مدایح رضوی در شعر فارسی صفحه 211

صفحه 211

ناظر زاده کرمانی

اشاره

دکتر ناظر زاده کرمانی

معاصر

در مدح حضرت رضا

شکوفه های ولایت، سید خلیل شبیری، چاپ تهران، 1353 ش.

از سر برفت هوش ز شوق وصال تو

هرگز برون نمی رود از دل، خیال تو

مائیم در حریم تو سرگشته ذره وار

ای آفتاب، خیره ز نور جمال تو

رضوان (1) رضا دهد که فرود آید از بهشت

روبد به مژه گرد، ز صف نعال تو

فرزند مصطفائی و دلبند مرتضی

کامل شد از ازل همه فخر و کمال تو

ایمن ز حادثات زمان آستان توست

مأمون نارشید چه داند مآل تو

شد فیض بخش، خاک خراسان سرفراز

از مقدم خجسته ی فرخنده فال تو

عز آن بود که آل علی را خدای داد

ای عزت و جلال تو از ذوالجلال تو

هرگز مباد منفصل از دامن تو دست

ای با خدای خویش همه اتصال تو

ظل عنایت تو عجب سایه گستر است

ملجأ (2) کجاست جز کنف (3) بی همال (4) تو

روز ولادت تو ولایم زری به طوس

با پای گر کشاند به عشق وصال تو

خواندی به پایبوس خود از مرحمت مرا

آخر چگونه شکر گزارم نوال تو؟

غم رفت و شادی آمد و آسود جان و هست

این معجزی ز مشهد جنت مآل تو

گفتم مگر چکامه ای آرم به ارمغان

در بارگاه سلطنت بی زوال تو

عقلم نهیب زد که بپرهیز از این خیال

دم درکش از سخن که نباشد مجال تو

جائی که شاهباز تصور بریخت پر

گوید چه، مرغ طبع فروبسته بال تو

و آنجا که در معرفت آرند پیشکش

دیگر کسی بها چه نهد بر سفال تو


1- 856. رضوان: دربان بهشت.
2- 857. ملجأ: پناهگاه.
3- 858. کنف: کناره و جانب.
4- 859. بی همال: بی مانند.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه