بدایع الانوار صفحه 216

صفحه 216

خبر کرد پس او را طلبید چون داخل شد گفت یا امیرالمؤمنین دو خلیفه در یک مملکت که دیده اینک عم من موسی بن جعفر در مدینه ادعای امامت می کند و از اطراف خراج به جهت او می برند و تو در عراق نشسته و دعوی خلافت می کنی و از برای تو خراج می آورند گفت والله راست می گوئی چنین است پس امر کرد تا صد هزار درهم به او بدهند چون گرفت و آمد به مننزل خود خناق گرفت او را و در همان شب بمرد و مال او را دوباره به خزانه هارون مراجعت دادند بدان که در بعضی اخبار علی بن اسماعیل است و در بعضی محمد و تحمیل هر دو سعایت کرده باشند فی الکافی باسناده عن علی بن سوید که گفت در ایامی که حضرت ابو ابراهیم موسی بن جعفر در حبس هارون بود عریضه به خدمت آن بزرگوار نوشتم و مسئله چند سوال کردم بعد از مدتی جواب عریضه مرا دستخط کرده بود و در بالای نامه بعد از حمد و ثنای حضرت سبحانی و بیان حقایق و معارف ربانی قلمی فرموده بود که اما نامه نوشته بودی و از مسئله چند سوال کرده بودی که در آن تقیه می کردم و کتمان آنها بر من روا بود چون در این وقت دانستم که سلطنت جباران از من منتهی شده است از تخت فرمان آنها بیرون می روم و داخل می شوم در سلطنت خداوندی که صاحب سلطنت عظیم است و مفارقت می کنم از دنیائی که هرگز وفا نکرده است با اهل خودش که برای محبت آن مخالفت پروردگار خود اختیار کرده اند لهذا جواب مسائل تو را بیان می کنم که ضعفای شیعیان ما در دین خود حیران نباشند پس از خدا بترس آن چه به تو نوشته ام به غیر اهلش مگو و سبب فتنه و بلای پیشوایان خود مشو به درستی که اول چیزی که تو را اعلام می کنم آن است که خبر مرگ خود را به تو می گویم و تو را خبر می دهم به آن که در این شبها از دنیا مفارقت می کنم بی آنکه از مفارقت دنیای فانی جزع نمایم یا آنچه در راه خدا کرده ام پشیمان و نادم باشم یا آنکه در خیریت قضاهای باری تعالی شکی کنم پس متمسک شو به عروه الوثقی ولایت اهل بیت رسالت و اقرار کن به هر امامی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه