طب الرضا علیه السلام صفحه 148

صفحه 148

فضل بن سهل گفت كه مي‌خواهد با حضرت رضا عليه‌السلام پيمان بندد و دستور داد فضل هم با برادرش حسن بن سهل در آن مجلس حاضر شوند.

همه جمع شدند، حسن بن سهل اين امر را تعريف مي‌كرد و مي‌گفت كار را به اهلش واگذار مي‌كني مأمون به حسن بن سهل گفت من با خداي خود عهد كرده‌ام كه خلافت را به افضل ترين فرزندان ابي‌طالب بدهم و من از اين شخص (امام رضا عليه‌السلام) عالم تر سراغ ندارم، سپس مأمون آن دو برادر را عقب حضرت رضا عليه‌السلام فرستاد، آنها موضوع را به حضرت گفتند، حضرت امتناع كرد، آنها اصرار مي‌كردند حضرت انكار مي‌نمود تا اين كه يكي از آن دو برادر گفت: به خدا سوگند، مأمون به من امر كرده اگر تسليم اراده او نشوي گردنت را بزنم.

بعد هم خود مأمون حضرت را احضار كرد و با وي سخن گفت باز هم حضرت قبول نكرد مأمون توأم با تهديد به حضرت گفت: عمر شورا را در ميان شش نفر تقسيم كرد كه يكي از آنها جد تو (علي) بود و عمر گفت هر كس از اين شش نفر مخالفت كرد گردنش را بزنيد، پس تو از قبول پيشنهاد من ناچاري، حضرت امام رضا عليه‌السلام گفت تا روز پنجشنبه مهلت مي‌خواهم.

فضل بن سهل از جلسه بيرون آمده راي را درباره حضرت رضا عليه‌السلام به مردم اعلام كرد و گفت مأمون او را به ولايتعهدي خود تعيين كرده او را رضا ناميد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه