- پايه گذاري نهضت بزرگ و پوياي علمي 1
- پرورش فرهيختگان و دانشوران بسيار 1
- تحكيم بنيادهاي تفكر شيعي 1
- ترسيمي از چهره علمي امام 1
- نگاهي به اوضاع فرهنگي - اجتماعي جامعه 1
- محمد بن مسلم ثقفي 2
- زرارة بن اعين 2
- ابوبصير؛ ليث بن البختري مرادي 2
- بريد بن معاويه عجلي 2
- پي ريزي تدوين حديث 3
- توسعه فرهنگ انتظار 3
- نشر فرهنگ اصيل اسلامي 3
- بنيان گذاري اجتهاد 3
- مبارزه با شيوه هاي نادرست اجتهاد 3
- پاورقي 4
- مرجعيت فقهي و موقعيت پاسخگويي علمي 4
- نيايش؛ كانون ترويج آموزه هاي ديني 4
- شناساندن رهيافتي جايگاه امام 4
هر چند سياست جلوگيري از تدوين احاديث نبوي (ص) با شعار «كافي بودن قرآن» پيش مي رفت، اما از عمل به قرآن خبري نبود و فقط از آن به صورت ابزاري براي جلوگيري از نشر معارف اهل بيت عليهم السلام و زنده شدن نام آنها استفاده مي شد. كتاب خدا به ابزاري براي دست يابي به اغراض سياسي و سركوبي پيروان اهل بيت عليهم السلام با تأويل و تفسير به رأي، به ابزار سركوبي مخالفين تبديل شده و در واقع، قرآن در انزواي شديد بود. امام باقر (ع) در جايگاه بهترين مفسر قرآن با بازگو كردن تفسير درست آيات، بسياري از ابهام ها را زدود و مشت مخالفين و سودجويان را باز كرد. او همواره براي به اثبات رسانيدن مدعاهاي خود از آيات قرآن بهره مي جست و كلام خدا را گواه بر سخن خويش مي گرفت و مي فرمود: «هر چه را مي گويم از من سؤال كنيد [اين كه گفتي] در كجاي قرآن آمده تا آيه مربوط به آن را برايتان تلاوت نمايم». [35] امام به اندازه اي بر آيات قرآن تسلط داشت كه «مالك بن اعين جهني» شاعر هم عصر امام درباره او سرود: «اگر مردم در صدد جست وجوي علوم قرآن بر آيند، بايد بدانند كه قريش بهترين داناي آن را دارد و اگر امام باقر (ع) در علوم قرآني لب به سخن گشايد، فروع زيادي براي آن ترسيم خواهد نمود..». [36] . شايان ذكر است كه امام كتابي در تفسير قرآن نگاشت كه «زياد بن منذر» و بسياري از بزرگان چون «ابو بصير» از آن روايت كردند. [37] .
مرجعيت فقهي و موقعيت پاسخگويي علمي
از ديگر تلاش هاي چشم گير امام در راستاي نشر تعاليم اسلامي، مرجعيت عملي امام در پاسخگويي به مسايل فقهي مردم بود. «ابو حمزه ثمالي» مي گويد: «نزد امام باقر (ع) در مسجد پيامبر (ص) نشسته بودم كه مردي نزد من آمد و سلام كرد و پرسيد: كيستي اي بنده خدا؟ گفتم: از كوفيان هستم، چه مي خواهي؟ گفت: آيا ابا جعفر را مي شناسي؟ گفتم: بله، كارت با او چيست؟ گفت: چهل مسئله آماده كرده ام و در پي جواب آنم تا بدانم به كدام بايد عمل كنم... در اين هنگام، امام وارد شد؛ در حالي كه جماعتي از اهل خراسان و ديگر استان ها همراه وي بودند و در مورد مسايل حج از امام مي پرسيدند. آن مرد نيز نزديك امام نشست و پرسش هاي خود را مطرح كرد و پاسخ گرفت». [38] . همچنين، بسياري از دانشمندان چون «قتادة بن دعامة»، «طاووس يماني» و «عاصم بن عمر»، هر گاه حضرت را مي ديدند براي پاسخ گرفتن پرسش هاي خود از لحظات بهره مي جستند و در هر حالي از امام سؤال مي كردند. نمونه هاي زيادي از اين گونه گفت وگوها و پرسش و پاسخ ها در تاريخ آمده است. [39] .
شناساندن رهيافتي جايگاه امام
امام باقر (ع) تلاش فراواني براي جلب دل ها به سوي دوستي اهل بيت عليهم السلام مبذول مي داشت و در صدد بود تا با اين شيوه، جايگاه امامت را به گونه اي روشن تر براي مردم ترسيم كند و وسيله نجات و رستگاري را به آنان بنماياند. «حكم بن عتيبه» طي داستان تأثير گذاري در اين باره مي گويد: «من كنار ابا جعفر (ع) در مجلس پر ازدحامي نشسته بودم كه پيرمردي عصا زنان وارد مجلس شد. بر آستانه در ايستاد و گفت: درود و رحمت خدا بر تو اي پور پيامبر. امام پاسخ سلامش گفت. سپس رو به حاضرين كرد و به آنان نيز سلام نمود. پس پيش روي امام آمد و گفت: اي پسر فرستاده خدا، مرا نزديك خود جاي ده كه جانم فدايت باد! به خدا سوگند كه من شما [اهل بيت] را دوست مي دارم و با هر كه شما را دوست بدارد دوستم و به خدا سوگند كه اين دوستي با شما [اهل بيت] و دوستداران تان به خاطر مطامع دنيوي نيست. من از دشمنان شما بيزارم و سوگند كه دشمني ام با آنان به خاطر گمراهي و زبوني شان است. سوگند كه حلال شما را حلال مي دانم و حرامتان را حرام و دستورتان را بر چشم قرار داده ام. فدايت شوم، آيا بر من اميدي [از رستگاري] هست؟ امام به او فرمود: جلوتر بيا. و او را آنقدر به پيش خواند كه پهلوي خود نشاند و فرمود: اي پيرمرد! مردي از پدرم علي بن الحسين (ع) همين را پرسيد و پدرم پاسخ داد: آن گاه كه از دنيا رخت بر بستي، نزد جدم رسول خدا (ص)، حسن (ع) و حسين (ع) و فرزندانش وارد مي شوي. دلت سرور مي يابد، خاطرت آسوده مي گردد، چشمت [به ديدارشان] روشن مي شود و به بهترين گونه نزد پروردگارت حاضر مي شوي و آن گاه كه جانت به اينجا رسيد [و به گلوي پيرمرد اشاره فرمود] در بالاترين منزلگاه با ما خواهي بود و زندگاني آخرت، روشني چشمت خواهد شد. پيرمرد از خرسندي پرسيد: چگونه؟ امام باز هم برايش گفت. پيرمرد با شور و اشتياقي بسيار گفت: الله اكبر! آيا به راستي آن گاه كه بميرم نزد پيامبر و خاندانش وارد مي شوم و [از ديدارشان] ديده روشن مي كنم؟ و... اشك شوق بر رخسار پيرمرد تراويد، زانوانش سست شد، گريه اش بالا گرفت و بر زمين نشست. حاضرين نيز با ديدن اين عشق بازي اشك شوقشان بيرون تراويد. امام اشك از چشمان پيرمرد پاك كرد. پيرمرد گفت: اي فرزند فرستاده خدا، فدايت گردم دستت را به من بده. دست امام را گرفت بوسيد و بر صورت و چشمانش كشيد. آن گاه گريبان گشود و دست امام را بر روي قلب خود گذاشت و گفت: سلام خدا بر شما [اهل بيت عليهم السلام] باد و رفت. امام به حاضرين رو كرد و فرمود: هر كه دوست دارد مردي از اهل بهشت را ببيند به او نگاه كند. راوي مي گويد: هرگز مجلسي را چنين حسرت زده نديده بودم». [40] .
نيايش؛ كانون ترويج آموزه هاي ديني
يكي از فعاليت هاي بارز امامان در زمينه نشر تعاليم ديني و آموزه هاي بلند عرفاني، بهره گيري از زبان نيايش براي اشاعه فرهنگ ارتباط با خدا در تمامي حالات زندگي است. آنان در هنگامي كه جامعه را امواج متلاطم فساد و تباهي، زورگويي و زر سالاري و خفقان و اسلام ستيزي در نورديده بود، با خداي خويش راز و نياز مي كردند و براي بيان بخشي از عقايد و فرهنگ اسلامي از دعا بهره مي گرفتند و در سنگر دعا، مردم را به توجه بيشتر به پروردگار و مبارزه با زورگويان فرا مي خواندند. هر چند مقصود اصلي آنان در اين نيايش، بندگي و پرستش خداي بزرگ بود، با توجه به تعابيري كه در نيايش آنها وجود دارد از لابه لاي آن، مفاهيمي چون خلافت اهل بيت عليهم السلام، عدم سكوت در برابر ظلم و... را نيز مي توان دريافت. در بيشتر ادعيه، جمله صلوات بر محمد و آل محمد (ص) به چشم مي خورد و اين در حالي است كه دشنام به اهل بيت عليهم السلام به ويژه اميرالمؤمنين (ع) سكه رايج حكمرانان وقت شده و آيات خدا به دست فراموشي سپرده شده بود. امام باقر (ع) در نيايشي براي دريافت خواسته هاي خود از خدا، چنين مي فرمايد: «... پروردگارا، تو را به تمامي نام هايت مي خوانم كه آنها را خود ناميدي و يا در كتابت فرو فرستادي و يا آنها را بر برخي از بندگانت فرا آموختي كه بر محمد (ص) و خاندان او درود فرستي و قرآن را بهار قلبم قرار دهي و آن را نور چشمم و وسيله از بين بردن غم هايم قرار دهي». [41] . امام در ديگر دعاهاي خود افزون بر اين مسايل، اعتقادات درست اسلامي را در زمينه يگانه پرستي، خدا محوري، رسالت، بازگشت به سوي خدا، وسوسه هاي شيطان و... نيز بيان مي كردند. [42] .
پاورقي
[1] ابو جعفر محمد بن علي، ابن شهر آشوب مازندراني، مناقب آل ابي طالب، بي جا، انتشارات ذوي القربي، چاپ اول، 1421 ق، ج 4، ص 211.
[2] محمد بن محمد نعمان شيخ مفيد، الارشاد، قم، مؤسسه آل البيت، بي تا، ج 2، ص 230.
[3] همان، ص 231.
[4] مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 221؛ سيد محسن امين، اعيان الشيعة، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، بي تا، ج 1، ص 651.
[5] محمد بن حسن، حر عاملي، وسائل الشيعة، قم، مؤسسه آل البيت، 1409 ق، وسايل الشيعه، ج 18، ص 9.
[6] ن. ك: محمد بن يعقوب الكليني، اصول كافي، قم، انتشارات اسوه، ج 2، كتاب الحجة.
[7] ابوجعفر محمد بن حسن طوسي، رجال الطوسي، نجف، مطبعة الحيدرية، 1381 ق، چاپ اول، صص 102 - 142.
[8] ابو جعفر محمد بن حسن طوسي، اختيار معرفة الرجال، قم مؤسسه آل البيت، 1404 ق، ج 2، ص 345.
[9] همان، ص 348. [
[10] همان، ص 378.
[11] محمد جوهري، المفيد من معجم رجال الحديث، قم، مكتبة المحلاتي، 1417 ق، ص 578.
[12] اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 383.
[13] همان، ص 391.
[14] همان.
[15] همان، ص 386، اعيان الشيعه، ج 1، ص 650.
[16] محمد بن النعمان العكبري البغدادي (شيخ مفيد)، الإختصاص، قم، منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلميه، ص 51.
[17] ابوالعباس احمد بن علي بن نجاشي كوفي، رجال النجاشي، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1407 ق، ص 324.
[18] رجال النجاشي، ص 321.
[19] اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 400.
[20] رجال النجاشي، 112.
[21] اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 348.
[22] همان؛ الاختصاص، ص 66.
[23] رجال النجاشي، ص 112.
[24] رجال الطوسي، صص 102 - 104.
[25] قاموس الرجال، ج 11، ص 232؛ ابن عماد ابوالفلاح عبدالحي بن احمد بن محمد العكري الحنبلي، تذكرات الذهب في اخبار من ذهب، بيروت، دار ابن كثير، 1408 ق، چاپ اول، ج 2، ص 90.
[26] باقر شريف قرشي، حياة الامام محمد الباقر (ع)، نجف، مطبعة النعمان، (ع)139 ق، چاپ اول، ج 1، ص 226.
[27] نك: وسائل الشيعه، ج 2، ص 1006، ابا جعفر محمد بن الحسن بن علي الطوسي، تهذيب الاحكام، تهران، مكتبة الصدوق، 1417 ق، چاپ اول، ج 1، ص 446؛ ابا جعفر محمد بن الحسن بن علي الطوسي، الاستبصار فيما اختلف من الاخبار، بيروت، دارالاضواء، 1406 ق، چاپ سوم، ج 1، ص 183.
[28] روح الله خميني، الاستصحاب، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1417 ق، چاپ اول، ص 41؛ مرتضي انصاري، فرائد الاصول، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1416 ق، چاپ ششم، ج 2، صص 564 و 697، 737؛ محمد باقر صدر، دروس في علم الاصول، قم، مركز الابحاث و الدراسات التخصصيه للشهيد الصدر، 1421 ق، ج 1، ص 454.
[29] المفيد من معجم رجال الحديث، ص 641.
[30] ن. ك، محمد تقي التستري، قاموس الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، چاپ دوم، 1415 ق، ج 10، صص 376 - 386.
[31] المفيد من معجم رجال الحديث، ص 255.
[32] محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ق، ج 2، ص 306.
[33] بحارالانوار، ج 2، ص 307.
[34] ابو جعفر محمد بن علي بن الحسين بابويه القمي الصدوق، كمال الدين و تمام النعمة، تهران، مكتبة الصدوق، 1390 ق، ج 1، ص 330.
[35] ابو منصور احمد بن علي بن ابي طالب الطبرسي، الاحتجاج، قم، دارالاسوه للطباعة و النشر، چاپ دوم، 1416 ق، ج 2، ص 169.
[36] سيد جمال الدين احمد بن علي بن الحسني معروف به ابن عنبه، عمدة الطالب في انساب آل ابي طالب، نجف، منشورات المطبعة الحيدرية، 1380 ق، چاپ دوم، ص 195؛ علي بن محمد، ابن احمد مالكي، الفصول المهمة في معرفة الأئمة، قم، مؤسسه دارالحديث الثقافيه، چاپ اول، 1422 ق، ج 2، ص 879، الارشاد، ج 2، ص 226.
[37] المجمع العالمي لاهل البيت، اعلام الهداية، قم، مركز الطباعة و النشر للمجمع العالمي لأهل البيت، چاپ اول، 1422 ق، ج 7، ص 215.
[38] بحارالانوار، ج 46، ص 357.
[39] ن، ك: همان، صص 349 - 354.
[40] بحارالانوار، ج 46، ص 361.
[41] ابوالقاسم علي بن موسي بن جعفر بن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، بيروت، منشورات مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1414 ق، چاپ سوم، ص 213.
[42] ن. ك: همان، صص 212 - 219 و 357.