کرامات الرضویه صفحه 254

صفحه 254

عالم جليل شيخ مهدي يزدي واعظ ساكن ارض اقدس رضوي متوفاي در مشهد فرمود داماد من ملا عباس برايم نقل فرمود:

قريب بيست سي سال قبل هر وقت بحرم مطهر حضرت رضا (ع) جهت زيارت مي‌رفتم هميشه پيرمردي را مشغول تلاوت قرآن مي‌ديدم.

از حال او تعجب كردم كه هروقت صبح و عصر و شب وارد حرم مي‌شوم مشغول تلاوت قرآن است مگر اين پيرمرد كار ديگري بجز تلاوت كلام الله ندارد.

روزي نزديك او رفتم و بعد از سلام مطلب خود را به او اظهار نمودم.

گفتم مگر شما هيچ شغلي نداريد كه من پيوسته شما را در اين مكان شريف به قرآن خواندن مي‌بينم.

گفت مرا حكايتي است و از آن جهت نمي‌خواهم از حضور قبر آن حضرت دور شوم. و آن قصه اين است.

من از وطن با پسر خود به زيارت اين بزرگوار حركت كردم در بين راه گروهي از تركمنان به ما رسيدند و پسر جوان مرا گرفته و بردند و مرا بواسطه اينكه پير و از كار افتاده بودم نبردند. من با نهايت افسردگي به پابوس اين بزرگوار مشرف شدم و درد دل خود را به آن حضرت عرض كردم كه يابن رسول الله من پير و ناتوانم و بغير همان پسر جوان كسي را ندارم او را هم تركمنان از من گرفتند و بردند و حال من بيكس و بيچاره شده ام و من پسر خود را از شما مي‌خواهم.

از اين تضرع و زاري من اثري ظاهر نشد و نتيجه اي بدست نيامد تا شب جمعه اي نزديك ضريح مقدس بسيار گريه كردم و عرض نمودم كه يا مرگ مرا از خدا بخواه و يا پسرم را بمن برسان.

پس از شدت گريه و بي حالي مرا خواب ربود در علام رؤيا ديدم وجود مقدس حجت خدا حضرت رضا روحي فداه از ضريح مطهر بيرون آمد و بمن فرمود تو را چه مي‌شود من قضيه و حال خودم را به خدمتش به عرض رساندم.

ديدم آن حضرت كاغذي بمن داد و فرمود: اين كاغذ را بگير و صبح از شهر بيرون رو در خارج شهر قافله اي خواهي ديد كه به سمت بخارا (افغانستان فعلي) مي‌رود تو با اهل قافله همراه شو تا به بخارا برسي.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه