کرامات الرضویه صفحه 140

صفحه 140

آن مرد متصل فرياد مي‌زد يا امام رضا مرا بردند به فريادم برس. يا امام رضا مرا بردند به فريادم برس.

چون من نزديك رفتم ديدم او همان حسين اسماعيل داروغه است كه مرا اذيت كرده و حقوق مرا نداده. چون زير طاق در صحن كه بالاي آن نقاره خانه است رسيدند حسين داروغه يقين كرد الان او را از صحن خارج مي‌كنند.

با صداي بلند فرياد زد: آقا يا امام رضا مرا بردند.

در اين حال ديدم سيد جليل القدري از ميان ايوان طلا صدا زد اي جد بزرگوار او را به من ببخشيد. آن بزرگوار به ملائكه فرمود زنجير از گردنش برداريد پس او را رها كردند و رفتند.

ناگاه ديدم صحن پُر از جمعيت شد و حسين داروغه بعجله مثل مرغي كه پر وبال داشته باشد خودش را مقابل ايوان طلا برابر آن سيد جليل رسانيد و اظهار تشكر كرد پس حضرت رضا (ع) به آن جماعت بسيار فرمود براي چه اينجا جمع شده ايد؟

گفتند ما طلب كاران حسين هستيم آمده ايم كه حقوق خود را از او مطالبه كنيم. آن حضرت به خدام امر فرمود تا صندوق بسيار بزرگي حاضر كردند و در نزد آن بزرگوار و سرور نهادند. سپس آن حضرت از هر يك از طلب كارها سؤال مي‌فرمود كه طلب تو از حسين چقدر است؟

او هم مقدارش را مي‌گفت و امام (ع) دست مبارك در آن صندوق مي‌كرد و به همان مقدار پول سفيد دو قراني بيرون آورده و به او عنايت مي‌فرمود. و آن شخص پول را مي‌گرفت و از صحن مي‌رفت تا بسياري از طلب كاران طلب خود را گرفته و رفتند.

من خواستم نزديك روم و مطالبه حق خود را بنمايم حضرت رضا (ع) با دست خود اشاره فرمود كه صبر كن و عجله منما لذا من صبر كردم تا صحن خلوت شد سپس آن بزرگوار فرمود نزديك بيا.

نزديك رفتم آن حضرت دست مبارك خود را در آن صندوق برده و يك عدد دو قراني سفيد در دستم گذاشت.

ناگهان از خواب بيدار شدم در حاليكه ديدم آن دو قراني در دست من است خداي را شكر كردم و فرداي آن شب پول را خورده كردم و تا مدتي از آن پول خورد گذران مي‌نمودم و امر و معيشت خود را مي‌گذرانيدم تا وقتي كه اين خواب خود را به بعضي از دوستان خود گفتم بعد از آن پول خورده ها تمام شد و بركت الهي از بين رفت و من پشيمان شدم از آنكه خواب خود را گفته بودم. [64].

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه