از دل و جان امين شده، بندهي سيد رضا
بهر زيارت علي جانب طوس ميرويم
أللهم ارزقنا بلطفك و فضلك و كرمك و امتنانك زيارة قبر المقدس و مرقده المونس، و اغفرلنا ذنوبنا و اقض جميع حاجاتنا ببركته.
اللهم صل علي سيدنا محمد و آل سيدنا محمد سيما الامام المجتبي ابي الحسن علي بن موسي الرضا و سلم تسليما.
قصيدهي مؤلف در ستايش امام رضا از كتاب مهمان نامهي بخار
ز گل نسيم تو جويد دل چو غنچهي من
كه يوسفست مرادم زبوي پيراهن
تو نوگلي و منم جانگداز كورهي غم
تو يوسفي و منم مبتلاي چاه حزن
رواست با رخ تو ترك ديدن خورشيد
خطاست بي خط تو ياد آهويان ختن
به قصد كشتن احباب زلف را مگشا
پي شكست دل خسته طره را مشكن
سرم چون حق تو شد در ره وفاداري
بيا و حق خود آخر ز گردنم بفكن
ز زلف كج كه رخت راست ميكند چوگان
دلم فتاده چو گويي درون چاه ذقن
ز جور چين سر زلف كافرت شايد
كه من به درگه سلطان دين كنم مأمن
امام روضهي رضوان علي بن موسي
رضا و ارضي و مرضي مرتضاي زمن
همام و هادي و مهدي و هاشمي هيئت
امام و آمر و مشكور و مكهاي مسكن
بزرگ اهل هدايت به علم و حلم و كرم
حبيب اهل روايت به اتفاق حسن
مرا دليست به سوي وصال او مايل
مرا رخيست به خاك رهش نهاده ذقن
اگر ز خار ره وصل او كشم خواري
به ديده خار رهش را نهم به جاي سمن
چو شمع آتش شوقش مرا برافروزد
تنم بود دل مشتاق را به جاي لگن
ز دست قدرت و بازوي شاه عالي قدر
روايتي دهمت در سخن چو در عدن
چو زهر قاتل اعدا گرفت حضرت را
به راه موت ببايست بيشكي رفتن
ز محرمان در خويش بندهاي را گفت
كه من چون روح روان را جدا كنم ز بدن
براي مدفن من اين محل قبر مرا
شكاف و نيك نظر كن كه هست منزل تن
در و ببين كه يكي چشمهاي است روح افزا
كه هست منبع او جنت اله منن
نهاده تخت وز سندس لباس من پيدا
روان بيار و مرا ساز از آن لباس كفن
پسم بيار درين روضهي بهشت برين
ز قبر ساز تن اشرف مرا مكمن
روايتست كه بعد از وفات شاه رضا
ز بهر قبر گشودند منزل احسن
نمود تخت بهشت و لباس اخضر او
چنانچه گفته بدان شاه آشكار و علن
چو سرو روضهي آن قبر ساخت مسكن خويش
برست از غم و آزار اين سراي حزن
به سوي موطن اصلي خويش راجع شد
همين بود بر ارباب فهم حب وطن
به قول شاه علي رضي بهشت بود
محل قبر شريفش زهي بيان حسن
كسي كه ميل بهشتش بود درين عالم
بگو كه بوسه ده اين خاك را به روي و دهن
مهيمنا به بحبيب محمد عربي
به حق شاه ولايت علي عالي فن
بهر دو سبط مبارك به شاه زين عباد
به حق باقر و صادق به كاظم احسن
به حق شاه رضا ساكن حظيرهي قدس
به حق شاه تقي و نقي صبور محن
به حق عسكري و حجة خدا مهدي
كزين دوازدهم ده نجات روح و بدن
فداي خاك رضا باد صد روان امين
كه اوست چارهي درد و شفيع زلت من [62].
پاورقي
[1] در «غ»: خصالان.
[2] از «غ» افتاده.
[3] در «غ» بجاي اين عبارت تنها كلمهي «آمد» نوشته شده.
[4] در اصل: برق.
[5] كشف الغمه، ج 2 ص 317.
[6] از شاعران شيعي و متوفاي 249 ه-.
[7] در ديوان: مدارس؛ اربلي در كشف الغمه، ج 2صص 318 - 327 به تفصيل قصيدهي دعبل را آورده است.
[8] در ديوان: و منزل وحي مقفر الغرصات.
[9] در كشف الغمه، ج 2 ص 265: و آل رسول الله في الفلوات.
[10] از «م».
[11] از «غ».
[12] مصراع اول شعر در ديوان دعبل چنين آمده است: أري فيئهم في غيرهم منقسما.
[13] كشف الغمه، 2 صص 261 - 262 و دربارهي دعبل، قصيده وي و شيعيان قم نك: كشف الغمه ج 2 صص 318 - 328.
[14] در اصل: وحنان.
[15] منزلي از منازل حاجيان بصره، دربارهي آن نك: كتاب المناسك و اماكن طرق الحج و معالم الجزيره (تحقيق حمد الجاسر، عربستان 1401) فهرست اماكن، ذيل عنوان.
[16] كشف الغمه، ج 2 ص 313 در آنجا به جاي هفده، هجده خرما آمده است.
[17] نام كتاب ابن طلحه «مطالب السؤول في مناقب آل الرسول» است.
[18] نك: ميزان الاعتدال، ج 1، ص 89.وي به سال 234 ه-. در گذشت.
[19] نك: الاعلام، ج 6، ص 34، وي به سال 242 ه-. درگذشت.
[20] از «غ» افتاده.
[21] مؤلف متن اين حديث را در جاي ديگر با اسناد خود (كه اولين آنها شيخ شريف محيي الدين عبدالقادر حسني حنبلي مكي بوده) نقل و آن را ترجمه كرده و افزوده است: چون حضرت امام رضا صلوات الله عليه اين حديث فرموده ده هزار كس آن حديث را به اسناد نوشتند و اين اول احاديث است كه در صحيفهي امام رضا كه جمع احاديث مرويه خود فرموده ثبت شده است؛ مهمان نامهي بخارا صص 343 - 345. ابن روزبهان در همانجا (ص 342) مينويسد: بر خاطر مستمند اين فقير خطور كرد كه از احاديث قدسيه حديثي به اسناد مسلسل از روايت حضرت امام رضا صلوات الله عليه كه آن حضرت از پدران خود روايت كرده باشد بخوانم و آن را ترجمه كنم … و چون آن حديث به غايت حديثي عظيم الشأن است و اسنادي به غايت صحيح عالي دارد تا به غايتي كه علما روايت كردهاند كه يكي از محدثان آن حديث را در مجلس يكي از سلاطين آن شاهان كه پادشاهان بخارا بودهاند قرائت كرد؛ آن پادشاه از آن محدث التماس نمود كه حديث را به آن اسناد از جهت او بنويسد و وصيت كرد كه بعد از وفات آن ورقه را كه آن حديث برو نوشته در كفن او درج كنند و با او در قبر نهند. و از جمله خواص اين حديث يكي آن است كه اگر به صدق آن را با اسناد بر بالين خسته خوانند كه مشرف بر هلاك باشد، اگر در اجل او تأخير باشد في الحال اثر صحت بر او ظاهر گردد؛ و اين فقير بر بسياري از خستگان خواندهام و اثر آن تجربه كرده.
[22] كشف، ج 2، ص 308.
[23] كشف، ج 2 ص 308 احمد بن حنبل دربارهي اين سند ميگفت: هذا سعوط المجانين اذا سعط به المجنون افاق؛ كشف الغمه، ج 2 ص 291؛ و نك: كشف ج 2 ص 307؛ تذكرة الخواص ص 352.
[24] اربلي اين خبر را از استاد ابوالقاسم قشيري نقل كرده است: كشف الغمه، ج 2 ص 308.
[25] در «غ» جاي اين عبارت خالي مانده و نوشته نشده است.
[26] روايت مزبور در كتاب فصل الخطاب خواجه محمد پارسا (كه مؤلف در چند مورد در اين كتاب از آن بهره برده) بدين صورت آمده: «ستدفن بعضة مني بخراسان من زاره عارفا بحقه فكانما زار الكعبة سبعين مرة» نك: ذريعة: ج 16 ص 232 ش 913)نقل از فهرست نسخههاي خطي فارسي مكتبة الخديويه در مصر كه نسخهاي از فصل الخطاب را شناسانده است)؛ و نيز نك: عيون اخبار الرضا، ج 2 باب 6 صص 259،255.
[27] كشف، ج 2، ص 315؛ نك: كشف، ج 2 ص 303.
[28] در «غ» جاي اين عبارت خالي مانده است.
[29] شايد: خط (به ادامهي بحث نگاه كنيد).
[30] از «م».
[31] از «م».
[32] از «م».
[33] از «غ».
[34] در اصل: امارت.
[35] از «غ».
[36] اين عقيده كه مأمون در برخورد با امام رضا عليهالسلام اهل مكر نبوده و آن حضرت را به شهادت نرسانده از علي بن عيسي اربلي در كشف الغمه، ج 2 صص 282 - 283 است كه در به شهادت رساندن امام توسط مأمون ترديد ميكند؛ او اين عقيده را به سيد بن طاووس هم نسبت ميدهد. علامه مجلسي در بحار، ج 49 ص 313 به اشكالات اربلي پاسخ داده است. و نيز نك: الفوائد الرضويه شيخ عباس قمي، صص 317،316، شيخ مفيد نيز بدون اظهار نظر دربارهي مأمون در اصل شهادت امام رضا عليهالسلام ترديد دارد. نك: تصحيح الاعتقاد، ص 132، (مصنفات الشيخ المفيد ج 5)؛ گر چه او در ارشاد، اخبار شهادت امام را آورده و علي بن عيسي اربلي نظر او را در ارشاد مورد نقد قرار داده است. اخيرا هم آقاي حسن الامين كتابي در تأييد اين ديدگاه نوشته است.
[37] در اصل: شدند!.
[38] در اصل: و ملك.
[39] از «غ».
[40] كشف، ج 2، ص 87.
[41] عبارت قاعدتا بايد دچار سقطي شده باشد.
[42] در اصل: و جعفر.
[43] در «غ»: بن يشرب.
[44] مؤلف در مهمان نامه بخارا، ص 336 متن اين نسب نامه را براي امام رضا عليهالسلام با همين عبارت آورده است جز آنكه در انتهاي عبارت به جاي «العنان» «الغمام» آمده است. نك: الفصول المهمة ص 256.
[45] در «غ» جاي اين عبارت خالي مانده است.
[46] در «غ»: سؤالي.
[47] قاعدتا اين رخداد در مرو مركز خلافت بوده نه در نيشابور.
[48] كشف الغمه، ج 2 ص 278 - 279(نامي از نيشابور در نقل اربلي نيست).
[49] دربارهي متن ولايتعهدي كه صورت آن را اربلي خود به سال 667 ديده (كشف، ج 2 ص 339) نك: كشف الغمه ج 2 صص 333 - 337؛ درباره نامگذاري امام به رضا نك: كشف ج 2 ص 296.
[50] در اصل: حج.
[51] در «غ»: حكم.
[52] كشف الغمه، ج 2 ص 260؛ الفصول المهمه، ص 245.
[53] اين مطلب با آنچه پيش از اين راجع به فضل گفت ناسازگار مينمايد.
[54] از «غ».
[55] از «غ».
[56] از اينجا يك صفحه از «م» افتاده.
[57] افتادگي نسخهي «م» تا همين جا است.
[58] اين دو سطر از «غ» افتاده.
[59] دو مصرع دومي بيت اول و دوم در «غ» نيامده.
[60] در اصل: پايدار.
[61] در «غ»: عروس.
[62] مهمان نامهي بخارا صص 336 - 338.