کرامات الرضویه صفحه 156

صفحه 156

سيد جليل حاج سيد محمدعلي جزائري فرمود:

من در اول ماه ذي الحجه 1373 مشرف شدم به زيارت امام هشتم حضرت ابوالحسن الرضا (ع) و آنوقت مصادف بود با ماه اول پائيز و هوا نسبت بحال من كه ساكن خوزستانم و آنجا از مناطق حاره است قدري سرد بود و اتفاقا روز عرفه در ايوان شرقي مسجد گوهرشاد مشغول اعمال آنروز و دعاي حضرت سيدالشهداء (ع) شدم و بسيار عرق نمودم و بواسطه غفلت تحفظ خود از هواي سرد مبتلا به زكام شديدي شدم و بدرد سينه و سرفه گرفتار گرديدم و من باين مرض در زمستان هاي خوزستان سابقه داشتم كه هر سال يكماه و دو ماه طول مي‌كشيد و پس از معالجات بسيار بهبودي حاصل مي‌شد. لكن در اين مسافرت چون باين مرض دچار شدم و پرستاري هم نداشتم به دكتر مراجعه نكردم و از اتفاقات اين بود كه چون زوار بسيار آمده بودند و رفقاي سفر من به جهت اينكه شايد هنگام رفتن بليط ماشين بدست نيايد از اوائل ورود به مشهد بفكر تهيه بليط قطار بودند. تا اينكه قبل از عرفه بليط گرفتند براي روز عيد غدير و من ناچار بودم كه به ايشان حركت كنم و مرض من هم از روز عرفه كه مبتلا شدم روز بروز شدت مي‌كرد. تا شب عيد غدير كه مي‌بايست روزش حركت كنيم آخر شب با زحمت بحرم مطهر مشرف شدم و براي شفاي اين مرض خود از حضرت رضا (ع) خواهش و استدعاء نمودم و التماس كردم پس از آن قصد كردم خود را به ضريح مطهر برسانم و سينه ام را براي استشفاء به ضريح شريف بمالم و از آن حضرت شفا طلب كنم.

لكن بقدري جمعيت زوار زياد بود كه راه عبور در حرم مطهر ميسر نبود از اين جهت من با حال ضعف و مرضي كه داشتم بمقصد نرسيدم پس قصد كردم كه چون از حرم بيرون شوم عتبه در پيش روي آن حضرت را ببوسم و سينه خود را به عتبه بمالم آنجا هم ممكن نشد.

آنگاه در دار الحفاظ اندكي تأمل كردم و بسيار ملول بودم كه ميسر نشد سينه خود را به ضريح يا به عتبه در بمالم. پس خود را تسلي دادم به اينكه اكنون از دري كه تازه در دار الحفاظ گذاشته شده و مردم از آن در به مسجد گوهرشاد و كفش داري مي‌روند و چند پله دارد مي‌روم و سينه خود را بر آن پله بقصد استشفاء مي‌مالم لذا آمدم تا به پله‌ها كه از مرمر است رسيدم.

آنجا هم ديدم علي الاتصال زائرين مي‌آيند و مي‌روند پس من به هر زحمتي بود خم شدم كه پله را ببوسم ديدم دو دانه عناب ريز روي پله مرمر گذاشته شده و با آن همه رفت و آمد مردم اين دو دانه عناب تكان نخورده پس فورا آنها را برداشتم و حال عجيبي در خود يافتم كه قابل وصف نيست و قدري در حالت بهت و حيرت بودم ابتدا خيال موهومي كردم كه شايد يكي از زائرين عناب براي تبرك بحرم مطهر آورده و اين دو دانه افتاده آنگاه با خود گفتم چگونه مي‌شود روي پله باين صافي و اين همه ازدحام مردم اين دو دانه عناب بماند.

پس با حال شعف با دو دانه عناب به منزل آمدم و چون رفقاي من آن دو دانه عناب را در دست من ديدند و از جريان كار من مطلع شدند يكي از ايشان به خواهش بسيار يكدانه را از من براي خود گرفت و من همان ساعت كمي از آن دانه ديگر را خوردم و بقيه آنرا براي اهل بيت و بچه هاي خود نگاه داشتم و همان وقت متوجه خود شدم كه هيچ اثري از كسالت و سرفه و درد سينه در من نيست. لذا همان روز با رفقاي خود ناهار و هم خربزه بسيار خوردم و فرداي آنروز حركت كرديم و از آن زمان به نظر مرحمت حضرت رضا صلوات الله عليه تاكنون كه 1376 مي‌باشد در زمستان ها راحت هستم و از آن بيماري به هيچگونه اثري بروز نكرده و الحمدلله علي كل نعمه. [74].

اي كه رو كرده بسويت همه اربا دعا

دردمندان همه از خاك درت جسته شفا

من چه گويم بتو اي خسرو اقليم بقا

كه خدا گفته ثناي تو لقب داده رضا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه