کرامات الرضویه صفحه 453

صفحه 453

تا اين حرف را زدم امير گفت متوجه باش كه كاري نكني كه نزد من خائن محسوب شوي گفتم پناه مي‌برم بخدا از خيانت. امير گفت اگر رفتي و نيامدي كيست كه از عهده كيسه ما برآيد و ضمانت آن وجه بنمايد.

گفتم اكنون با اجازه امير مي‌روم و هر گاه تا چهل روز ديگر بر نگشتم تمام ملك و خانه و اسباب مرا تصرف نما. بعد از اين سخن از نزد امير بيرون آمدم و بسوي مشهد حركت كردم بقصد زيارت حضرت رضا (ع) به مشهد شريف رسيدم و بحرم مطهر مشرف شدم زيارت نمودم و نزد سر مبارك آن حضرت خدا را خواندم واز پروردگار خواستار شدم كه مرا بر محل كيسه پول امير مطلع سازد در حال تضرع در همانجا خوابم برد.

در عالم رويا مشرف بحضور مبارك پيغمبر (ص) شدم آن سرور فرمود (قُمْ فَقَدْ قَضَي اللّه عَزّوَجَلّ حاجَتَكَ)برخيز كه خداي متعال حاجت تو را برآورده ساخت.

از خواب بيدار و جهت تجديد وضو رفته و برگشتم مشغول نماز شدم دوباره شروع بدعا و حاجت باز خوابم برد. اين بار هم حضرت رسول اكرم (ص) فرمود كيسه امير را غلام امير دزديده واسم غلام را نيز ذكر فرمود و نيز فرمود آن كيسه را بهمان قسمي كه مهر ابي نصر بر اوست آن غلام در خانه خود در زير آتش دان پنهان كرده.

از خواب بيدار شدم و بسوي وطن حركت نمودم و سه روز قبل از ميعاد به محل خود رسيدم و بهمان حال سفر يكسره پيش امير رفتم و او را ملاقات كرده گفتم امير بداند كه حاجتم روا شده امير گفت الحمدلله بعد به منزل رفته و لباسم را تغيير و دوباره نزد وي رفتم.

امير گفت بگو بدانم كيسه پول چه شد. گفتم كيسه پول نزد فلان غلام مخصوص خود امير است گفت كجاست من شرح حال را گفتم كه من براي حل مشكل خود به قبر حضرت رضا (ع) متوسل شدم و در خواب پيغمبر (ص) بمن چنين خبر داد كه كيسه نزد آن غلام است.

از شنيدن اين سخن بدن امير به لرزه در آمد و فوراً فرمان داد تا غلام را حاضر كردند پس رو به او نمود گفت چه كرده اي كيسه اي را كه از نزد اين شخص ربوده اي. غلام انكار كرد امير او را تهديد كرد كه بزنند با اينكه عزيزترين غلامانش بود.

من چون ملاحظه كردم كه بناي زدن اوست. گفتم اي امير اين امر محتاج به زدن او نيست زيرا كه پيغمبر خدا (ص) بمن خبر داده است كه محل كيسه در كجاست.

گفت در كجاست گفتم در خانه خود او در زير كانون. پس امير همان وقت شخص صديقي را دستور داد تا به خانه غلام رفت واز زير آتش دان كيسه سر به مهر را آورد و نزد امير گذاشت. امير وقتي اين واقعه و كيسه مهمور خود را ديد خيلي خوشحال و خرسند شد. و مقام من نزد او بالاتر رفت. [54].

اي مملكت طوس كه قدر و شرف افزون

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه