خورشید هفتم صفحه 238

صفحه 238

ای برده به زلف سیه خود دل عالم

عالم شده آشفته از آن طرۀ پر خم

خم قامت من همچو کمان ساختی از غم

غم نیست مرا گر شوی ای ترک تو همدم

همدم نه سزاوار بود جز تو پری رو

باز آی که گلزار ز گل گشته معطر

بلبل چو یکی واعظ بنشسته به منبر

گه حمد خدا گوید و گه نعت پیمبر

گه مدح امام دو سرا موسی جعفر

کاو راست دو صد موسی عمران ارنی گو

تنها نه ملک بر در او آمده دربان

کز بهر غلامیش ز جان تاخته غلمان

سازند مگر کحل بصر از دل و از جان

حوران بهشتی به درِ آن شه ذی شان

روبند غب_ار ره زوار به گیسو

ای زادۀ زهرا خلف سید لولاک

در بزم عزای تو ملک با دل صد چاک

بال و پر خود فرش کند بر زبر خاک

از شمع حریم تو یکی شعله در افلاک

بیضا شد و چون فضل تو رخ تافت به هر سو

گر بست به زنجیر تو را خصم سیه دل

کی کاسته شد رتبه شیران ز سلاسل

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه