- پیشگفتار 1
- مقدمه مؤلف 2
- دودمان پاک پیامبر 3
- دوران هارون عباسی 4
- اهداف مأمون عباسی 6
- دوران مأمون عباسی 6
- در شهر نیشابور 7
- حرکت به سوی مرو 7
- ترجمه حدیث 9
- از سرچشمه وحی 10
- ملاقات با مأمون 11
- رهبری در اسلام 12
- ولایت عهد مأمون 13
- نماز عید 15
- سیاست نفاق 15
- صفات عالیه انسانی 16
- حفظ آبروی مردم 17
- در حمام عمومی 18
- رفتار با متکبر 19
- عیادت از مریض 20
- تشییع جنازه 20
- عفو گنهکاران 21
- اخلاق پسندیده 25
- حقگوئی دعبل 26
- جنایت بزرگ مأمون 28
- خورشید بی پایان 30
- میلاد نور 31
از آنجائی که پدر تو هارون ، مادرت[2] را از بیت المال مسلمین خریداری کرده ، پس تو برده تمام مسلمین در شرق و غرب دنیا هستی مگر زمانی که همه آنان تو را آزاد کنند ، امّا من هنوز آزادت نکرده ام .
مأمون که از این گفت و شنود بستوه آمده بود ، مجدداً روی به امام رضا ( ع ) کرده و عرضه داشت : می گوئید با او چه کنم ؟
حضرت فرمودند : که دنیا و آخرت با حجّت و برهان قائم است ، و من می بینم که این مرد با تو احتجاج کرده و تو پاسخی نداری .
مأمون عباسی برخلاف اراده اش چون با پاسخهای دندان شکنی روبرو شده بود ، آن مرد متّهم را آزاد ساخت و چند روزی کناره گرفت ، و همین زمان بود که بر قتل حضرت رضا ( ع ) تصمیم گرفت[3] .
[1] ابن السبیل : به مسافری گفته می شود که در راه سفر خرجی سفرش را به علّتی از دست می دهد . ( مترجم ) .
[2] لازم به توضیح است که مادر
مأمون کنیزی بدچهره بنام ( مراحل ) از خراسان بود ، و به نقل دمیری در کتاب حیوهالحیوان ماده ( اوز ) روزی هارون عباسی با همسرش زبیده بازی قمار می کرد ، و بنا بر این شد که برنده هرچه بخواهد بتواند به بازنده امر کند ، و بازنده بایستی انجام بدهد ، اتفاقا در این بازی قمار زبیده برنده شد ، و از هارون که بازنده شده بود خواست که بدچهره ترین و زشت ترین کنیزش ( مراحل ) نزدیکی کند ، و هارون که این کار برایش خیلی دشوار بود از زبیده خواست که از او چیزهای دیگری بطلبد ولی زبیده که از تعدّد زوجات و کنیزان هارون خشمگین بود نپذیرفت ، و با اصرار بر هارون برهمان خواسته اش به عنوان انتقام از هارون بناچار وی را ناگزیر ساخت که به خواسته اش تن دهد ، که نتیجه این آمیزش برخواسته از قمار بسته شدن نطفه مأمون بود ، و مأمون که نطفه اش در اثر شرط قمار منعقد شده ، پسر همین زبیده ( امین ) را به طرز دلخراشی کشت . ( مترجم ) .
[3] مناقب آل ابی طالب ، چاپ ایران ، جلد4 صفحه368 .
خورشید بی پایان
آیا غروب خورشید حکایت از پایان همیشگی آن است ؟ و یا اینکه در پس غروب آن میلادهای مکرّری انتظارش را می کشد ؟ باید گفت در منطق فرمانروایان مستبد تاریخ ، پاسخ سؤال اول مثبت است ، آنان فکر می کنند که اگر بر چهره درخشانی پرده کشند ، برای همیشه پوشیده می ماند ، غافل از اینکه خودشان نابود می شوند ، و تاریخ جز ننگ و نفرین برایشان چیزی دیگر