[ صفحه 156] کودک از دست او رها شد و بر زمین افتاد و در دم جان سپرد. با این حادثه، رنگ از چهره ی کنیزک پرید و لرزشی آشکار به سراپای او افتاد، اما «جعفر بن محمد (ع)» به مشاهده ی سیمای وحشت زده ی آن کنیز پرستار به سوی وی نزدیک شد و به او گفت: - تو را در راه خدا آزاد کردم، آسوده باش و از این ماجرا بیمناک مشو [74] . «جعفر (ع)» به دستگیری بینوایان و نیازمندان اهتمامی تمام داشت، شب ها انبان نان به دوش می کشید و بر خوابگاه فقیران می گذشت و در حالی که آنان به خواب بودند، قرص نان در زیر جامه ی ایشان می نهاد. «ابوجعفر خثعمی» گفته است که روزی «امام صادق (ع)» همیانی زر به من داد و فرمان کرد تا آن را به یکی از نیازمندان خاندان هاشمی برسانم، اما به او نام عطاکننده ی زر را فاش نگردانم، من بدره را به آن مرد هاشمی بردم و او با دریافت آن، به دعای عطاکننده ی زر دهان گشود و گفت: - این شخص نیکوکار، بی آنکه وی را بشناسم، همواره مرا وظیفه ای بدینسان می فرستد که بدان روزگار می گذرانم، خدا او را سزای نیکو دهد، ولی «جعفر بن محمد»، با آنکه مکنت بسیار دارد، یک درهم به من نمی دهد! «امام صادق (ع)» سرآمد عابدان و زاهدان روزگار بود. «مالک بن انس» می گوید: [ صفحه 157] - «جعفر بن محمد»، یا روزه می داشت، یا به عبادت ایستاده بود و یا به ذکر خدای می گذرانید و نیز «مالک» گفته است: - سالی با «جعفر بن محمد» حج می گذاشتیم، چون به جایگاه احرام رسیدیم
در حالی که از هر سو فریاد «لبیک» بلند بود، حالت او به سختی منقلب شد و هر چند کوشید نتوانست تلبیه گوید، وی را گفتم: - یابن رسول الله، از گفتن تلبیه، چاره ای نیست. «جعفر» گفت: - ای پسر«ابی عامر»! به کدام جرأت بگویم: «لبیک، اللهم لبیک»، از آنکه بیم دارم، خداوند بگوید: «لا لبیک و لا سعدیک»! «امام صادق (ع)» چون می گفت: «قال رسول الله»، به حشمت و حرمت نام رسول خدای رنگ رخساره اش دگرگون می گشت [75] . «جعفر بن محمد» در مزرعه ی خود، بیلی به دست می کرد و در زیر تابش آفتاب، به زراعت می پرداخت، او می گفت: - دوست می دارم که مرد در طلب روزی خود، تحمل رنج و مشقت کند [76] . «عبدالاعلی» گفته است: - روزی در یکی از معابر مدینه و در زیر تابش سوزان آفتاب، به «امام صادق (ع)» باز خوردم و او را گفتم: [ صفحه 158] - جان به فدایت!، با آن منزلت و مقام که تو داری، از چه خویش را در چنین روز به زحمت داشته ای؟. «جعفر بن محمد (ع)» به پاسخ من گفت: - ای «عبدالاعلی»!، در طلب روزی بیرون آمده ام تا به دیگران نیازمند نشوم [77] . با «سفیان ثوری» که روزی به جامه ی فاخروی شگفتی گرفته بود، گفت: - رسول خدای، به هنگام خشونت طبیعت و بی آبی و کمیابی زندگی می کرد، لیکن چون اکنون روزگار دگرگون شده و زمان فراخی و وسعت معیشت رسیده است، چه بهتر که نیکوکاران از مواهب الهی بهره گیرند و به نعمت های وی متمتع شوند. با این حال «جعفر بن محمد (ع)» همواره به پوشیدن جامه های فاخر
اهتمام نداشت. «اسماعیل بن جابر» می گوید: - او را دیدم که پیراهنی خشن بر تن پوشیده بود و در بوستان خود آبیاری می کرد روزی نیز یکی از اصحاب بر وی درآمد و از دیدن جامه ی کهنه و وصله دار او در عجب شد، امام، با او گفت: - بر این جامه شگفتی مگیر، جامه ی نو را به جامه ی کهنه باید نگهداری کرد. «امام جعفر بن محمد (ع)»، آموزگار بزرگ بشریت بود و خویشتن، با فضایل و سجایای بی مانند، مظهر اعلای شرف و کمال انسانی به شمار می رفت. [ صفحه 159] بر این وجود عظیم و شگرف بشری، در آشفته ترین اعصار تاریخ اسلامی و در هنگامه ی بحران ها و انقلابات سیاسی و اختلاف ها و آشفتگی های فکری و مذهبی، وظیفه ای الهی محول بود و او، در بحبوحه ی حادثات گوناگون و علی رغم مشکلات بی شمار، امر مقدسی را که بر عهده داشت، چنان به پای برد که در آن، عقل و اندیشه به حیرت و شگفتی ماند. «جعفر بن محمد (ع)»، بر تاریخ حیات اجتماعی و علمی و معنوی اسلام، تأثیر جاودانه دارد و نفوذ تعلیمات وی، در سراسر این شئون آشکار است. افادات فکری و علمی و اقتصادی این معلم کبیر، یکسر بر پایه احکام اسلام قرار دارد و مکتب او همان مکتبی است که شالده اش به دست «محمد مصطفی (ص)» در هم پیوست و «امیرالمؤمنین علی (ع)» در آن به آموزگاری برخاست، لیکن وسعت آموزش های «جعفر بن محمد» کوشش وی به پیراستن حقیقت اسلام از آنچه به ناروا بر این آیین آسمانی بسته بودند، موجب شد که مکتب اصیل افکار و عقاید اسلامی، به نام بلند او موسوم گردد
و طریقه ی حقه ای که شیعه ی امامیه، یعنی معتقدان و پیروان آن مکتب اصیل، در پیش دارند، «طریقه ی جعفری» نامیده شود. در عصری که از یکسو دروازه های قلمرو اسلامی بر روی دانش های گوناگون گشوده شده و از سوی دیگر جنجال مکتب داران عقاید و مذهب سازان مختلف بلند بود، مکتب تشیع، به آموزگاری «جعفر بن محمد (ع)» موجودیت و اعتبار بی مانند یافت. در آن میان، نکته ی شایان توجه، شخصیت منحصر و ممتاز امام بود که دشمن و دوست به شایستگی های بی قرین وی اعتراف می آورد. «عمرو بن مقدام» گفته است: به مشاهده ی سیمای «جعفر بن محمد (ع)» در می یافتم که او از سلاله ی پیغمبران است [78] . [ صفحه 160] رتبت علمی و مقام زهد و پارسایی و بزرگی و وقار و مکارم اخلاق این پیشوای راستین در میان هم عصرانش ضرب المثل بود و پیوستگی به مکتب فضیلت وی تا بدانجا مایه ی مباهات و افتخار و شرف به شمار می رفت که جمعی از بانیان مذاهب و صاحبان مکاتب دیگر نیز اعتبار خویش را به حساب شاگردی و نقل حدیث از او می نهادند. و این سخن «زید بن علی (ع)» است: در هر زمان مردی از خاندان ما بر مردم، حجت خدای باشد و اینک حجت روزگار ما، برادرزاده ام «جعفر بن محمد (ع)» است، آن کس که او را پیروی کند گمراهی نیابد و آن کس که برخلاف وی گام زند، هدایت نپذیرد. [79] . [ صفحه 161]
دین و دنیا
«در کار این جهان چنان بکوش که گویی» «همواره زنده خواهی بود و در کار آن جهان» «چنان باش که گویی فردا خواهی مرد» [80] . «امیرالمؤمنین علی (ع)» «کلیب
صیداوی» به نزد «امام صادق (ع)» آمد و او را گفت: - زندگی بر من به سختی می گذرد، از خدا بخواهید تا مرا گشاده روزی کند. «جعفر بن محمد (ع)» به پاسخ وی گفت: - در طلب روزی، بیرون شو و به جستجوی آن بکوش [81] . «علاء بن کامل» نیز به حضور امام رسید و از وی چنین خواهشی کرد. «جعفر بن محمد (ع)» با او گفت: [ صفحه 162] - آن چنان که خدای تو را فرمان داده است، برخیز و در طلب روزی جهد می کن. «امام صادق (ع)»، از اصحاب خویش احوال مردی را جویا شد. گفتند: - حاجتمند و تهی دست است. «امام صادق (ع)»، پرسید: - روز خود را چگونه می گذراند؟ گفتند: - در خانه نشسته و به عبادت خدای مشغول است. بار دیگر «جعفر بن محمد (ع)» سؤال کرد: - قوت و غذای وی از کجا می رسد؟ گفتند: - به وسیله ی یک تن از برادرانش تأمین می شود. امام گفت: - به خدا! آن کس که خورش و طعام وی را می رساند، فضیلتی بیش از عبادت او می برد [82] . «امام، ابوعبدالله، جعفر بن محمد (ع)»، «عمر بن زید» را گفت: - آیا دیده ای که مردی به خانه ی خویش بنشیند و در را به روی خود ببندد. و از آسمان بر او روزی ببارد [83] . همو گفته است: [ صفحه 163] - از سعی و کوشش باز نمانید، هر بامداد در طلب روزی حلال شتاب جویید، تا خداوند آن را نصیب شما گرداند. و نیز می گفت: رسول خدای گفته است: - عبادت را هفتاد جزء باشد که برترین جزء آن، تکاپو
در طلب روزی حلال است. همچنین او را گفتند: - مردی گوید: به خانه ی خویش می نشینم و اوقات خود را به نماز و روزه و عبادت خدای می گذرانم، خداوند نیز روزی مرا خواهد رسانید. امام گفت: - دعای او مستجاب نمی شود! [84] . مردی در محضر «امام صادق (ع)» گفت: - در طلب مال دنیا می کوشم و دوست می دارم آن را به دست آورم. امام، او را پرسید: - تا با آن چه کار کنی؟ مرد گفت: - تا خویش و عیال خویش را آسایش دهم، دیگران را عطا کنم، به کسان خود برسانم و توفیق زیارت خانه ی خدا بیابم. «امام صادق (ع)» گفت: [ صفحه 164] - این طلب دنیا نیست که طلب آخرت است [85] . به این ترتیب، «امام جعفر بن محمد (ع)» پیروان خویش را به حقیقت فلسفه ی دین آشنایی می بخشید و بر آنان رهنمون این راستی می شد که آیین مقدس اسلام، نه تنها توجه بشر را به جهان دیگر برمی انگیزد و اعمال و عباداتی را که ثواب اخروی بدان متربت است توصیه می کند، بلکه بر امر دنیای وی نیز ناظر است و رموز حیات و دقایق زندگی را به او تعلیم می دهد. «جعفر بن محمد (ع)» موضوع دین را از دنیا جدا نمی گرفت، کوشش و تلاش را در راه کسب روزی و تأمین آسایش حیات و تحصیل بی نیازی و انفاق به خویشان و درماندگان عبادت می خواند، سستی و کاهلی را به شدت محکوم می کرد و عبادت آن کس را که در طریق بی نیازی گامی نمی زد، مقبول نمی دانست. او در زمینه ی کوشش و طلب، پیروان خود را تنها به موعظت آموزگاری
نمی کرد، بلکه خویشتن در زیر تابش آفتاب داغ، به تأمین امر معیشت و جستجوی روزی تلاش می ورزید، بیل بر کف، آبیاری می کرد، زمین را می کاوید و با عمل، هادی و رهبر و مشوق اصحاب و تابعان خود می شد تا در جهت مصالح زندگی خویش از تکاپو و تحمل زحمت باز نایستند. «جعفر بن محمد (ع)» تحرک را دوست می داشت، کوشش و جنبش را در طریق کسب نعمت ها و برخورداری از مواهب زندگی وصیت می کرد، از کسی که سربار دیگران می شد، به سختی بیزار بود و او را به قول پیغمبر خدای، «ملعون» می نامید [86] . [ صفحه 165] تجرد و گوشه گیری و تزهد و عزلت به منظور ترک طلب، در مذهب «جعفر (ع)»، مذموم و ناپسند است، با زاهدنمایان چنین می گوید: - اگر همه چون شما باشند، مالیات های حقه ی اسلامی را چه کسی باید بپردازد [87] . خوابیدن بسیار و تن آسانی به نزد وی زشت و ناستوده می نمود و خداوند را دشمن مردم بسیار خواب و تن پرور می دانست. سستی و بی حالی و رخوت را در امر معیشت ناصواب می شمرد و می گفت: - آن کس که به کار دنیای خویش کاهلی ورزد، به کار آخرت بیشتر سستی خواهد کرد [88] . اندوختن و تأمین اسباب معیشت را در جهت آرامش خاطر تذکره می داد، اندازه نگه داشتن و تقدیر امر معاش را به شمار کمالات انسانی می آورد و بر تحمل رنج و تعب، در طلب آسایش زن و فرزند و اهل و عیال، اجری برابر مجاهدت در راه خدا می نهاد... [89] . «امام جعفر بن محمد (ع)» پیروان خویش را قانون حیات می آموزد و بر آنان از
تعلیم نکته های باریک آداب معاشرت و دقایق زندگی نیز می گذرد. و به تعالیم عالیه ی خویش دنیایی روشن و پاکیزه در چشم انداز اندیشه ی بشریت تصویر می کند، دنیایی که در آن پلیدی و تباهی و ظلم و جهل و خرافه راه ندارد، دنیایی که سراسر نیکی و پاکی و آسایش و علم و عدل [ صفحه 166] است و خورشید نورانی حقیقت و ایمان، بر اکناف و آفاق آن پرتو می فشاند. در این دنیای روشن و پرشکوه، از حسد و کبر، خودبینی و حرص و آز، بدخویی و بدزبانی، بی وفایی و مکر، فساد و تباهی، فریبکاری و دروغ، سخن چینی و نفاق، سستی و تن پروری، سرکشی و ستمکاری خبری نیست، هر چه هست، صلاح و صواب است و هر چه دیده یا شنیده می شود، راستی و درستی و خیر و پاکی و صفا و انصاف و ایمنی است. «جعفر بن محمد (ع)» دانش را می ستاید و پیروان خود را صلای دانش می دهد، او می گوید: - دانش بیاموزید و خویشتن را به آن آرایش دهید. و همو گفته است: - یا دانشمند باش، یا در طلب علم بکوش و یا به شمار دوستداران اهل علم درآی. «جعفر بن محمد (ع)» هلاک خلق را در جهل و نادانی می داند و پرسش را کلید قفل دانش می شناسد. روزی یک تن از اصحاب، او را گفت: - مرد به بیماری آبله دچار بود و در این حال بر وی غسلی واجب افتاد، لیکن چون او را غسل دادند، بمرد. «جعفر (ع)» گفت: - او را به نادانی کشتند، چرا درباره ی وضع او سئوال نکردند و نپرسیدند؟ در حالی که داروی ندانستن پرسیدن