- مقدمه 1
- اشاره 16
- رباعی 17
- رباعی ( سلام ) 37
- رباعی 40
- رباعی ولادت 46
- رباعی 54
- رباعی 64
- رباعی 66
- سُرور دل 67
- سرچشمۀ کوثر 74
- رباعی 85
- رباعی 92
- رباعی 103
- هفتمین مهر ولایت 106
- رباعی 123
- اشاره 133
- اشاره 143
- تا خواست دهد حِسِّ فراوانت را 145
- باب مراد 182
- رباعی رنج ناگفته 182
- رباعی 222
- موسی الکاظم علیه السلام 240
- خواهی اگر ای شیعه به روز عرصات 282
- تذکرهی کاظمین 302
- اشاره 338
- حضرت مظلوم 341
- رباعی 359
- رباعی 444
- ماتم جانکاه 461
- اشاره 496
- نوحه موسی بن جعفر علیه السلام 508
- قفس غم 510
با وجودی که برآید بانگ و فریاد از قفس
سروده : شاعر اهل البیت علیهم السلام
استاد سیّد محمد حسن صفوی پور (قیصر اصفهانی )
با وجودی که برآید بانگ و فریاد از قفس
طایری را کس نخواهد کرد آزاد از قفس
ای دریغ از تیره بختی ، چند می باید کشید
ظلم از صیاد ، جور از دام ، بیداد از قفس
ما و دل ، چون مرغ حق ، داریم هر شب تا سحر
داد از زندان ، فغان از بند ، فریاد از قفس
روی گردانید و سر پیچید و ، شد غافل به عمر
بخت از ما ، دوست از پیمان و ، صیاد از قفس
تیره بختی بین ، که مرغ دل مرا دور از دیار
در غم بی آشیانی ، می کند یاد ، از قفس
یاد می آمد مرا از آشیانِ مرغ حق
هر زمان دادِ سخن میداد استاد ، از قفس
نازم آن را کز پیِ آزادیِ مرغی اسیر
بازوی صیاد بست و ، قفل بگشاد از قفس
روز و شب از تنگی جا ، ناله کمتر کن ، که بود
تنگ تر ای مرغ دل ، زندان بغداد از قفس
چون نفس در سینه موسی بن جعفر تنگ شد
این زمان ، او را برون آورد ، جلّاد از قفس
طایر روحشن ، به بام عرش علّیّین نشست
تا برون شد جسم پاک آن روان شاد از قفس
هرچه بینی کُند و بند و قفل و زندانست و بس
آری ، آری ، گشته این ویرانه آباد از قفس
مژده امّید بخش زندگی بود و بهار
« قیصرا » مرغی اگر آواز میداد از قفس