در روی مدافعان قرآن کشیده می شد. «معاویه» در کنار خود، همه ی عواملی را که با نقشه های اهریمنی او هماهنگی داشتند و حکومت قرآن را با مصالح حیاتی خویش دمساز نمی دیدند، گرد آورده بود این عناصر که در میان ایشان افرادی با نفوذ نیز دیده می شد صف او را در مبارزه با حق و حقیقت، تقویت می کردند. [ صفحه 137] «معاویه» نفوذ شیطانی خویش را از دمشق تا قلب شهرهای کوفه و مدینه و مکه و سایر بلاد اسلامی توسعه بخشیده بود و جاسوسان وی، زمینه ی تسلط او را بر قلمرو اسلامی فراهم می کردند. این عوامل دربار دمشق که در شهر کوفه و در کنار «حسن بن علی (ع)» نیز پراکنده بودند، در کار خلافت وی به اخلال می کوشیدند تا بدانجا که تبلیغات ماهرانه ی ایشان، کم کم تمایل بسیاری از ساکنان کوفه و اطرافیان «حسن بن علی (ع)» را نیز به حکومت «معاویه» برانگیخت. از سوی دیگر، زمینه ی آشوب خوارج که خود، پیدایش جمعشان معلول نیرنگ «معاویه» بود، فراهم می گشت و یک یک این جهات، خطر تجزیه ی ممالک اسلامی و زوال آیین پاک «محمد (ص)» را به پیش می آورد. «حسن بن علی (ع)» با آن وضع موجود و تزلزل روحیه ی اطرافیانش به خوبی می دانست که از نبرد با «معاویه» سودی حاصل نخواهد شد، لیکن به آن جهت که این واقعیت را به دنیا و تاریخ و به اجتماع آن روز مسلمین بنمایاند، سپاهی گرد آورد و عزم پیکار کرد. در اولین برخوردهای دو نیروی شام و عراق، مراتب غدر و خیانت عده ای از فرماندهان سپاه وی که خود را به «معاویه» فروختند، معلوم شد و در آراء
و افکار نفرات لشکر او تفرقه ای شدید، پدید آمد. نکته ای که اندیشه ی «حسن بن علی (ع)»، را مشغول می داشت، حفظ هسته ی اسلام و وحدت مسلمین بود و او در چنان احوال، جز آنکه به منظور نگهداری آیین مقدس توحید، از کار کناره کند، راهی در پیش نداشت، لاجرم با «معاویه» به نوعی «قرار» که مورخان به غلط آن را «صلح» قلمداده اند، تن داد و از خلافت ظاهری دیده پوشید. یکی از مهمترین شرایط این «قرار» آن بود که «معاویه» برای خویش [ صفحه 138] جانشینی تعیین نکند و پس از مرگ او، امر خلافت به آراء جامعه ی مسلمین موکول گردد. همین شرط، «معاویه» را که برای فرزندان خود نیز خواب امپراطوری شکوه آمیزی دیده بود، به قتل «حسن بن علی (ع)» وادار کرد، زیرا با وجود وی، هرگز کار ولایتعهدی «یزید» صورت نمی بست. «معاویه» با این منظور، «جعده» زوجه ی «حسن بن علی (ع)» را که دختر «اشعث بن قیس کندی» بود، بفریفت، او را وعده ی اعطای یکصد هزار درهم داد و نوید ازدواج با «یزید» بخشید و «جعده»، «حسن بن علی (ع)» را به زهری که ایادی «معاویه» در اختیارش نهاده بودند مسموم ساخت. «امام مجتبی (ع)» بر اثر همان مسمومیت در بیست و هشتم ماه صفر پنجاهمین سال هجری در شهر مدینه به شهادت رسید، مدت زندگانیش چهل و هفت، یا چهل و هشت سال بوده است... «امام حسین بن علی بن ابیطالب (ع)» سومین پیشوای شیعیان جهان است که در سال چهارم هجرت و به روز سوم شعبان ولادت یافت. پس از مرگ «معاویه» فرزند او «یزید» والی مدینه را فرمان داد تا به
خلافت وی از «حسین (ع)» بیعت بگیرد، لیکن «حسین بن علی (ع)» به مذلت بیعت «یزید» تن نداد و شهر مدینه را به مقصد مکه ترک گفت. در همین اوقات، جمعی از ساکنان کوفه که در شمار شیعیان «علی (ع)» و دوستداران اهل بیت نبی بودند و سودای واژگون کردن بساط ستم و بیداد حکومت «بنی امیه» را در سر داشتند، با استماع خبر مهاجرت «حسین (ع)» به مکه و عدم بیعت وی با «یزید»، زمینه ی حصول مقصود خویش را مناسب دیدند و مصمم شدند تا در میان اهل کوفه همفکرانی بیابند و سپس با دعوت [ صفحه 139] «حسین (ع)» به آن سامان و بیعت با او، خلافت اسلامی را به مسیر بر حق و طبیعی خویش باز گردانند. تلاش این گروه، ظاهرا بی نتیجه نماند و بسیاری از مردم کوفه، همداستانی خود را در یاری «حسین بن علی (ع)» ابراز داشتند، آنگاه این هواخواهان انبوه، به سوی «حسین (ع)» نامه هایی فرستادند و از وی خواستند تا به شهر کوفه بیابد و بر امر ایشان قیام کند. وقتی که شماره ی آن مکاتیب، از هزارها گذشت، «حسین بن علی (ع)» به مردم کوفه پاسخی موافق فرستاد و «مسلم بن عقیل» پسر عم خویش را روانه ی آن دیار کرد تا پس از بیعت کوفیان، خود نیز به دیار ایشان کوچ دهد. ظاهر مطلب تا بدین جا چنین می نماید، لیکن دلایلی بسیار، این حقیقت را روشن می دارد که «حسین بن علی (ع)» به خوبی از سرنوشت خود آگهی داشته و در عزیمت به کوفه، چیزی جز شهادت خویش مسلم نمی دیده است. «مسلم بن عقیل»، به دنبال مأموریتی که برعهده
داشت، روانه ی کوفه شد و همین که قاطبه ی مردم آن دیار، به دست وی سر در حلقه ی بیعت «حسین بن علی» نهادند، گزارش حال را به «حسین (ع)» مکتوب کرد و از وی خواستار شد تا رهسپار کوفه گردد. «حسین بن علی (ع)» با افراد خاندان و گروهی که التزام رکاب وی را پذیرفته بودند، از شهر مکه به سوی عراق روی آورد، اما در این فرصت، حکومت دمشق که از ماجرای بیعت کوفیان با «حسین (ع)» آگاه شده بود، آرام ننشست و «عبیدالله بن زیاد» یک تن از عمال سفاک خویش را به حکومت کوفه و درهم شکستن نهضت آن شهر مأمور گردانید. «حسین (ع)» در میانه ی راه، از شهادت «مسلم بن عقیل» و شکست نهضت کوفه آگاه شد و ضمن آنکه این خبر را به اطلاع همراهان خویش رسانید، قصد خود را به ادامه ی سفر اعلام کرد و به ایشان گفت: [ صفحه 140] - بیعت خویش را از شما برگرفتم تا به هر جانب که بخواهید، عزیمت کنید. با این سخن، بسیاری از ملتزمان رکاب «حسین (ع)»، از همراهی وی دست کشیدند و به راه خویش رفتند، این گروه که در متابعت «حسین بن علی (ع)» بر خود تصور جاه و مقام و سیم و زر کرده بودند، با آگهی از وضع کوفه، امید خویش را نقشی بر آب دیدند و از ادامه ی آن سفر دیده پوشیدند. «حسین بن علی (ع)» با اهل بیت خویش و اندکی از یاران که آرزویی جز نثار جان در راه وی نداشتند، مسیر خود را دنبال کرد، افراد این قافله پس از پیمودن منزلی چند با
اردوی سواری که به فرماندهی «حر بن یزید ریاحی» به سوی ایشان می آمد باز خوردند، «حر» مأمور بود که «حسین» و همراهان او را در حال تسلیم، و یا با مراقبت خویش به کوفه و به نزد «عبیدالله بن زیاد» کوچ دهد. فرمانده سواران کوفه به زودی دریافت که تسلیم «حسین (ع)» به فرمان او و به اراده ی «عبیدالله زیاد» امری ناممکن و محال است، از سوی دیگر منزلت «حسین بن علی (ع)» بر وی پوشیده نبود و شکستن حرمت او را جایز نمی دیدید، لاجرم تا وصول دستوری از شهر کوفه، به مراقبت «حسین (ع)» و همراهان او پرداخت. کاروان «حسین (ع)» در حالیکه به وسیله ی اردوی «حر بن یزید ریاحی» دنبال می شد، راه خود را از مسیر کوفه منحرف ساخت و چنانکه گفتی مقصدی شناخته و معلوم دارد در قسمتی از خاک عراق به حرکت خویش ادامه داد، لکن این راهپیمائی چندان به طول نینجامید، زیرا «حر»، با وصول ابلاغیه ی «عبیدالله بن زیاد» به توقف «حسین (ع)» و همراهان او مأمور گردید و این کار، در سرزمینی که نام آن «کربلا» بود، صورت پذیرفت. از آن پس، «عبیدالله بن زیاد»، سپاهی را که از مردم بی ثبات کوفه فراهم آورده بود، به مقابله ی «حسین (ع)» فرستاد، این سپاه که فرماندهی آن را [ صفحه 141] «عمر بن سعد ابی وقاص» به عهده داشت، از همان مردمی که دست در گرو بیعت «حسین بن علی (ع)» داشتند ترکیب شده بود! «حر بن یزید ریاحی» هرگز در کار حکومت کوفه و «حسین (ع)» گمان پیکار نمی برد ولی چون حقیقت مطلب را برخلاف پندار خویش یافت و در اجرای
مقصد شوم «عبیدالله زیاد»، خویش را نخستین عامل دید، به سختی از کرده پشیمان شد و با ندامت به سوی «حسین (ع)» رو آورد و به صف او پیوست. پس از آنکه «عمر سعد» سپاه خویش را در برابر کاروان «حسین (ع)» فرود آورد از وحشت گناهی بزرگ که دست وی بدان آلوده می شد و از بیم شماتت مردم آسوده نبود، لاجرم نخست کوششی به کار بست مگر بی آنکه جنگی در میانه روی دهد، «حسین بن علی (ع)» را به تسلیم وادار کند، لیکن چون در این راه تلاش خود را بی ثمر دید، دیده ی آز، از پاداش فیصله ی آن کار نتوانست برگرفت و خود نخستین کس بود که در صبح عاشورای شصت و یکمین سال هجری، اولین تیر را به سوی اردوی «حسین (ع)» رها کرد، زیرا «عبیدالله بن زیاد» او را نوید حکومت ری بخشیده بود! بگذارید از بیان ماجرای جانسوز کربلا بگذریم، ما را ذکر این نکته کفایت می کند که بگوییم، شهادت «حسین (ع)» در دنیای اسلام، اساس دگرگونی ها و تحولاتی بزرگ شد و جانبازی وی در راه دفاع از قرآن و دین، برای مسلمین درسی آموزنده بود. او، با شهادت خود، به حفظ اساس دین توفیق یافت، حکومت تباهی و فساد بنی امیه را که در عین دوری از مقررات اسلام، دعویدار حراست آیین اسلام بود، به فصاحت کشانید و مردم مسلمان را در مقابله با بیداد و ستم، رهنمونی و آموزگاری کرد. [ صفحه 142] «امام، علی بن حسین بن علی ابیطالب (ع)» چهارمین پیشوای عالیقدر شیعه ی امامیه، در نیمه ی جمادی الاول سال سی و شش، یا پنجم شعبان سی هشتمین
سال هجری به جهان آمده است و تاریخ ولادت وی را جز این نیز یاد کرده اند. مادر گرامی او، «شهربانو» دختر «یزدگرد» آخرین شاهنشاه ساسانی است و لقب های مشهورش «سجاد» و «زین العابدین» است. «امام، علی بن حسین (ع)»، در التزام پدر به کربلا آمد ولی چون به سختی بیمار بود، توان پیکار نیافت و بعد از فاجعه ی خونین عاشورا با همسفران اهل بیت خویش به کوفه و شام کوچانده شد. انعکاس واقعه ی کربلا و شهادت «حسین (ع)» در اقطار ممالک اسلامی، آن چنان افکار عمومی را برانگیخت که حکومت «بنی امیه» به وحشت و هراس افتاد و «یزید بن معاویه» نه تنها با تغییر ناگهانی سیاست خویش و دلجویی از «علی بن حسین (ع)» برخاست، بلکه با مراجعت او به شهر مدینه نیز رضایت داد و «امام سجاد (ع)» به همراه زنان و کودکان خاندان خود، از دیار شام به مدینه بازگردید. «علی بن حسین (ع)» پس از بازگشت، به انتشار معارف اسلامی و ارشاد مسلمین پرداخت، کاخ استوار مکتب تشیع را تکامل بخشید و زمینه ی رونق عظیم این مکتب را به روزگار آینده فراهم آورد. «امام زین العابدین (ع)» پس از پنجاه و هفت سال زندگانی به سال 94 یا 95 هجری در شهر مدینه، به جهان جاودان خرامید، مدفن وی در گورستان بقیع و در جوار مرقد عم بزرگوارش «حسن بن علی (ع) قرار دارد. «امام، محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (ع)» شیعیان امامیه را [ صفحه 143] پیشوای پنجم است که به روز دوشنبه ی سوم صفر، یا در نخستین شب ماه رجب سال پنجاه و هفت هجری در شهر مدینه
ولادت یافت. مادر ارجمندش، «فاطمه» دختر «امام مجتبی، حسن (ع)» است و بنابراین نژاد وی از دو سوی به «امیرالمؤمنین علی (ع)» می پیوندد. لقب مشهور امام «محمد بن علی (ع)»، «باقرالعلوم» است که به معنای شکافنده ی دانش ها است، روزگار پنجمین پیشوای ارجمند شیعیان، با سرآغاز نهضت علمی اسلامی مصادف بود و «امام باقر (ع)» عمر گرامی را در اشاعه ی علوم و بسط معارف دین مبین به سر آورد. پنجاه و هفت سال زندگی کرد و به سال یکصد و چهارده هجری، جهان را بدرود گفت، مضجع پاک وی، به گورستان بقیع، در کنار مرقد حنیف پدر بزرگوارش واقع شده است. پیغمبر اکرم اسلام، پیش از رحلت، پیروان خود را گفت: در میان شما کتاب خدا و عترت خویش را به جای می گذارم، آن دو هیچ گاه از یکدیگر جدا نمی شوند و شما نیز اگر به ایشان تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد.... رسول امین با این سخن، راه آینده ی تابعان خویش را نشان داد، راهی که در جهت خوشبختی و سعادت آنان بود و امت اسلام، با سیر در آن طریق، هیچ گاه به حیرت و ضلالت دچار نمی گشت. گرایش مسلمین به عترت رسول، با مصالح قبیله پرستی آن کسان که هنوز عصبیت های جاهلی را در عمق اندیشه ی خویش پنهان می داشتند سازگار نبود و چنان که دیدیم، بتردستی، امر خلافت را از مسیر تعیین شده و طبیعی آن منحرف ساختند. این گروه، از همان هنگام که زمان رحلت رسول اکرم فرا رسید، به [ صفحه 144] انحراف افکار برخاستند و هنوز پیغمبر اسلام بر بستر بیماری بود و عزم وصیت داشت که یک تن از
ایشان این زمزمه را ساز کرد: به وصیت پیغمبر نیازی نیست، کتاب خدای در میان ما هست و همان ما را کفایت می کند! آن زمزمه، بعدها تقویت شد و کوشش بسیار به عمل آمد تا در جوامع مسلمین این سخن در افتد که پیروان شریعت اسلام را همان حکومت کتاب الهی کافی است، لیکن گفتاری چنان به ظاهر پسندیده را، در حقیقت به منظور القاء فتنه و استقرار حکومت خویش عنوان کرده بودند و گرنه به فحوای سخن پیغمبر اکرم، قرآن کریم، همواره با عترت رسول به یکدیگر پیوسته بود و حکومت قرآن بی ولایت عترت نبی اکرم ممکن و میسر نمی شد. آنان که به ظاهر، حکومت قرآن را توصیه می کردند، نیک آگاه بودند، که با تأویل آیات کتاب الهی به مقتضای منافع خود، امکان برقراری و ادامه ی حکومت خویش را خواهند یافت، در حالی که از سخن رسول اکرم، آنجا که عترت خود و کتاب خدای را ملازمان جدایی ناپذیر یکدیگر می خواند، این حقیقت را می توان دریافت که تأویل کلام الهی نیز، پس از خدای و پیغمبر، منحصر به عترت پاکیزه گوهر اوست که جانشینان بر حق وی می باشند و دیگران را حقی نیست تا به تأویلات گمراه کننده ی خود، مرکب هوس های خویش را به جولان درآورند و مسلمین را به بیراهه ی ضلالت رهبری کنند. شیعیان امامیه، یعنی پیروان مکتب «امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع)»، حکومت قرآن را در اقلیم ولایت «علی» و اولاد طاهر او، که رهبران الهی و برگزیدگان حق و میراث داران مسلم پیغمبر بزرگ اسلام هستند، گردن نهاده اند. [ صفحه 145] شیعیان امامیه، تأویل آیات کتاب الهی را چنان که خدای فرموده است
[66] ، به ذات پاک او، و راسخان در علم منحصر می دانند و راسخان در علم، پیغمبر بزرگوار اسلام و اهل بیت عالیقدر او هستند که پیشوایان و ائمه دین مبین به شمارند. قرآن کریم، سراسر به خاص و عام و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ مشحون است و شأن نزول و تعیین مصادیق هر یک از آیات آن را باید فقط بر کسانی محمول دانست که خداوند بزرگ، ایشان را به دانش تنزیل و تأویل، ممتاز گردانیده است. شیعه ی امامی مذهب، امامت را امری اکتسابی نمی داند، بلکه منزلت و فضیلتی می شناسد که خداوند بزرگ، آن را در اهل بیت پیغمبر خویش قرار داده است. شیعه ی امامی مذهب معتقد است که مرتبه ی امامت، عظیم تر و منبع تر از پایه ی عقول مردم است تا آن را به آراء خویش دریابند و کسی را به اختیار و انتخاب خود به آن مقام منصوب گردانند [67] . پیشوایان راستین شریعت اسلام، یعنی ائمه ی عالیقدر شیعه، هر یک به مقتضای روزگار خویش در تشیید مبانی و ترویج معارف دین، جهدی شایسته به کار بستند و وظیفه ی الهی خود را در ارشاد و هدایت خلق، آن چنان [ صفحه 146] که می باید، به پای بردند. «امیرالمؤمنین علی (ع)» در طول حیات خویش یک دم از اعلای کلمه ی حق و جهاد در راه حقیقت و مبارزه با پلیدی ها و ناپاکی ها نیاسود، «حسن بن علی (ع)» با فرصتی کوتاه که به دست آورد، نشان داد که مصالح این جهانی را در پای امر دین و به منظور حفظ اساس شریعت، به آسانی می توان فدا کرد، «حسین بن علی (ع)» خون پاک