کرامات الرضویه صفحه 394

صفحه 394

لذا صبح كه شد متولي با جمعي از صاحب منصبان به استقبال او از شهر بيرون آمدند و آن مرد را با پسرها به احترام تمام وارد كردند و منزلي براي او معين نمودند و قنديلي كه آورده بود در محل خود نصب نمودند.

آن مرد غسل كرد و به حرم مطهر مشرف و مشغول زيارت و دعا شد تا پاره اي از شب گذشت و خدّام حرم مردم را براي بستن در بيرون كردند بغير آن مرد را كه در آنجا ماند و در را برويش بستند و رفتند. چون حرم را خلوت ديد شروع كرد حضور قبر مطهر به تضرع و زاري و گريه و اظهار درد دل نمودن كه من آمده ام زوجه ام را مي‌خواهم و به آن حال تضرع تا دو ثلث از شب گذشت.

حال خستگي به وي دست داد و سر به سجده گذاشت و چشمش بخواب رفت ناگاه شنيد كسي مي‌گويد برخيز!

سر برداشت نگاه كرد ديد وجود مقدس حضرت رضا (ع) است مي‌فرمايد: من همسرت را آورده ام و اكنون بيرون حرم است برخيز و او را ملاقات كن.

مي‌گويد: عرض كردم فدايت شوم درها بسته است چگونه بروم فرمود كسي كه همسرت را از راه دور آورده است مي‌تواند درهاي بسته را بگشايد. پس برخواسته روانه شدم به هر دري كه رسيدم باز شد تا از رواق بيرون شدم ناگاه چشمم به همسرم افتاد او را وحشتناك و به همان هيئتي ديدم كه در جزيره بود او نيز مرا ديد پس يكديگر را در آغوش گرفتيم.

من پرسيدم چگونه اينجا آمدي؟ گفت من از درد فراق و زيادي گريه مدتي به درد چشم مبتلا شده بودم و امشب در آنجا نشسته و از شدت درد چشم ناله مي‌كردم.

ناگهان جواني پيدا شد نوراني كه از نور رويش تمامي جاها روشن شد پس دست مرا گرفت و فرمود چشم بر هم بگذار من چنان كردم خيلي نگذشت چشم گشودم خود را در اينجا ديدم.

پس آن مرد همسر خود را نزد پسرها برد و به اعجاز امام ثامن به وصال يكديگر رسيدند و مجاورت آن حضرت را اختيار كرده تا وفات نمودند. [19].

بر در لطف تو اي مولا پناه آورده ام

من گدايم رو بدربار تو شاه آورده ام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه