دو شرح و سیزده جواب از قصیدهی بلند ابو المفاخر رازی صفحه 53

صفحه 53

جواب بال مرصع در مدح امام هشتم علي بن موسي الرضا علیهما السلام و منقبت اميرالمؤمنين ناصر بخارايي

صبح درآمد ز دلو يوسف زرين رسن

كرد چو يونس بر آب در دل ماهي وطن

صبحدم از قيروان بر سر شب زد عمود

راست چو رمح شهاب بر گلوي اهرمن

چون دم گرگ سحر از سوي مشرق نمود

جرم هوا چون پلنگ گشت ملمع بدن

خنجر زرين مهر پهلوي شب را شكافت

روي افق شد ز خون همچو عقيق يمن

باد سحرگه نشاند جمله چراغ نجوم

نور ز يك شمع يافت دايره‌ي نه لگن

گشته چو گنج گهر صورت انجم نهان

حلقه زده مار چرخ مهره‌ي زر در دهن

چشمه‌ي خورشيد شد چشمه‌ي آب حيات

ساقي دوران از او داد به هر انجمن

سبزه چو يك جرعه خورد همچو خضر زنده شد

وز قدم او رسيد زندگيي در چمن

طفل مواليد را نوبت زادن رسيد

كز اثر هفت مرد حامله شد چار زن

پيك صبا همچو باد آمد و پيغام داد

از سوي فصل ربيع جانب ربع و دمن

گفت كه اينك رسيد كوكبه‌ي نوبهار

لشكر سرما گريخت وز سر ما شد محن

محو شد ادبار برد [466] آمد [467] اقبال ورد

مردن روئين تن است زندگي تهمتن

گل به رسالت رسيد جامه‌ي خود را دريد

كامدش از باد صبح بوي اويس قرن

غنچه سبوي پر آب لاله چو جام شراب

نعره و گلبانگ مرغ زمزمه‌ي خاركن

هيأت خود را نمود صورت گلبن [468] به باغ

وز سمن هفت رنگ صحن چمن پر پرن

سايه‌ي سرو و چنار كرد چمن را چو شب

كوكب روشن هزار هر طرف از نسترن

تيغ صفت برگ بيد تيز از آن شد به آب

كز حركت آب را ساخت هوا چون سفن

ديده‌ي يعقوب شد [469] نرگس مهجور [470] باز

چون به سحر چاك زد يوسف گل پيرهن

دل كه ز غم مرده بود چون بشنيد اين پيام

غنچه مثال از فرح خواست دريدن كفن

پيش گرفتم رهي همچو طريقت صواب

همچو حقيقت علا همچو شريعت علن

خاك تنم چون غبار خاست به عزم سوار

بر شتر باد پاي شير دل و پيلتن

گردن او همچو قوس ساعد او همچو تير

صورت نعلش به خاك همچو دو نيمه مجن

كوه گران در درنگ باد وزان [471] در شتاب

در كه و صحرا دوان خار خور و خاركن

روز و شب از گام نرم مي‌شكند خار سخت

برگ گلي كس نديد خار مغيلان شكن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه