- درآمد 1
- اشاره 1
- قصیده ی او در مدح امام رضا علیه السلام 3
- حل ما ینحل از عبداللطیف شیروانی 9
- سخن استاد حسن زاده ی آملی 10
- اشاره 12
- رساله حل ما ینحل 12
- اشاره 16
- قصیده مذکوره 16
- بیت 01 19
- بیت 02 19
- بیت 04 21
- بیت 03 21
- بیت 05 22
- بیت 06 22
- بیت 07 23
- بیت 08 23
- بیت 09 24
- بیت 10 24
- بیت 11 24
- بیت 13 25
- بیت 12 25
- بیت 14 26
- بیت 15 26
- بیت 16 26
- بیت 18 27
- بیت 17 27
- بیت 19 27
- بیت 20 28
- بیت 21 28
- بیت 23 29
- بیت 22 29
- بیت 26 30
- بیت 24 30
- بیت 25 30
- بیت 27 31
- بیت 28 31
- بیت 31 32
- بیت 30 32
- بیت 29 32
- بیت 32 33
- بیت 35 34
- بیت 33 34
- بیت 34 34
- بیت 36 35
- بیت 37 36
- بیت 38 37
- بیت 39 37
- بیت 42 38
- بیت 40 38
- بیت 41 38
- بیت 45 39
- بیت 44 39
- بیت 43 39
- بیت 46 40
- بیت 47 40
- بیت 48 41
- بیت 49 42
- بیت 50 43
- بیت 51 43
- بیت 52 43
- بیت 54 44
- بیت 53 44
- بیت 55 - 56 45
- بیت 57 46
- بیت 58 46
- بیت 59 47
- بیت 61 48
- بیت 62 48
- بیت 60 48
- بیت 63 49
- تعلیقات 50
- پاورقی 54
می وزید، و عطن خوابگاه و آرامگاه شتر است. یعنی چون خاک در خوابگاه خود گران و ساکن بود.
و صنعت این بیت یکی آنجاست که عناصر اربعه را در تعریف شتر به احسن وجه نقاب از چهره گشاده مانند این بیت که،
نظم:
دشمن آتش نهاد بادپیما را بگوی
خاک بر سر کن که آب رفته باز آمد به جوی
بیت 43
شسته بصابون دوش باقی اشنان چاشت
بوقلمون دلش بی کسل و بی شجن
غرض از صابون دوش عرق شتر است در محل راه رفتن و کف ظاهر کردن که چون صابون از دوش او کف نمایان و بر کوه پشتش برف چون سیماب هر سو آرمیده و وقت چاشت را که سفیدی و روشنائی روز در آن محل زیاده می باشد با شنان تشبیه کرده که همان کار صابون می کند و از اجزای وی است که آنرا چوغان نیز گویند.
هر آینه معنی آن شد که بکف چون صابون عرق دوش خود سفیدی اشنان چاشت را از لباس روز شسته یعنی برطرف نموده و محو کرده و کمال مبالغه واقع شده در سفیدی کف دوش جمازه آن ولایت آوازه. و بوقلمون مرغی است به انواع رنگها آراسته و دل شتر را که بخوردن و چرا کردن گلهای رنگارنگ بهار طراوت شعار مملو است بدان مرغ بوقلمون تشبیه کرده دیگر می فرماید که دل وی از کسل که
کاهلی است و شجن که بازداشتن است فارغ بود.
بیت 44
روغنش اندر جوال تعبیهای کتف
گردنش اندر چرا قائمه ای از برن
غرضش از روغن در جوال کوهان کتف شتر است که گویا جوالی بود پر از روغن که تعبیهای کتف اشارت است بدان و گردن او را در وقت چرا قائمه ای از برن گفته. و برن ماهتاب را گویند که اشارتی است برخسار تابناک و چهره ی چون نور پاک آن امام همام که بر فراز آن شتر سوار گشته و از عارض چون ماهتاب پرتو بر قایمه گردن آن شتر انداخته و او را نورانی ساخته برین تقدیر گردن شتر را قائمه شعاع مهتاب گفته که غرض خطوط نورانی قمر است غالبا معنی روشن و ظاهر گشت تا فضلا چه فرمایند؟
بیت 45
لقمه اندام حرب خرقه آرام ضرب
چون مه مشکین عذار چون بت سیمین ذقن