کرامات الرضویه صفحه 44

صفحه 44

تا چنين ديدم گفتم چرا با اين شدت تب و بي حالي خود برخاسته اي كه چاي تهيه كني آخر خادمه ات را بيدار مي‌كردي براي اين كار، گفت خبر نداري جدّ محترم تو و من مرا شفا داد و الان از توجه حضرت رضا (ع) هيچ كسالتي ندارم و چون حالم خوب است نخواستم كسي را اذيت كنم و از خواب بيدار نمايم. گفتم مگر چه پيش آمد شده است.

گفت نصف شب بود و من در حال شدت مرض بودم ديدم پنج نفر به بالين من آمدند يك نفر عمامه بر سر داشت و چهار نفر ديگر كلاه داشتند و تو هم پائين پاي من نشسته بودي.

پس آن آقاي معمّم به آن چهار نفر فرمود شما ملاحظه كنيد كه اين مريضه چه مرض دارد پس هر يك از ايشان مرا معاينه نمودند و هر كدام تشخيص مرضي را دادند.

آنگاه به آن آقاي معمّم فرمودند شما هم توجهي بفرمائيد كه اين علويه چه مرض دارد. آن حضرت دست مبارك خود را دراز كرد و نبض مرا گرفت و فرمود حالش خوب است و مرضي ندارد. چون چنين فرمود: دكترها اجازه مرخصي گرفته و رفتند پس آن بزرگوار رو به شما كرد فرمود:

سيد رضا مريضه شما خوب است شما چرا اينقدر جزع و فزع مي‌كنيد آنگاه از جا حركت فرمود برود پس تو هم برخاستي و تا در منزل همراهي كرده و اظهار تشكّر نمودي و آن حضرت خداحافظي كرده و رفت. [12].

اي نفست چاره درماندگان

جز تو كسي نيست كس بي كسان

چاره ما ساز كه بي ياوريم

گر تو براني بكه رو آوريم

بي طمعيم از همه سازنده اي

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه