خورشید هفتم صفحه 448

صفحه 448

با وجودی که برآید بانگ و فریاد از قفس

سروده : شاعر اهل البیت علیهم السلام

استاد سیّد محمد حسن صفوی پور (قیصر اصفهانی )

با وجودی که برآید بانگ و فریاد از قفس

طایری را کس نخواهد کرد آزاد از قفس

ای دریغ از تیره بختی ، چند می باید کشید

ظلم از صیاد ، جور از دام ، بیداد از قفس

ما و دل ، چون مرغ حق ، داریم هر شب تا سحر

داد از زندان ، فغان از بند ، فریاد از قفس

روی گردانید و سر پیچید و ، شد غافل به عمر

بخت از ما ، دوست از پیمان و ، صیاد از قفس

تیره بختی بین ، که مرغ دل مرا دور از دیار

در غم بی آشیانی ، می کند یاد ، از قفس

یاد می ­ آمد مرا از آشیانِ مرغ حق

هر زمان دادِ سخن میداد استاد ، از قفس

نازم آن را کز پیِ آزادیِ مرغی اسیر

بازوی صیاد بست و ، قفل بگشاد از قفس

روز و شب از تنگی جا ، ناله کمتر کن ، که بود

تنگ تر ای مرغ دل ، زندان بغداد از قفس

چون نفس در سینه موسی بن جعفر تنگ شد

این زمان ، او را برون آورد ، جلّاد از قفس

طایر روحشن ، به بام عرش علّیّین نشست

تا برون شد جسم پاک آن روان شاد از قفس

هرچه بینی کُند و بند و قفل و زندانست و بس

آری ، آری ، گشته این ویرانه آباد از قفس

مژده امّید بخش زندگی بود و بهار

« قیصرا » مرغی اگر آواز میداد از قفس

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه