- درآمد 1
- اشاره 1
- قصیده ی او در مدح امام رضا علیه السلام 3
- حل ما ینحل از عبداللطیف شیروانی 9
- سخن استاد حسن زاده ی آملی 10
- اشاره 12
- رساله حل ما ینحل 12
- قصیده مذکوره 16
- اشاره 16
- بیت 02 19
- بیت 01 19
- بیت 03 21
- بیت 04 21
- بیت 05 22
- بیت 06 22
- بیت 07 23
- بیت 08 23
- بیت 10 24
- بیت 11 24
- بیت 09 24
- بیت 13 25
- بیت 12 25
- بیت 14 26
- بیت 16 26
- بیت 15 26
- بیت 18 27
- بیت 17 27
- بیت 19 27
- بیت 20 28
- بیت 21 28
- بیت 23 29
- بیت 22 29
- بیت 24 30
- بیت 26 30
- بیت 25 30
- بیت 27 31
- بیت 28 31
- بیت 31 32
- بیت 30 32
- بیت 29 32
- بیت 32 33
- بیت 35 34
- بیت 33 34
- بیت 34 34
- بیت 36 35
- بیت 37 36
- بیت 39 37
- بیت 38 37
- بیت 42 38
- بیت 41 38
- بیت 40 38
- بیت 45 39
- بیت 44 39
- بیت 43 39
- بیت 46 40
- بیت 47 40
- بیت 48 41
- بیت 49 42
- بیت 50 43
- بیت 51 43
- بیت 52 43
- بیت 54 44
- بیت 53 44
- بیت 55 - 56 45
- بیت 57 46
- بیت 58 46
- بیت 59 47
- بیت 61 48
- بیت 62 48
- بیت 60 48
- بیت 63 49
- تعلیقات 50
- پاورقی 54
است زیرا که آنجا اوست دلیل عقل نگنجد که ذات بی مثالش خود را به میزان طبع افلاک خرامان نسنجد که ان الله لغنی عن العالمین (العنکبوت - 7).
نظم:
عالمانی که ترا میجویند
هر یک از عجز و قصور این گویند
ماند کم چیز که مفهوم نشد
آخر اسرار تو معلوم نشد
گرچه با علم و بیان متصفند
بر ندانستن خود معترفند
زیرا که بر وحدانیت و یکتائی حضرت باری دلایل احتیاج نیست بلکه برهان دراین باب هرزه درایی و خود رأیی است، چنانکه سرچشمه علماء و فضلاء امام فخرالدین رازی علیه الرحمه ادا می نماید که هفتاد و دو دلیل جهت وحدانیت رب جلیل تأمل نموده بودم و روز تعطیل سیر کنان بدامن کوه ساری چون نسیم بهاری گذر کردم شبانی را دیدم که گوسفندان می چرانید، با خود گفتم که من عمری به دلایل و برهان عقلی بر وحدانیت معبود پی برده ام و علم واجب تعالی حاصل کرده ام و هنوز در دریای حیرت ما عرفناک گرفتارم و از اندیشه لا احصی ثناء علیک دل افکار، آیا این شبان روزی رسان خود را به چه کیفیت می شناسد و آفریننده ی خود را چگونه می داند پیش شبان رفته گفتم خدای خود را چگونه می شناسی؟ گفت چنانکه فرد و بی مانند است،
گفتم اگر بتو کسی گوید که خدای دو تواند بود، هیچ دلیلی داری که رفع این سخن نمائی و پرده از وحدانیت حق بگشائی؟ گفت این چوب شبانی را چنان بر سر آنکس می زنم که سرش دو می شود و مغزش چون سخنش پریشان می گردد، و من هیچ دلیلی چنین قاطع و برهانی چنین ساطع نیافتم که بیخ شجر اعتقادش در زمین دل پای محکم کرده بود که بصربصر دلایل عقلی از جای نمی رفت و عرق نمی گشود.
نظم:
تو بیدلیل درین ره مرو ه نشناسی
خدای را که درین ره دلیل نادانیست
بیت 37
برد مرا بارگیر بر سر هنجار طوس
راهبری چون صراط راست روی چون لجن
این بیت گریزگاه است و بر سر تعریف ممدوح رفتن است که میگوید مرا بارگیر بر سر راهی بود که آن راه طوس بود که غرضش مکان دفن آن گنج ولایت و آسمان هدایتی یعنی علی ابن