فرهنگ فرزانگی صفحه 17

صفحه 17

يا هشام! من أكرمه الله بثلاث فقد لطف له: عقل يكفيه مؤونة هواه. و علم يكفيه مؤونة جهله و غني يكفيه مخافة الفقر. اي هشام! خداوند سه چيز را به هر كس كرامت كند با او مهرباني كرده است: نخست خردي كه بار هوس را از او برگيرد، دوم دانشي كه رنج ناداني را از او بزدايد، و سوم ثروتي كه بيم فقر و مسكنت را از او بردارد.

اربع طرق (چهارراه)

يا هشام! احذر هذه الدنيا واحذر أهلها، فان الناس فيها علي أربعة أصناف: رجل مترد معانق لهواه. و متعلم مقري‌ء كلما ازداد علما ازداد كبرا، يستعلي بقراءته و علمه علي من هو دونه. و عابد جاهل يستصغر من هو دونه في عبادته يحب أن يعظم و يوقر. وذي بصيرة عالم عارف بطريق الحق يحب القيام به، فهو عاجز أو مغلوب و لا يقدر علي القيام بما يعرف[ه] فهو محزون، مغموم بذلك، فهو أمثل أهل زمانه و أوجههم عقلا. اي هشام! از اين جهان و اهل آن برحذر باش، كه مردمان آن چهار گروهند: اول آن كس كه فرولغزيده و دست در آغوش خواهشهاي نفساني خويش برده است، دوم آن كس كه دانش مي‌آموزد و كتاب مي‌خواند و هر چه دانش افزونتر مي‌كند بر تكبر خويش مي‌افزايد و با دانش و [توانايي] خواندن خويش بر ديگران و فرودستان برتري مي‌جويد، سوم آن عبادت كننده‌ي نادان كه آنان را كه در عبادت از او فروتر و كمترند خوار و كوچك مي‌شمارد و دوست مي‌دارد كه بزرگش بدانند و ستايشش كنند، و چهارم آن كس كه اهل بصيرت [و آگاهي] است، دانا و با راه حق آشناست، دوست مي‌دارد كه حق بگزارد اما نمي‌تواند - يا نمي‌گذارند - و از همين‌رو غمگين مي‌شود. چنين كسي برترين مردمان و خردمندان زمانه‌ي خويش است.

صراع جندين (ستيز دو سپاه)

يا هشام! اعرف العقل و جنده، والجهل و جنده تكن من المهتدين، قال هشام: فقلت: جعلت فداك لا نعرف الا ما عرفتنا. فقال عليه‌السلام: يا هشام ان الله خلق العقل و هو أول خلق خلقه الله من الروحانيين عن يمين العرش من نوره فقال له: أدبر، فأدبر. ثم قال له: أقبل فأقبل. فقال الله جل‌وعز: خلقتك خلقا [عظيما] و كرمتك علي جميع خلقي. ثم خلق الجهل من البحر الأجاج الظلماني، فقال له: أدبر، فأدبر. ثم قال له: أقبل، فلم يقبل. فقال له: استكبرت فلعنه. ثم جعل للعقل خمسة و سبعين جندا، فلما رأي الجهل ما كرم الله به العقل و ما أعطاه أضمر له العداوة فقال الجهل: يا رب هذا خلق مثلي خلقته و كرمته و قويته و أنا ضده و لا قوة لي به أعطني من الجند مثل ما أعطيته؟ فقال تبارك و تعالي، نعم، فان عصيتني بعد ذلك أخرجتك و جندك من جواري و من رحمتي، فقال: قد رضيت. فأعطاه الله خمسة و سبعين جندا فكان مما أعطي العقل من الخمسة و السبعين جندا: الخير و هو وزير العقل و جعل ضده الشر و هو وزير الجهل. - جنود العقل و الجهل الايمان - الكفر، التصديق - التكذيب، الاخلاص - النفاق، الرجاء - القنوط، العدل - الجور، الرضي - السخط، الشكر - الكفران، اليأس - الطمع، التوكل - الحرص، الرأفة - الغلظة، العلم - الجهل، العفة - التهتك، الزهد - الرغبة، الرفق - الخرق، الرهبة - الجرأة، التواضع - الكبر، التؤدة - العجلة، الحلم - السفه، الصمت - الهذر، الاستسلام -الاستكبار، التسليم - التجبر، العفو - الحقد، الرحمة - القسوة، اليقين - الشك، الصبر - الجزع، الصفح - الانتقام، الغني - الفقر، التفكر - السهو، الحفظ - النسيان، التواصل - القطيعة، القناعة - الشره، المؤاساة - المنع، المودة - العداوة، الوفاء - الغدر، الطاعة - المعصية، الخضوع - التطاول، السلامة - البلاء، الفهم - الغباوة، المعرفة - الانكار، المدارأة - المكاشفة، سلامة الغيب - المماكرة، الكتمان - الافشاء، البر - العقوق، الحقيقة - التسويف، المعروف - المنكر، التقية - الاذاعة، الانصاف - الظلم، التقي - الحسد، النظافة - القذر، الحياء - القحة، القصد - الاسراف، الراحة - التعب، السهولة - الصعوبة - العافية - البلوي، القوام - المكاثرة، الحكمة - الهوي، الوقار - الخفة، السعادة - الشقاء، التوبة - الاصرار، المحافظة - التهاون، الدعاء - الاستنكاف، النشاط - الكسل، الفرح - الحزن، الألفة - الفرقة، السخاء - البخل، الخشوع - العجب، صون الحديث - النميمة، الاستغفار - الاغترار، الكياسة - الحمق... اي هشام! خرد و بي‌خردي و سپاهيان هر يك را بشناس، تا از راه يافتگان باشي. هشام مي‌گويد: گفتم: جان فدايت باد! جز آنچه تو به ما آموخته‌اي هيچ نمي‌دانيم. فرمود: اي هشام! خداوند خرد را آفريد. و خرد نخستين آفريده‌اي بود كه خداوند، از روحانيان و از نور خويش، در سمت راست عرش آفريد. آن گاه به او گفت: بازگرد! و خرد بازگشت. سپس گفت: بازآ! و خرد باز آمد. آن گاه خداوند - آن باشكوه‌ترين و تواناترين - گفت: تو را سترگ آفريدم و بر همه‌ي آفريدگانم برتري و كرامت بخشيدم. پس آن گاه خداوند، جهالت و بي‌خردي را از دريايي تلخ و تيره آفريد. و به او گفت: بازگرد! و بي‌خردي بازگشت. سپس گفت: بازا! و... بي‌خردي باز نيامد. خداوند گفت: ستيز وسركشي كردي، و او را لعنت و نكوهش كرد. پس آن گاه خداوند، خرد را هفتاد و پنج سپاهي بخشيد. چون بي‌خردي، كرامت و عطيه‌ي خداوند را به خرد ديد، كينه‌ي او را به دل گرفت و گفت: اي پروردگار من! اين خرد نيز چنان من آفريده‌اي است. او را آفريدي و كرامت كردي و نيرو دادي و من ضد اويم و نيرويي ندارم كه به ستيز او برآيم. مرا نيز چون او سپاهياني ببخش! پس خداوند - آن برترين - گفت: چنين باشد. اما اگر پس از اين مرا عصيان كني و بر من گردن افرازي، تو و سپاهيانت را از حريم و كنار و مهرباني خويش بيرون مي‌كنم. بي‌خردي گفت: [مي‌پذيرم و] خرسندم! پس خداوند او را نيز همچون خرد، هفتاد و پنج سپاهي بخشيد. يكي از آن هفتاد و پنج سپاهي خرد، «خير» بود كه خداوند او را وزير خرد كرد و «شر» را ضد «خير» و وزير بي‌خردي ساخت. - سپاهيان خرد و بي‌خردي اينانند: ايمان - كفر، تصديق - تكذيب، اخلاص - نفاق، اميد - يأس، عدل - جور، رضا - خشم، شكر - كفران، بي‌نيازي - طمع، توكل - حرص، مهرباني - درشتي، دانايي - ناداني، عفت - پرده‌دري، زهد - دنياگرايي، نرمش - تندخويي، خشيت - دليري، فروتني - تكبر، آرامش - شتاب، حلم - سفاهت، سكوت - پرگويي، مسالمت - سركشي، پذيرش - گردن افرازي، عفو - كينه، نازكدلي - سنگدلي، يقين - شك، شكيبايي - بيتابي، گذشت - انتقام، غنا - فقر، تفكر - خطا، حافظه - فراموشي، پيوند - گسستن، قناعت - آز، بخشش - دريغ، دوستي - دشمني، وفا - خيانت، طاعت - معصيت، خضوع - تطاول، سلامت - بلا، فهم - كودني، شناخت - انكار، مدارا - دشمني ورزيدن، پاكدلي - مكر، كتمان - افشا، نيكي به پدر و مادر - بدرفتاري با پدر و مادر، اداي حقوق - تأخير در آن، معروف - منكر، تقيه - افشاگري، انصاف - ظلم، خودداري - حسادت، پاكيزگي - پلشتي، شرم - پررويي، ميانه‌روي - اسراف، آسايش - رنج، آساني - دشواري، عافيت - گرفتاري، تعادل - زياده‌خواهي، حكمت - هوس، وقار - جلفي، سعادت - شقاوت، توبه - اصرار بر گناه، مراقبت - سستي، دعا - سركشي از دعا، نشاط - كسالت، شادي - اندوه، الفت - جدايي، سخاوت - بخل، خشوع - خودبيني، رازداري - سخن‌چيني، آمرزش طلبي - فريفتگي، زيركي - حماقت...

خاتمة الفيض (فرجام فيض)

يا هشام! لا تجمع هذه الخصال الا لنبي أو وصي أو مؤمن امتحن الله قلبه للايمان. و أما ساير ذلك من المؤمنين فان أحدهم لا يخلو من أن يكون فيه بعض هذه الجنود من أجناد العقل حتي يستكمل العقل و يتخلص من جنود الجهل. فعند ذلك يكون في الدرجة العليا مع الأنبياء و الأوصياء وفقنا الله و اياكم لطاعته. اي هشام! اين اوصاف و ويژگيها [يكجا] در كسي فراهم نمي‌آيد، جز آن كه پيامبر، يا جانشين پيامبر، يا مؤمني باشد كه خداوند دل او را براي ايمان آزموده است. اما ديگر مؤمنان برخي از اين اوصاف را دارند، تا آن كه خردشان كمال پذيرد و از سپاهيان بي‌خردي رها شود. در آن هنگام است كه در برترين مراتب و همراه پيامبران و جانشينان آنان - درود بر آنان باد - خواهند بود. خداوند ما را و شما را به طاعت خويش توفيق دهاد!

پاورقي


[1] برگرفته از: تحف العقول، تصحيح علي اكبر غفاري، مؤسسه‌ي نشر اسلامي (جامعه‌ي مدرسين)، پانوشت صفحه‌ي 383.
[2] كشف الاسرار ميبدي را پيش چشم داشته‌ايم.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه