کرامات الرضویه صفحه 372

صفحه 372

خواهش مرا پذيرفتند و مرا آوردند تا خيابان طبرسي در آنجا نيز بزمين افتادم. پس مرا حركت دادند و خواستند مرا ببرند به قهوه خانه اي كه در آن نزديكي بود من قبول نكردم و گفتم مرا به آستانه قدس ببريد.

مرا به آستانه مقدس مشرف ساختند و در پائين پاي مبارك جاي دادند و زيارت نامه خواني شروع به زيارت خواندن نمود در ضمن زيارت خواندن چون به نام جناب حضرت ابي الفضل (ع) رسيد حضرت را قسم دادم كه شفاعت فرمايد تا خدا مرا مرگ يا شفا دهد در حال گريه بودم نفهميدم چه شد.

بوي خوشي به مشامم رسيد و صدائي شنيدم چشم باز كردم سيد جليل القدري را بالاي سرم ايستاده ديدم. به من فرمود: حركت كن من فورا بر خواستم و در خود هيچ آسيبي نيافتم و ملتفت شدم كه تمام اعضاء بدنم صحيح و سالم است.

و اين قضيه را در روزنامه خراسان شماره 1377 نوشته شده بود. [10].

در آستان رضا هر شهي كه راه ندارد

مسلم است كه جز خيل غم سپاه ندارد

هر آنكه نيست گرفتار تار زلف سياهش

بروز حشر بجز نامه سياه ندارد

گداي كوي توام گرچه غرق بحر گناهم

بغير درگهت اين روسيه پناه ندارد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه