کرامات الرضویه صفحه 119

صفحه 119

در عالم رويا مشرف بحضور مبارك پيغمبر (ص) شدم آن سرور فرمود (قُمْ فَقَدْ قَضَي اللّه عَزّوَجَلّ حاجَتَكَ)برخيز كه خداي متعال حاجت تو را برآورده ساخت.

از خواب بيدار و جهت تجديد وضو رفته و برگشتم مشغول نماز شدم دوباره شروع بدعا و حاجت باز خوابم برد. اين بار هم حضرت رسول اكرم (ص) فرمود كيسه امير را غلام امير دزديده واسم غلام را نيز ذكر فرمود و نيز فرمود آن كيسه را بهمان قسمي كه مهر ابي نصر بر اوست آن غلام در خانه خود در زير آتش دان پنهان كرده.

از خواب بيدار شدم و بسوي وطن حركت نمودم و سه روز قبل از ميعاد به محل خود رسيدم و بهمان حال سفر يكسره پيش امير رفتم و او را ملاقات كرده گفتم امير بداند كه حاجتم روا شده امير گفت الحمدلله بعد به منزل رفته و لباسم را تغيير و دوباره نزد وي رفتم.

امير گفت بگو بدانم كيسه پول چه شد. گفتم كيسه پول نزد فلان غلام مخصوص خود امير است گفت كجاست من شرح حال را گفتم كه من براي حل مشكل خود به قبر حضرت رضا (ع) متوسل شدم و در خواب پيغمبر (ص) بمن چنين خبر داد كه كيسه نزد آن غلام است.

از شنيدن اين سخن بدن امير به لرزه در آمد و فوراً فرمان داد تا غلام را حاضر كردند پس رو به او نمود گفت چه كرده اي كيسه اي را كه از نزد اين شخص ربوده اي. غلام انكار كرد امير او را تهديد كرد كه بزنند با اينكه عزيزترين غلامانش بود.

من چون ملاحظه كردم كه بناي زدن اوست. گفتم اي امير اين امر محتاج به زدن او نيست زيرا كه پيغمبر خدا (ص) بمن خبر داده است كه محل كيسه در كجاست.

گفت در كجاست گفتم در خانه خود او در زير كانون. پس امير همان وقت شخص صديقي را دستور داد تا به خانه غلام رفت واز زير آتش دان كيسه سر به مهر را آورد و نزد امير گذاشت. امير وقتي اين واقعه و كيسه مهمور خود را ديد خيلي خوشحال و خرسند شد. و مقام من نزد او بالاتر رفت. [54].

اي مملكت طوس كه قدر و شرف افزون

از عرش علا داده تورا قادر بيچون

تو جنتي و جوي سناباد تو كوثر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه