حکایت آفتاب: نگاهی به زندگی امام رضا علیه السلام صفحه 105

صفحه 105

توطئه ترور حضرت رضا (علیه السلام) به جهت قبول ولایت عهدی

محمد بن زید می گوید: چون مأمون، حضرت رضا (علیه السلام) را ولی عهد خود نمود، یکی از خوارج چاقویی مسموم را آماده کرد و به یاران خود گفت: به خدا سوگند نزد این مرد که می پندارد پسر رسول الله است ولی وارد دربار این طاغوت شده است، می روم و از علت این کارش می پرسم؛اگر دلیل قانع کننده ای نداشت، مردم را از او راحت می کنم. با این تصمیم وارد خانه حضرت شد.

حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: به یک شرط به سؤال تو پاسخ می دهم، قبول داری؟ گفت: چه شرطی؟ فرمود: اگر پاسخ من قانع کننده بود، آن چاقویی که در آستین داری بشکنی و کنار بگذاری!

مرد خارجی که حیران شده بود، همان جا چاقو را درآورد و شکست. سپس گفت: چرا به دربار این طاغوت آمدی؟ با آن که اینان نزد شما کافرند و شما فرزند رسول الله هستی!

حضرت فرمود: به نظر تو، این ها کافرترند یا عزیز مصر و مردم آن کشور؟ آیا نه این است که این ها می پندارند اهل توحید هستند ولی آن ها خداپرست نبودند و خدا را نمی شناختند؟

آیا یوسف بن یعقوب (علیه السلام) پیامبر و پسر پیامبر نبود؟! او به عزیز مصر که کافر بود(آن گونه که در قرآن آمده است) گفت: مرا بر گنجینه های زمین(دارایی مصر) قرار ده که من نگهبانی دانایم. او با فرعون ها همنشین بود و من مردی از فرزندان رسول الله هستم که مرا به این کار مجبور کرده اند و با کراهت پذیرفته ام، تو چه اعتراضی و چه اشکالی بر من داری؟ مرد خارجی با شنیدن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه