رساله ی حل ما ینحل صفحه 19

صفحه 19

35 حاسد شوم اخترش مرده ولی در عذاب

قاصد بد گوهرش زنده ولی در کفن

36 اسم تباهیست ظلم نزد هنر بر امام

نام الهی است حشو نزد خرد بر دلن

37 برد مرا بارگیر بر سر هنجار طوس

راهبری چون صراط راست روی چون لجن

38 کشتی دریای خاک لنگر بیت شواک

در جبل و در مغاک خار و خور و خاک کن

39 کرده ز خارا خمیر همچو امیر غدیر

و ز کف او پر فطیر پشت تنور دمن

40 زنگی تفج قوی ترک میان شگرف

گردن او چون کمان سینه ی او چون مجن

41 تافته ریسمان گیسوی دنبال او

او بحریر خطا درزی سوزن شکن

42 نار دوان در فراز آب روان در نشیب

باد وزان در کتام خاک گران در

عطن

43 شسته بصابون دوش باقی اشنان چاشت

بوقلمون دلش بی کسل و بی شجن

44 روغنش اندر جوال تعبیهای کتف

گردنش اندر چرا قائمه ای از برن

45 لقمه اندام حرب خرقه آرام ضرب

چون مه مشکین عذرا چون بت سیمین ذقن

46 نیک رفیقی چو عمر خوب حریفی چو جان

نادره ای چون مراد بوالعجبی چون سخن

47 نضنضه او رضا داده سر اندر قضا

عشق مدیح رضا بسته چو بر خویشتن

48 شه رخ مات از نفاق بدر هلال از محاق

کعبه دور از دیار عید بعید از وطن

49 در صف میدان حرب جمجمه مرکبش

نان دل و قوت جسم با نمک ذوالمنن

50 عصمت پالوده را روشن و صافیش جام

تهمت آلوده را دردی فانیش دن

51 او بسر کوثر است چشمه از آنجا گشاد

چشمه از ابروی او بر گذر انجمن

52 سلسله معجزش داشت بزنجیر و زنگ

مالش نیرنگ را ضیغم دشمن فکن

53 تا بتو قربت نجست وز تو عنایت نخواست

ز افعی چوبین نکرد صاحب سلوی دهن

54 با تو بر آمیخت راز عطسه آدم شبی

مغزش از آن غنچه کرد کار نگار ختن

55 مادر انگور را کز دل بریان خویش

داد ز پستان غیب بر در بستان لبن

56 قنبر آنم که گفت قصه او بارها

پیش ذلیپ از ذهاب تا نستاند ثمن

57 حوصله دشمنش حاصل حجت نداشت

خارش نر مادگی تازه شده چون زغن

58 کرده در ابنای جنس فاتحه نام او

آهن و پولاد موم، آتش سوزان سفن

59 ابروی طاقت چراست جفت زره از گره

لاله لعلت ز چیست رخ همه چین در سفن

60 نیست ازل را بقطع بی تو روان هیچ فن

نیست ابدر را بحکم بی تو روان گنج حکم

61 اخر این صدره را نغمه نعت شماست

لحن خوش راه راست هر سحری بر فنن

62 راست بگو کج نشین

دار حدیثی بره

در دهن ازراع چیست چون تو نداری برن

63 خصمک فیما مضا و ان قضا نحبه

ینتقم الله منه دونک لا تعجلن

حالا شروع در شرح قصیده میرود امید که زبان به سهو و خطائی جاری نگردد.

بیت 01

بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن

اشک زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن

از بال مرصع، غرضش لوح زبر جد فام فلک است که بلآلی کواکب مرصع شده. و از مرغ ملمع بدن غرض پیکر آفتاب است که صاحب لمعه است. و چون طلوع آفتاب زرین طناب باعث پنهان گشتن انجم و شهاب است هر آینه لفظ بسوخت دلالت بر نایاب گشتن انجم ثابت میکند.

یعنی چون مرغ ملمع آفتاب رخسار آتشین ظاهر کرد. جمیع کواکب چون پروانه بر شمع آن سوختند و بر اثر آن شعله دیگر رخساره تابان بر نیفروختند.

نظم:

تو آفتابی و خوبان همه ستاره صفت

به پیش پرتو روی تو هنچ ننماید

و از اشک زلیخا نیز غرض کواکب فلک است که در حسرت یوسف مهر که چهره در چاه مغرب نهفته بود صبح اشک زلیخای فلک فروریخت.

و اینجا از یوسف گل پیرهن غرض لباس آل شفق تواند بود که آفتاب صباح دربر کرده واز گریبان آن پیراهن آل چون غنچه سر بدر کرده.

و تواند بود که این تشبیه اضمار که بظاهر اینحال و پیراهن شفق آل اشارتی نرفته هر آینه اگر در تفصیل معانی این ابیات بکوشد هر بیت از آن رساله ای و هر لفظ از آن طومار و قباله ای. اما طریق اختصار اختیار نموده نعت معنی گفته میگذرد که حدیث خیر الکلام قل و دل مشعر بر اشعار اشعار آن است تا فضلا را چه بخاطر رسد.

بیت 02

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه