- درآمد 1
- اشاره 1
- قصیده ی او در مدح امام رضا علیه السلام 3
- حل ما ینحل از عبداللطیف شیروانی 9
- سخن استاد حسن زاده ی آملی 10
- اشاره 12
- رساله حل ما ینحل 12
- قصیده مذکوره 16
- اشاره 16
- بیت 01 19
- بیت 02 19
- بیت 04 21
- بیت 03 21
- بیت 05 22
- بیت 06 22
- بیت 07 23
- بیت 08 23
- بیت 10 24
- بیت 11 24
- بیت 09 24
- بیت 13 25
- بیت 12 25
- بیت 14 26
- بیت 16 26
- بیت 15 26
- بیت 18 27
- بیت 17 27
- بیت 19 27
- بیت 21 28
- بیت 20 28
- بیت 23 29
- بیت 22 29
- بیت 26 30
- بیت 24 30
- بیت 25 30
- بیت 27 31
- بیت 28 31
- بیت 31 32
- بیت 30 32
- بیت 29 32
- بیت 32 33
- بیت 33 34
- بیت 35 34
- بیت 34 34
- بیت 36 35
- بیت 37 36
- بیت 38 37
- بیت 39 37
- بیت 40 38
- بیت 42 38
- بیت 41 38
- بیت 44 39
- بیت 45 39
- بیت 43 39
- بیت 46 40
- بیت 47 40
- بیت 48 41
- بیت 49 42
- بیت 50 43
- بیت 51 43
- بیت 52 43
- بیت 53 44
- بیت 54 44
- بیت 55 - 56 45
- بیت 57 46
- بیت 58 46
- بیت 59 47
- بیت 62 48
- بیت 61 48
- بیت 60 48
- بیت 63 49
- تعلیقات 50
- پاورقی 54
و سلم در جبین آدم بود و محبت فرزندان او با جانش مقارن و همدم.
نظم:
در روز ازل عشق تو آمیخت بجانم
دوری ز غم عشق تو هرگز نتوانم
بیت 55 - 56
مادر انگور را کز دل برهان خویش
داد ز پستان غیب بر در بستان لبن
قنبر آنم که گفت قصه او بارها
پیش ذلیب از ذهاب تا نستاند ثمن
این دو بیت پیوسته بهم اند و وابسته به یکدیگر و آن نیز قصه منبع ضیا امام رضاست که پیش از زهر نوشیدن درون انگور این واقعه برو پوشیده و مستور نمانده بود که خود در باغ رفته خوشه انگور را با ذلیب نام باغبان پرورش می داد و زبان به ستایش می گشاد. و در کتاب کشف الغمه که اکثر احوال ائمه است آمده که مأمون خلیفه باغبانی داشت که باغ انگور او را رونق دادی و گوش تاکها را به خوشهای انگور گوشواره های لعل نهادی همیشه امام رضا علیه السلام پیش باغبان رفته زنهار و الف زنهار این خوشه انگور که دراین تاک است مفروش و ثمن آنرا مگیر که نصیب من خواهد بود و از آنجا مرا درجات خواهد فزود که برو ظاهر بود که در آن خوشه انگور زهر خواهند نهاد و بخورد وی دهند که آن باعث شهادت و میوه ی پر حلاوت او گردد و از آن تاک درجات عقبا و پایه ی اعلا حاصل نماید آخرالامر مأمون علیه اللعنه بدان انگور پر زهرش به درجه شهادت رساند چنانکه گفته اند.
نظم:
انگور زهر خورده چه دادی تو با امام
میخانه کعبه ساز و وضو از شراب کن
بنابرین حکایت امام فخرالدین رازی علیه الرحمه
می فرماید که غلام آنم که گفت قصه خود را به تکرار که لفظ بارها اشارت بدانست پیش ذلیب که باغبان بود تا بهای آنرا نستاند یعنی نفروشد و ثمن آنرا نگیرد که از بوستان قضا و قدر و لعل لب وی به زهر این الماس آمیخته شده بود و این خوشه عنب از غیب بنام وی انگیخته گشته که به عوض جام فراغت شربت شهادت چشید و از آن تاک انگور اینچنین شرابی به آن مشتاق بزم غفور رسید،
نظم:
کنند جمله ز انگور باده عشرت
ترا ز لعل جز الماس در جگر نخلید