کرامات الرضویه صفحه 437

صفحه 437

وقتي كه من به مشهد مقدس مشرف شده بودم به منزل مرحوم حاجي شيخ حسن علي تهراني (كه از زهاد و اخيار معروف بود) وارد شده بودم ولي از جهت مخارج عيالاتم كه در عراق عرب بودند بي نهايت نگراني داشتم.

يكي از دوستان بمن گفت كه آصف الدوله والي مشهد است و او آدم خيرخواهي است اگر چند شعر در مديحه او بگوئي من از او پاداش وصله معتّدبه براي تو ميگيرم.

من هم هفت بيت شعر عربي ساختم ولي ديدم شعرها مناسب مقام ممدوح نيست بلكه سزاوار است باين ابيات حضرت رضا (ع) مدح شود و خجالت كشيدم كه بآنها آصف الدوله را مدح نمايم سپس با خود گفتم من اين اشعار را حضور مبارك حضرت علي بن موسي الرضا سلام الله عليه تقديم مي نمايم و از آن حضرت مطالبه صله و پاداش مي‌كنم.

آنگاه بحرم مطهر مشرف شدم و اشعارم را خواندم و عرض كردم يابن رسول الله دعبل خزاعي اشعاري چند محضر مبارك عرض كرد و وصله و پاداش و جبّه و پول مرحمت فرمودي من جبه را بخشيدم ولي پول را ميخواهم.

در همان لحظه كه اين عرض حاجت را نمودم آقا سيد حسين محرر آقاي شيخ اسماعيل ترشيزي، ده تومان پول در دست من گذاشت من به حضرت عرض كردم يابن رسول الله اين مبلغ نه مناسب شان شما است و نه مطابق مقدار حاجت من.

خيلي نگذشت ديدم ديگري نيز ده تومان داد ماحصل از حرم كه بيرون آمدم تا صحن سي و پنج تومان بدون سابقه بمن رسيد و من پولها را در دستمال نموده در بغل خود گذاشتم و رو بطرف منزل روانه شدم.

در اين اثناء مرحوم حاج شيخ حسن علي نخود كي اصفهاني (ره) بمن رسيد و دست برد و از بغل من دستمال را بيرون كشيد مثل اينكه خود گذاشته بود و فرمود (رفتي از حضرت صله گرفتي) من بسيار از اين امر تعجب كردم زيرا كه آن مرحوم نه از شعر گفتن من خبردار بود و نه از خواندن من آن اشعار را حضور مبارك امام (ع) اطلاع داشت و نه از پولي كه بمن در حرم رسيده كه اين چه پولي است. [45].

نسيم قدسي يكي گذر كن ببارگاهي كه لرزد آنجا

خليل را دست ذبيح را دل مسيح را لب كليم راپا

نخست نعلين ز پاي بر كن سپس قدم نه بطور ايمن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه