نقش رهبری حضرت رضا ( ع ) صفحه 29

صفحه 29

روزی مأمون عباسی در مجلس عمومی خودش که حضرت امام رضا ( ع ) هم در آنجا تشریف داشتند ، بر اریکه حکومت نشسته ، و رفت و آمد مردم عمومی بود ، در این میان به مأمون خبر رسید که یک مرد صوفی دست به سرقت زده و دستگیر شده است ، مأمون عباسی امر به احضار وی کرد ، آن مرد را که آوردند ، دید که حالتی رقّت بار و ظاهری بسیار فقیرانه دارد ، و اثر سجده بر پیشانیش هست !

مأمون بدو گفت : آیا تو با این ظاهر خوب دست به سرقت زده ای ؟ !

آن مرد گفت : از روی اضطرار بوده نه اختیار ، چون تو از دادن حقّ من خودداری کرده ای .

چه حقّی ؟

حقّ من از بیت المال ، چون من ابن السبیل[1] و فقیرم با وجودی که قرآن را هم از حفظ دارم ! حال از خودت شروع کن نخست حدّ شرعی را برخودت جاری کن و سپس بر من .

مأمون که از سخنان آن مرد

به خشم آمده بود به حضرت امام رضا ( ع ) عرضه داشت : شما چه می گوئید ؟ ! و حضرت به آرامی فرمودند : او می گوید که تو هم دزد هستی ، مأمون از فرمایش امام برآشفت و به آن مرد گفت : بخدا سوگند دستت را قطع می کنم .

آن مرد بی اینکه ترسی به دل راه دهد گفت :

چگونه دستم را قطع می کنی ؟ ! حال آنکه تو بنده من هستی ؟ !

وای بر تو از کجا بنده تو هستم ؟ !

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه