کرامات الرضویه صفحه 415

صفحه 415

تربت مقدس رضوي

مولانا محمد معصوم يزدي ساكن مشهد مقدس كه يكي از صلحاي ارض اقدس رضوي بود نقل نمود.

من مبتلا به تب نوبه شدم و هرچند مداوا كردم بهبودي حاصل نشد تا روزي در عالم خواب شخصي نوراني با شمائل روحاني به من فرمود چرا از آنچه در فلان حجره و در صندوقچه مي‌باشد بر بدن خود نمي‌مالي چون از خواب بيدار شدم از شدت مرض خواب خود را فراموش كرده و از بسياري درد و حرارت تب ناله مي‌كردم.

ناگاه مادرم در آنوقت آمد و چون مرا به آن شدت مرض ديد كه ناله مي‌كنم گفت اي فرزند از لطف الهي نااميد مباش و تو چرا در اين مدت مرض از غبار ضريح مطهر حضرت رضا (ع) بر بدن خود نماليده اي.

گفتم اي مادر آن غبار شريف كجاست و چرا نمي‌آوري تا من از اين سختي و شدت مرض خلاص شوم. مادرم فوراً رفت و صندوقچه اي آورد و باز كرد و قدري غبار ضريح مطهر بيرون آورد و بمن داد پس من گرفتم و بر سر و رو و سينه خود ماليدم و بخواب رفتم و چون پس از ساعتي بيدار شدم عرق بسياري كرده بودم و خود را سبك يافتم و ملتفت شدم كه به بركت آن غبار مطهر شفا يافته ام پس برخاستم و همان وقت به زيارت آن بزرگوار مشرف شدم و شكر الهي را بجاي آوردم. و نيز گفته است.

وقتي چشمم بنحوي شد كه هيچ جائي و چيزي را نمي‌ديدم و هرقدر معالجه نمودم فائده اي حاصل نشد و از علاج مايوس شدم تا شبي در عالم خواب ديدم به زيارت حضرت رضا (ع) مشرف شده ام لكن ضريح مبارك نبود و قبر شريف آشكار بود و ديدم خاك بسياري روي قبر مبارك است در همان عالم خواب بخاطرم رسيد كه خوب است قدري از اين تربت پاك بقصد تبرك بردارم و بر چشم خود بكشم.

پيش رفتم قدري خاك بردارم ناگاه گوينده اي گفت اي بي ادب مابين ضريح و قبر مبارك حريم است تا اين ندا را شنيدم دور شدم و با ادب نشستم لكن يكدست خود را بر زمين بنهاده و خم شدم و با دست ديگر قدري خاك برداشتم و به هر دو چشم خود كشيدم و چون بيدار شدم در اندك وقتي بهبودي حاصل گرديد و حال قريب يك سال كه ديگر بدرد چشم مبتلا نشده ام. [35].

خاك رهش ز بهر مريضان بود شفا

هر دردي بي علاج ز لطفش شود دوا

شفاي برص

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه