کرامات الرضویه صفحه 39

صفحه 39

مبين بجرم و گناهم ببين بعفو و سخايت

چرا كه محكمه عفو دادخواه ندارد

نهاده ام چو سگان سر بر آستان جلالت

كه جز تو بنده شرمنده پادشاه ندارد

ز بحر علم خود اي شاه قطره اي بچشانم

كه حاصل دل مسكين بغير آه ندارد

گواه من همه خون دل است و گونه زردم

شها مگوي كه اين مُدّعي گواه ندارد

همي به مزرع دل تخم آرزو بفشانم

بجز رجا دل حيران من گياه ندارد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه