من منت مگذار كه من از طايفهاي هستم كه افتخاراتي نصيب وي شده است، كه نصيب هيچ طايفهاي نشده است! حجاج ميپرسد، چه افتخاراتي؛ وي ميگويد: ما طايفهاي هستيم كه هيچ فردي از ما عثمان را سب و نفرين ننموده است. ما طايفهاي هستيم كه هفتاد مرد جنگي به ياري معاويه در جنگ صفين فرستاديم، در همين جنگ تنها از طايفه ما يك جنگجو در سپاه علي شركت نمود. نما طايفهاي هستيم كه هيچ گاه زني كه دوست دار و شيعه علي باشد به عقد خود در نياوردهايم! ما طايفهاي هستيم كه از بين ما زني نذر نمود، هنگامي كه حسين عليهالسلام به قتل برسد، ده شتر قرباني كند! و اين كار را بعد از كشته شدن حسين عليهالسلام انجام داد. ما طايفهاي هستيم كه بر هر فردي از ما پيشنهاد شد كه علي را سب و نفرين كند، انجام داد. آنگاه حجاج با كمال بيشرمي ميگويد من اضافه [ صفحه 177] ميكنم كه در نفرينهاي خود فرزندان علي يعني حسن و حسين و مادر آنها فاطمه (سلام الله عليها) را اضافه نماييد!! آنگاه حجاج تمام اين مسائل را به عنوان فضيلت تصديق مينمايد و ميگويد اين طايفه در اين فضايل گوي سبقت را ربوده است! [370] . آري اين گونه موارد افتخارات فرهنگي و اجتماعي زمان امام سجاد عليهالسلام است. پرده دري تا آن حد كه دستور لعن بر فاطمه (سلام الله عليها) را نيز صادر ميكند. اين همان است كه امام باقر عليهالسلام اظهار ميدارد كه با سلطه حجاج از جانب عبدالملك بر عراق بعد از شهادت حسين عليهالسلام اوضاع خشونتبار و فرهنگي عراق وخيمتر از پيش ميگرديد. [371] دين تا آن مقدار واژگون معرفي شده است كه فرد مسلمان! در راه خدا نذر ميكند، هنگامي كه حسين عليهالسلام كشته شد، ده شتر قرباني كند!. در زمان حاكميت بني اميه به دستور حكومت روز عاشورا را به ميمنت پيروزي بر حسين عليهالسلام، روزه ميگيرند. اين روز را به عنوان يكي از روزهاي اعياد ديني در كنار عيد اضحي و عيد فطر قرار ميدهند. و فرزندان خود را با عيدي دادن خوشنود ميساختند. فرهنگ اين گونه در ذهنها شكل ميگيرد كه فرزندان از دوران كودكي كينه اهل بيت (عليهمالسلام) در دلشان مستقر گردد. كه امام صادق عليهالسلام در برابر اين رفتار فرمود: هر كس به انگيزه بني اميه در روز عاشورا روزه بگيرد، در كيفر ابنمرجانه شريك خواهد بود، زيرا آنان نذر ميكردند كه روز عاشورا را روزه بگيرند. اين روز را آنان عيد اعلام نمودند كه روزه [ صفحه 178] شكر به جاي آورده و فرزندان خويش را خوشحال ميساختند، يصومون فيه شكرا و يفرحون اولادهم. [372] .
مكه و مدينه دو پايگاه قدسي
مدينه و مكه دو شهر پرآوازه مذهبي و صاحب قدس ملكوتي در ميان مسلمانان بوده و هست و خواهد بود. مدينه و مكه پايگاه وحي رسالي كه جاي جاي آنها نداي سروش فرشته وحي جبرئيل را در خود نهفته دارد و جاي جاي آن صداي قدمهاي آرام و پر تلاش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم گوش را مينوازد. مدينه و مكه دو فضاي دلنوازي كه آواي وحي در آنها طنين افكنده و هر گاه در اين دو شهر قدم مينهي، انگار كه صداي ملكوت و سروش غيب گوش و جانت را مينوازد و روحت را به عالم غيب و افق شفاف ملكوت پيوند ميدهد. مدينه و مكه دو حرم صاحب حرمت كه بر هر مسلمان از هر مذهب حرمت قدسي دارند. حرم امن نبوي و حرم امن الهي، مكة حرم الله و ان المدينة حرمي. [373] «مكه حرم خدا و مدينه حرم من است.» مكة حرم الله و المدينة حرم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و الكوفة حرمي. [374] «مكه حرم خدا، مدينه حرم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، كوفه حرم من است.» من اخاف اهل المدينة اخافه الله و عليه لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين. [375] «هر كس مردم مدينه را به هراس افكند، خدا وي را هراسناك خواهد كرد، نفرين فرشتگان و عموم مردم نثار وي خواهد شد.» در [ صفحه 179] مورد مكه كه خود قرآن فرمود: و من دخله كان آمنا «هر كس وارد آن شود در امنيت خواهد بود.» و در جاي ديگر ميفرمايد: فيه آيات بينات مقام ابراهيم [376] «در آن مقام ابراهيم و ديگر نشانههاي خداست.» همچنين ميفرمايد: ان الصفا و المروة من شعائر الله. [377] «صفا و مروه از نشانههاي خداست». مدينه مهبط وحي رسول الله، مدينه شهري است كه گوهر نور خدا را در آغوش گرفته است. مدينه شهري است كه در گران قدر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه (سلام الله عليها) در آن امانت نهاده شده است. مدينه شهري است كه چهار نور عترت در خاك آن آرميدهاند. مدينه شهري است كه سيدالشهدا حمزه با سينه شكافته و پيكري غرقه در خون در كنارش، آرميده است. و مدينه شهري است كه بدن هزاران صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در آغوش گرفته است. مدينه شهر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و شهر زهرا (عليهاسلام). مكه و مدينه با اين قداست ديني در پيش همه دين باوران قرآن، جايگاه ويژه دارد. همگان اين دو بلد را بلد امين و قدسي ميشناسند. هر گوش شنوايي كه وارد اين دو مكان شود اين سروش غيبي آن را مينوازد كه ادخلوها بسلام آمنين. [378] مدينه و مكه دو شهري كه همگان تلاش دارند حرمت اين دو حرم قدسي را پاس دارند و همگان بر بيحرمتي به اين مكان قدسي حساس هستند. [ صفحه 180]
حزب عثمانيه و حرمت شكني مدينه و مكه
اينك آل ابوسفيان و مروانيان همت گماشتهاند تا اين دو حرم قدسي را كه مهبط فرشتگان ميباشند و فرشتگان به هبوط و صعود خود در آن دو افتخار ميكنند، و در و ديوار شهر و زمين و آسمان شهر نويد ملكوت و جاويد را در دلها مستقر مينمايد، هتك حرمت كنند! فرهنگ حاكميت حزب عثمانيه كه خاستگاه آن جاهليت است بر اين پندار است كه دو سرزمين قدسي را هتك نموده به عهد جاهليت بازگشت دهد. مشاهده كنيد چه اقدامهاي فرهنگي مبتذل انجام ميدهند. و چگونه ميخواهند پايگاه فرهنگ هبوط وحي را به فرهنگ جاهليت بازگشت دهند. حاكميت حزب عثمانيه افزون بر سركوب شديد خيزشهاي مردمي اين دو شهر كه هزاران خون پاك را جاري ساخت، هزاران جنايت غير انساني و غير اخلاقي در شهر مدينه و مكه در حادثهاي همانند فاجعه حره و تهاجم حجاج مرتكب شد. مشاهده كنيد با فرهنگ اين دو پايگاه كه پايگاه اسلام اصيل ميباشند، چه رفتاري در پيش ميگيرند. آنان تا ميتوانند فساد و تباهي را مرتكب و ترويج ميدهند. آنان رفتار ضد ارزشهاي دين را به صورتي آشكار رواج ميدهند. شرابخواري و فسق و فجور از زمان يزيد در مدينه علني ميشود. مجاس لهو و لعب و غنا و موسيقي و رقص و تباهي و اختلاط مجالس زن و مرد آشكارا رواج ميگيرد. زنان فاجره و آوازهخوان خنياگر در مدينه منزل ميگزينند و از جانب حكومت حزب عثمانيه بيشترين حمايت مادي و فرهنگي ميشوند. درهم و دينارهاي فراوان براي داير كردن بسترهاي فساد و [ صفحه 181] تباهي و آوازهخواني در اختيار آنان قرار ميگيرند. خنياگران فاسق شهرت پيدا ميكنند و بينهايت از جانب حاكمان حزب عثمانيه ترغيب و تشويق ميشوند. مردان آوازه خوان مانند عيسي بن عبدالله طويس، ساتب حاثر، معبد، محمد بن عايشه، يونس الكاتب، مالك طايي، عطرد، دلال، برد، فؤاد، نومه، فند، رحمت، هبة الله، مالك، بديح، و زنان فاجر و آوازهخوان مانند: فرهه، غزة الميلاء، حبابه، خليده، عقيله، شماسه، فرعه، بلبله، لذة العيش، سعيده، زرقاء و پرآوازهتر از همه «جميله» (از طايفه بني بهز بني سليم) ميداندار آموزش غنا و برقراري مجالس دانس و رقص ميگردند. [379] . جميله منزل بزرگي را براي آموزش غنا و موسيقي و مجالس رقص با اختلاط زن و مرد اختصاص ميدهد. [380] بودجههاي كلان و بذل و بخششهاي حاكمان بني اميه در زمان امام سجاد عليهالسلام براي ترويج مجالس لهو و فساد و تباهي صفحات تاريخ را پر كرده است. [381] در اين مجالس دهها نفر از زن و مرد آموزش آوازهخواني و نوازندگي ميبينند! و دهها نفر زن و مرد دست پرورده به گونهاي آوازهخواني و مجالس لهو رونق فراهم ميآورد كه خرد و كلان انبوه جمعيت شهر آوازهخواني و غنا و نوازندگي را فراميگيرد. جميله به عنوان آشناترين فرد به فن غنا و نوازندگي و نيز غزة الميلاء به عنوان اولين خنياگر زن كه آوازه خواني را در مدينه رواج داده، شهرت پيدا [ صفحه 182] ميكنند. [382] در اين زمان بيحرمتي به مدينه پايگاه وحي و مسجد نبوي تا آنجا پيش ميرود كه چكمهپوشان بنياميه بر مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اسب و چهارپا ميبندند! [383] .
جشنواره تباهي يا كاروان حج
در زمان امام سجاد عليهالسلام «جميله» پر آوازه تصميم سفر حج ميگيرد. اين تصميم در مدينه منتشر ميشود. تمام آوازهخوانهاي مدينه از جمله: طويس، دلال، برد، فؤاد، نومة الضحي، فند، رحمة، هبه الله، معبد، مالك، ابنعايشه، نافع بن طنبوره، بديح الملح، نافع الخير به همراه عدهاي از زنان آوازه خوان و خنياگر مانند: فرهه، عزة الميلاء، حبابه، سلامه، خليده، عقيله، شماسه، فرعه، بلبله، لذه العيش،سعيده، زرقاء، به همراه شعرايي مانند احوص، كثير، نصيب؛ همراه وي ميشوند. اين خبر در بلاد ديگر منتشر ميشود. آوازه خوانها و مظاهر فسق و فجور همه به طرف مكه هجوم ميآورند. يك كاروان بزرگي از فجره و اوباش به عنوان انجام مناسك حج راهي مكه ميگردند! در مكه نيز آوازه خوانهاي معروف از جمله سعيد بن مسجح، ابنسريج، غريض، ابنمحرز به همراه عده زيادي از شعرا و عدهاي فراوان از اشراف مكه از شهر بيرون آمده تا در اطراف شهر (تنعيم) از آنان استقبال مينمايند. استقبالي كه در مكه از كاروان تباهي انجام ميگيرد كم نظير است. و اين حركت باعث ميشود هر چه آوازه خوان در هر منطقه كشور وجود داشته، خود را به مكه رساند. [ صفحه 183] انجام مناسك حج پايان مييابد. همراهان با بيشرمي از جميله ميخواهند جشنواره غنا را در مكه برگزار كند. جميله با همه فسادي كه داشته از اين كار امتناع ميورزد (شايد به خاطر حفظ حرمت حرم). به آنان اعلام ميدارد كه اين برنامه در مدينه اجرا خواهد شد. به مدينه برگشته بعد از ده روز كه مشغول ديد و بازديد سفر حج بوده، جشنواره با شركت تمام آوازهخوانهاي معروف برگزار ميشود. شعراي مبتذل و لهو و لعب سه روز جشنواره را در مدينه برگزار مينمايند!! [384] .
بذل و بخششها
حاكمان فاجر اموي و مرواني با ترويج فرهنگ ابتذال سرمايههاي كلان بيت المال مسلمانان را صرف تباهي و فراهم نمودن بسترهاي ابتذال مينمايند. در حالي كه توده مردم در رنج نابرابريها و فقر و محروميتها در تراكم فشارها قرار دارند؛ كيسههاي زر بيت المال به جيب شعراي چاپلوس و آوازهخوانهاي فاسق و فاجر روانه ميگردد. بودجههاي كلان در اختيار گروههاي فساد قرار ميگيرد، تا بسترهاي ابتذال و تباهي را گسترش دهند. نيروي جوان جامعه را با ابتذال و تباهي سرگرم و آنان را از آرمانهاي خويش بازدارند. يزيد بن عبدالملك در يك اقدام سي هزار درهم به شاعر معروف «احوص» كه در ستايش و چاپلوسي آنان شعر ميسرايد، قرار ميدهد. [385] و اين افزون بر بذل و بخششهاي عمر بن عبدالعزيز به احوص و كثير، نصيب، و دكين ميباشد [386] عبدالملك «اخطل» را شاعر بني اميه [ صفحه 184] مينامد. [387] اخطل قسم به «لات» بت معروف جاهليت ياد ميكند و خود را افضل و اشعر از جرير و فرزدق ميداند. [388] عبدالملك وي را اشعر شعراي عرب ميخواند و به خادمه خويش دستور ميدهد وي را غرق در خلعت كنند. اينها افزون بر جوايز نقدي، [389] و كيسههاي مملو از درهم كه براي حمل آنها غلام خويش را همراه وي ميفرستد؛ ميباشد. [390] . هزينههاي ابتذال و مجالس غنا و دانس و هزينههاي سفرهاي ييلاق و قشلاق آنان و هزينههاي آموزش غنا و آوازهخواني و ترويج فساد، با سيم و زرهاي بيت المال بدون هيچ محدوديت تأمين ميشود. يزيد بن عبدالملك به «معبد» در يك قلم 15000 دينار در يك قلم ديگر 12000 دينار ميبخشد. [391] وليد به يونس كاتب كه سه روز سرگرم آوازهخواني و برپايي مجلس رقص در حضور وليد بود، 3000 دينار ميبخشد. [392] يزيد بن عبدالملك در يك قلم ديگر به معبد و مالك، و ابنعايشه به هر كدام هزار دينار ميبخشد. [393] . توضيح دهها مورد از اين بذل و بخششها كه تنها در تحقيق ارزنده ابوالفرج آمده سخن را به درازا ميكشاند. علاقهمندان ميتوانند يك دوره الآغاني را مطالعه نمايند. اين فضاي فرهنگي مبتذل مدينه است. آوازهخواني و محافل فساد اين گونه شهره فراهم ميآورد كه جمعيت انبوه مدينه و اطراف را [ صفحه 185] پوشش ميدهد. به تعبير ابوالفرج همگان با غنا آشنايي و ساز كار دارند، ان الغناء في المدينة لا ينكره عالمهم و لا يدفعه عابدهم. [394] . مركز قدس و مركز وحي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آن گونه حرمت شكني ميشود كه حاكمان بني اميه در شام آوازهخوانهاي مورد نياز خويش را از مدينه فراهم ميسازند! [395] . مكه نيز همانند مدينه مركز غنا و لهو و آوازهخواني ميگردد. بسترهاي فساد و تباهي در مركز وحي الهي داير ميگردد. مراكز قمار و نرد و شطرنج مانند مراكز عبدالحكيم [396] داير ميگردد. آوازهخوان معروف مانند ابوعثمان سعد بن مسجح، مسلم بن محرز، ابنسريج، ابويزيد، غريض، ابجر، هذلي و مانند عايشه بنت طلحه و ثريا بنت علي بن عبدالله كه شش ماه در مدينه و شش ماه در مكه و طايف دهها آوازه خوان زن و مرد آنان را همراهي مينمود ميدان دار فرهنگ و ابتذال ميشوند! [397] . آوازه خواني آن گونه رواج مييابد كه شب و روز مردم سرگرم اين نوع تباهيها ميگردند. اسراف و تبذير آن گونه اوج ميگيرد كه اين طيف از جامعه (طيف فسق و تباهي) از ظروف طلا و نقره بهره ميگيرند. و حتي بر گردن اسبان خود طوقهاي طلايي ميآويزند. [398] و اين در حالي است كه امثال فرزدق به خاطر سرودن يك قصيده در مدح اهل بيت و سيد ساجدين عليهالسلام از تمام حقوق خويش محروم ميگردد. [ صفحه 186] اين فضاي آلوده دو مركز قدسي دو مركز رسالت، دو مهبط وحي و دو پايگاه فرشتگان نور است.اين دو شهر قدسي كه پايگاه زاهدان، حافظان قرآن و قاريان قرآن كه شبانه روز در مسجد نبوي الشريف و مسجد الحرام به نماز و تهجد و قرائت قرآن ميپردازند، ميباشد. و اين گونه فرهنگ ستم و تباهي بني اميه با فرهنگ آنان بازي مينمايد. و اين گونه جمعيت انبوه را سرگرم لهو و تباهي مينمايد تا از تمام امور مهم خويش غافل شوند. اين تلاش در راستاي تهي نمودن مردم از فرهنگ غني وحي و عترت آل رسول صلي الله عليه و آله و سلم شكل ميگيرد. با آشكار شدن اوضاع اين دو شهر، وضع شهرهاي ديگر نيز روشن ميشود. امام سجاد عليهالسلام در چنين فضايي حدود 34 سال زندگي ميكند و بايد با اين تباهيها بستيزد و بايد همانند خورشيد به اين تاريكيها تهاجم نمايد تا بتواند ارزشهاي الهي را از اين بحرانها عبور دهد.