کرامات الرضویه صفحه 367

صفحه 367

عرش اوهام و عقول و درك اوصاف كمال

كي رسد بر پايه قدرت وليّ ذوالجلال

خسرو عرش وجودي و شه عرش آفرين

مظهر اسماء حسنائي و حسن ذوالجمال

يك نظر اي نور جانان بر حقير افكن ز مهر

از ره لطف و كرم شايد كه تا يابد كمال

شفاي ميرزا

ميرزا آقاي سبزواري در اداره ژاندارمري توپچي بود. مأمور مي‌شود با پنج نفر از توپ چيان يك گاري فشنگ و باروت به شهر تربت ببرند و چون از مشهد خارج مي‌شوند در بين راه يكي از آنها اتفاقا آتش سيگارش به صندوق باروت مي‌رسد و فورا آتش مي‌گيرد و بلا تأمل سه نفر از ايشان هلاك و سه نفر ديگر زخمي مي‌شوند.

خود ميرزا آقا مي‌گفت من يكمرتبه ملتفت شدم ديدم قوه باروت مرا حركت داده و ده زراع (5 متر) بخط مستقيم بالا برد و فرود آورد و گوشتهاي رگهاي پاهاي من تا پاشنه پا تمامي سوخت. پس مرا به مشهد به مريضخانه لشكري بردند و حدود يكماه مشغول معالجه شدند.

سپس مرا از آنجا به مريضخانه حضرتي بردند و مدت هشت ماه در آنجا تحت معالجه بودم تا اينكه جراحت و چرك التيام شد ولي ابدا قدرت حركت نداشتم. زيرا كه رگهاي پا بكلي سوخته بود. تا شبي با حالت دل شكستگي گريه بسياري كردم. آنگاه توجه ب حضرت رضا (ع) نموده عرضه داشتم يابن رسول اللّه، من كه سيدم و از خانواده شما مي‌باشم، آخر نبايد شما بداد من بيچاره برسيد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه