- پیشگفتار 1
- مقدمه مؤلف 2
- دودمان پاک پیامبر 3
- دوران هارون عباسی 4
- اهداف مأمون عباسی 6
- دوران مأمون عباسی 6
- در شهر نیشابور 7
- حرکت به سوی مرو 7
- ترجمه حدیث 9
- از سرچشمه وحی 10
- ملاقات با مأمون 11
- رهبری در اسلام 12
- ولایت عهد مأمون 13
- نماز عید 15
- سیاست نفاق 15
- صفات عالیه انسانی 16
- حفظ آبروی مردم 17
- در حمام عمومی 18
- رفتار با متکبر 19
- عیادت از مریض 20
- تشییع جنازه 20
- عفو گنهکاران 21
- اخلاق پسندیده 25
- حقگوئی دعبل 26
- جنایت بزرگ مأمون 28
- خورشید بی پایان 30
- میلاد نور 31
اما در زمان غیبت امام زمان ( ع ) که ما هم اکنون معاصر آن هستیم باید طبق دستور خود آن حضرت مراجع جامع شرایط تقلید در رأس حکومت باشند ،
و اگر مراجع متعدّد شدند ، باید شورای مراجع تقلید ، رهبری جامعه اسلامی را به عهده بگیرند ، که اعضای این شوری پس از دارا بودن شرایط رهبری طیّ انتخاباتی واقعی و آزاد توسط عموم مسلمین باید انتخاب گردند ، و اگر رهبری جامعه اسلامی جز از این راه ، مثلا از طریق کودتا ، یا تعیین جانشین و ولی عهد و یا دیگر راههای دیکتاتوری و استبدادی روی کار آید ، پوشالی و دروغ است ، و مصداق آیه شریفه قرآن است که می فرماید : ( و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون ) [3] و در آیه ای دیگر می فرماید : ( فاولئک هم الظالمون ) [4] ، و بالاخره در آیه ای دیگر می فرماید : ( . . . فاولئک هم الفاسقون ) [5] ، یعنی کسی که به آنچه خداوند نازل کرده حکومت نکند ، کافر ، ظالم و فاسق است ، و وظیفه جمیع مسلمین است که با چنین حکومتی همکاری نکنند ، و از آن فرمان نبرند ، بلکه سعی در براندازی آن کنند تا حکومت الهی مورد رضای خدا ، پیامبر ، ائمه طاهرین علیهم السلام و اکثریت امت اسلامی جایگزین آن گردد .
[1] کتابهائی که معظم له در مورد سیاست و حکومت اسلامی و از جمله رهبری در اسلام نگاشته عبارتند از : ( سیاست از دیدگاه اسلام ، در دو جلد ) ، ( به سوی حکومت هزار میلیون مسلمان ) ، ( حکومت در اسلام ) ، ( به سوی حکومت اسلامی ) ( روش حکومت پیامبر و امیر مؤمنان ) ، ( اسلام و نظامهای
معاصر ) ، ( راه بیداری مسلمین ) ، ( و نریدها حکومه اسلامیه ) . ( مترجم ) .
[2] سوره مائده آیه55 .
[3] سوره مائده آیه44 .
[4] سوره مائده آیه45 .
[5] سوره مائده آیه47 .
ولایت عهد مأمون
مأمون عباسی که پاسخ امام را در ردّ مقام خلافت از سوی او شنید ، چهره اش رنگ باخته ، و از پاسخ به آن حضرت عاجز ماند ، اما خشم خود را فرو برد و به ظاهر پوزخند مرده و تلخی زد و در حالی که کینه اش نسبت به امام رضا ( ع ) هرچه بیشتر افزوده شده بود عرضه داشت : ای فرزند پیغمبر گریزی نیست ، و باید این پیشنهاد را بپذیری ، حضرت فرمودند : من به اختیار خودم چنین کاری را نمی کنم و مأمون که از پیشنهاد خودش ناامید شده بود ، پیشنهاد دیگری را ارائه داد و گفت : حال که پیشنهاد خلافت را نپذیرفتی و دوست نداشتی که من با تو بیعت کنم ، پس باید ولایت عهدیم را بپذیری ، تا لااقل پس ازمن خلافت از آن تو باشد .