کرامات الرضویه صفحه 362

صفحه 362

چون كسي را نداشت من ترحماً او را بردم نزد دكتر فاصل كه در مشهد مقدس معروف بود به تخصص در معالجه چشم. چون دكتر چشم او را ديد به بهانه اي گفت دو روز ديگر او را بياوريد. پس از دو روز ديگر خود پسر رفته بود. دكتر بهانه ديگر آورده بود كه شيشه معاينه شكسته.

لذا پسر مأيوسانه بجاي خود برمي گردد و در آن سراي بخارائي ها يكنفر يهودي بوده از كسانيكه در مشهد معروفند به جديد الاسلام. چون از بي كسي و نا بينائي آن پسر خبر داشته گفته بود: كه من حاضرم تا صد تومان براي معالجه چشم اين پسر بدهم.

پسر اين سخن را كه شنيد گفت من پول جديد را نمي‌خواهم بلكه شفاي خود را از حضرت رضا (ع) مي‌خواهم. سپس بقصد شفا گرفتن به دار السياده مباركه رضويه مي‌رود و پشت پنجره نقره متوسل به امام هشتم ارواحنا ه فداه مي‌شود.

خودش گفت در آن وقت مرا خواب ربود، ناگاه ديدم سيد بزرگواري از ضريح مطهر بيرون آمد لباس سفيد در بر و شال سبزي بر كمر داشت و سر مقدسش برهنه بود بمن فرمود:

چه مي‌خواهي؟ عرض كردم چشمهاي خود را مي‌خواهم!

حضرت يكدست پشت سر من گذاشت و دست ديگر را به چشمهاي من كشيد و من از خواب بيدار شدم در حالتي كه چشمهاي خود را روشن و همه جا و همه چيز را مي‌ديدم و مي‌بينم. [6].

در پناهت آمدم من يا علي موسي الرضا (ع)

بر عطايت آمدم من يا علي موسي الرضا (ع)

كوي تو صد طور موسي نور تو نور خدا

گيتي از نور تو روشن يا علي موسي الرضا (ع)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه