حکایت آفتاب: نگاهی به زندگی امام رضا علیه السلام صفحه 138

صفحه 138

هدیه حضرت رضا (علیه السلام) به دعبل

چون دعبل از خواندن قصیده خود فارغ شد، حضرت رضا (علیه السلام) به او فرمود، بماند و خود داخل خانه شد. مدتی بعد، خدمتکار حضرت یکصد دینار رضوی (که به نام حضرت رضا (علیه السلام) زده شده بود) آورد و به دعبل گفت: مولایم می گوید این ها را مخارج(سفر) خود قرار ده.

دعبل گفت: به خدا من برای این نیامدم و قصیده ام را برای طمع نگفته ام و کیسه پول را پس داد و از حضرت تقاضا کرد یکی از لباس های خود را به او دهد تا تبرّک جوید.

حضرت رضا (علیه السلام) لباس را همراه کیسه پول برای او فرستاد و به خدمتکار فرمود: به او بگو، این کیسه را بگیر که به زودی به آن نیازمند می شود و ردّ مکن.

دعبل آن لباس و کیسه پول را گرفت و با قافله ای از مرو حرکت کرد، در فرهان، راهزنان قافله را غارت کردند و اهل قافله از جمله دعبل را اسیر کردند.

راهزنان مشغول تقسیم اموال بودند و یکی از آن ها این شعر را خواند:

اری فیئهم فی غیرهم متقسماً

و ایدیهم من فیئهم صفرات

یعنی: می بینم که غنایم ایشان در دست دیگران تقسیم می شود ولی دست ایشان از غنایم خویش خالی است (و این همان شعری بود که دعبل سروده بود!)

دعبل از او پرسید: گوینده شعر کیست؟ گفت: مردی از خزاعه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه