- درآمد 1
- اشاره 1
- قصیده ی او در مدح امام رضا علیه السلام 3
- حل ما ینحل از عبداللطیف شیروانی 9
- سخن استاد حسن زاده ی آملی 10
- رساله حل ما ینحل 12
- اشاره 12
- قصیده مذکوره 16
- اشاره 16
- بیت 01 19
- بیت 02 19
- بیت 04 21
- بیت 03 21
- بیت 05 22
- بیت 06 22
- بیت 07 23
- بیت 08 23
- بیت 10 24
- بیت 09 24
- بیت 11 24
- بیت 12 25
- بیت 13 25
- بیت 16 26
- بیت 14 26
- بیت 15 26
- بیت 17 27
- بیت 18 27
- بیت 19 27
- بیت 21 28
- بیت 20 28
- بیت 22 29
- بیت 23 29
- بیت 24 30
- بیت 26 30
- بیت 25 30
- بیت 28 31
- بیت 27 31
- بیت 31 32
- بیت 30 32
- بیت 29 32
- بیت 32 33
- بیت 35 34
- بیت 33 34
- بیت 34 34
- بیت 36 35
- بیت 37 36
- بیت 39 37
- بیت 38 37
- بیت 42 38
- بیت 41 38
- بیت 40 38
- بیت 45 39
- بیت 43 39
- بیت 44 39
- بیت 46 40
- بیت 47 40
- بیت 48 41
- بیت 49 42
- بیت 50 43
- بیت 51 43
- بیت 52 43
- بیت 54 44
- بیت 53 44
- بیت 55 - 56 45
- بیت 57 46
- بیت 58 46
- بیت 59 47
- بیت 62 48
- بیت 61 48
- بیت 60 48
- بیت 63 49
- تعلیقات 50
- پاورقی 54
قوت متخیله کمان تفکر کشیده و تیر خرد انداخته گاهی جهت صید غزالان این بهارستان غزل می سرایند، و گاهی بقصد قصاید بزرگان شست فصاحت میگشایند، اشارت با بشارت نمود بشرح نوشتن بر تصحیح معانی قصیده مشهور امام العالم العاقل الکامل الفاضل العارف به اسرار ربانی و کنوز رموز گنج سبحانی امام فخرالدین رازی علیه الرحمه و الرضوان که ریاح نفجات معانی سعادت فرجامش نبوعی از اماکن خاطر عاطرش وزیده که در دریای حیرت کشتی شکستگان خیال را به جمع آن معانی در گرداب اضطراب بر تخته پاره نادانی انداخته هر آینه از امواج طوفان فتوح آن ورطه ی هولناک راه تدبیر بسته و طناب بند شدن لنگر چنگ و ناخن فهم از آن گسسته و جز به شرطه فضل و مرحمت توفیق ربانی و نسیم مراد الطاف و اعطاف سبحانی فتح آن وابسته نیست.
القصه حقیر فقیر و از مشقت روزگار دلگیر
نظم:
ساکن کوی عجز و نادانی
بنده عبداللطیف شیروانی
که بود مشتهر بافلاطون
نه درو دانش و نه علم و فنون
بدین امر مخصوص گشت و سر رفعتش از فلاک الافلاک گذشت. اکنون در
سایه نخل دلجوی توکلت علی الله پناه جسته و در کنار گلزار و ما اعتصامی الا بالله قرار یافته. به تماشای نوبهار معنی دیده گشاد و بدین بهانه ترانه آغاز نهاد حال آنکه مجنون را آتش عشق لیلی در سر بود نصحیت دوستان نیز بر آن شعله ها افزود، و فرهاد مسکین را هوای جان کندن لعل شیرین در دل میگذشت از طلب خسرو نیز آتش شوقش زیاده گشت حاصل که بی اختیار ساغر و پیمانه طلبید و باده های صافی دراین میخانه کشید.
نظم:
ای شیخ مرا راه خرابات نمودی
میخواست دلم باده کرامات نمودی
از آن به بنیاد این معانی و رواج این مبانی به بازوی تقریر و چنگ تحریر گشاد و فرهاد وار به تیشه فولاد فکرت کاسه سر را به خیالات جوی شیرین معانی رونق داد که همه الرجال تقلع الجبال.
و بعد از شرح قصیده ی مذکور بعضی ابیات که ما بین مردم مشهور بود که وجود معانی آن همچو عنقا نایاب است و چون خورشید تابان در نقاب حجاب بر طبق طبق عرض نهاد و این