کرامات الرضویه صفحه 291

صفحه 291

در حالتي كه مريض بحال عادي نيست ولي مادرش بناي گريه و ناله را گذارد و با سوز دل و اشك ريزان شفاي كامل دختر خود را از طبيب واقعي يعني پروردگار توانا بوسيله و شفاعت ثامن الائمه خواستار است.

شب فرا مي‌رسد، مردم براي استراحت از خستگي روزانه به منازل خود مي‌روند درهاي حرم و صحن هم بسته مي‌شود و پاسبانان و خدمتگزاران آستان قدس رضوي هم آنجا را ترك مي‌گويند، تنها عده اي از آنان در بين حرم و داخل صحن مشغول نگهباني بودند و گاهگاهي از حال آن مادر و دختر مريضش كه در پشت پنجره پولادي قرار داشتند جويا مي‌شدند. ساعت اواخر شب را نشان مي‌داد. مادر رنج ديده آن مريض در اثر رنج سفر و خستگي فوق العاده اي كه ناشي از گريه هاي شديد او بود بخواب عميقي فرو رفته بود ولي با كمال تعجب آن مادر در اين هنگام دستي را روي شانه خود حس مي‌كند كه تكاني به او مي‌دهد با صدائي كه آميخته با يك دنيا عاطفه و محبت است مي‌گويد مادر. مادر برخيز من شفا يافته ام، حالم خوب شده امام رضا بمن شفا عنايت فرموده است!!

مادر رنج ديده آن مريض با شنيدن اين صدا چشمهاي خود را باز كرده و دخترش را سالم و بدون هيچگونه احساس ناراحتي بالاي سر خود نشسته ديد ولي اين منظره براي آن مادر آنقدر غير منتظره بود كه با ديدن آن بلافاصله فريادي زده غش كرد و روي زمين قرار مي‌گيرد!! خدامي كه در داخل صحن مشغول پاسباني بودند با شنيدن فرياد آن زن به دورش جمع مي‌شوند و پس از گذشتن چند دقيقه و بهوش آمدن آن زن او را به اتفاق دختر شفا يافته اش به مسافرخانه اي مي‌رسانند.

مادر آن دختر در اولين فرصت شفا يافتن مريض و حركت فوري خود را تلگرافي به خانواده اش اطلاع مي‌دهند ولي اين تلگراف بعنوان خبر مرگ تفسير شده و كنايه از مردن تلقي مي‌شود، بدنبال اين تفسير بيجا و خلاف واقع عده اي از زنان نزديك و خويشاوندان آن خانواده در منزلشان جمع آمده و بناي گريه و ناله را بعنوان عزاداري مي‌گذارند. از آنطرف دختر شفا يافته به اتفاق مادر و سه زن ديگر از همراهان به تهران حركت كرده و بار ديگر حركت خود را از تهران بوسيله تلگراف اطلاع مي‌دهند.

اما مرگ آن دختر مريض بقدري براي آنها قطعي و مسلم بود كه با رسيدن تلگراف دوم هم يقين به حيات و زنده بودن دختر پيدا نمي‌كنند، تا بالاخره يك خبر قطعي دائر بر سلامتي دختر و حركت آنها به آن خانواده ميرسد.

پس از دريافت اين خبر قطعي افراد آن خانواده در ايستگاه بهشهر از كاروان كوچك خود كه با يك دنيا افتخار و سربلندي از سفر پر ميمنت مشهد مراجعت ميكردند، استقبال مي‌نمايند، اين خبر عجيب بسرعت در بهشهر منتشر گرديد.

اطباء معالج آن دختر حاضر شده و از او معاينه دقيق بعمل آوردند و سپس به اتفاق صحت كامل مزاج وي را تصديق مي‌نمايند و از وقوع اين حادثه تا حال چند سال ميگذرد و آن دختر هنوز در كمال صحت و سلامتي و بدون هيچگونه عارضه اي حتي عوارض كسالت هاي جزئي بسر مي‌برد، اطباء معالج آن دختر در بهشهر و ساري و بابل و تهران و جرجاني كه دوبار او را تحت معاينه و عمل جراحي قرار داده اند هنوز زنده و در حال حياتند، عكس هائي هم كه از آن دختر براي تشخيص مرض برداشته شده بود موجود است. [56].

هر نسيمي كه بمن بوي خراسان آرد

چون دم عيسي در كالبدم جان آرد

دل مجروح مرا مرهم راحت سازد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه