حکایت آفتاب: نگاهی به زندگی امام رضا علیه السلام صفحه 136

صفحه 136

داستان دعبل

دِعبل بن علی خزاعی از شعرای معروف زمان حضرت رضا (علیه السلام) است. وی در مرو نزد حضرت آمد و گفت: ای پسر رسول خدا! درباره شما قصیده ای گفته ام و سوگند خورده ام قبل از شما آن را برای کسی نخوانم.

حضرت فرمود: بیاور. دعبل شروع کرد به خواندن قصیده معروف خود که ابتدای آن این است:

مدارس آیات خلت عن تلاوه

و منزل وحی مقفر العرصات

یعنی: مدرسه های آیات الهی از تلاوت، خلوت مانده و محل نزول وحی، کِساد و بی رونق شده است؛ تا آن که پس از بیان مظلومیت اهل بیت (علیهم السلام) و محرومیت ایشان از حقوق خویش گفت:

اری فیئهم فی غیرهم متقسمّاً

و ایدیهم من فیئهم صفرات

یعنی: می بینم که غنایم ایشان در میان دیگران تقسیم می شود ولی دست های ایشان از آن خالی است.

در این هنگام حضرت رضا (علیه السلام) گریست و فرمود: ای خزاعی، راست گفتی، و دعبل ادامه داد تا رسید به این شعر:

لقد خفت فی الدنیا و ایام سعیها

و انی لارجوا الأَمنَ بعد وفاتی

یعنی: من در دنیا و دوران آن، هراسناک بودم، ولی امیدوارم که بعد مرگ در امان باشم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه