بدایع الانوار صفحه 106

صفحه 106

با امام موسی کاظم بودیم وقتی که او به بصره تشریف می برد به نزدیک مداین رسیدیم کشتی تا در موج بود و عقب ما کشتی دیگری بود که در او نو عروسی بود با شوهرش و ایشان را جلسه بود که در آن بودند آن حضرت از آن پرسید عرض کردیم در آنجا عروسی است ما چندان درنگ نکردیم که صدای فریاد از آن کشتی بلند گردید فرمود آن بزرگوار که این فریاد از چیست اهل کشتی عرض کردند عروس رفته بود به کنار آب که آب بردارد دست بندی که بود او را از طلا در آب افتاد فریاد اوست از برای این آن بزرگوار فرمود که کشتی ما را نگاه دارید ملاحان کشتی ما و ایشان را نگاه داشتند آن حضرت تکیه فرمود بر کشتی و آهسته چیزی می خواند آنگاه فرمود که بگوئید ملاح ایشان را فوطه ببندد و به آب رود و دست بند را از روی آب بگیرد ما نگاه کردیم دیدیم که دست بند روی آب می آید ناگاه آب کم شد و ملاح رفت به آب و دست بند را گرفته آورد فرمود که بده به آن زن و بگو او را که شکر الهی به تقدیم رساند بعد از آن رفتیم پس برادر آن حضرت اسحق عرض کرد جعلت فداک دعائی که می خواندی در زیر لب مرا تعلیم فرما فرمود می گویم اما تو تعلیم مکن کسی را که اهل نباشد و شیعه نباشد بعد از آن فرمود که بنویس پس آن حضرت املا می فرمود و او می نوشت و دعا این است:

یا سابق کل فوت یا سامع کل صوت قوی او خفی یا محیی النفوس بعد الموت لا تعالا الظلمات الهندسیه و لا تشابه علیک اللغات المختلفه و لا تشغلک دعوه داع دعاه من السمائ یا من له عنتد کل شیء من خلقه سمع سامع و بصر نافذ یا من لا تغلطه کثره المسائل و یا من لا یبرمه الحاح الملحین یا حی حین لا حی فی دیمومه ملکه و بقائه یا من سکن العلی و احتجب عن خلقه بنوره یا من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه