کرامات الرضویه صفحه 478

صفحه 478

تا دفعه سوم چنانكه متعارف است مرا ببالاي سر آوردند باز آن پيرمرد فرمود استغاثه كن گفتم چه كنم كه جواب نمي‌فرمايد، فرمود اگر از حرم خارج شوي باز همان عذاب و آتش است و ديگر علاجي نداري گفتم چه بايد كرد. كه آن حضرت توجه نمايد و شفاعت كند.

فرمود به جده اش فاطمه زهرا (عليهاالسلام) آن حضرت را قسم بده و آن معصومه را شفيعه خود كن.

چون اين سخن را شنيدم شروع به گريه كردم و عرض كردم فدايت شوم به من رحم كن و منت بگذار تو را به حق جده ات فاطمه زهرا صديقه مظلومه (عليهاالسلام) قسم مي‌دهم كه مرا مأيوس نفرما و بر من احسان كن و از در خانه خود مرا مران.

تا اين سخن را حضرت شنيد به سوي من نگاهي كرد و مانند كسي كه گريه راه گلويش را بسته باشد فرمود چه كنم جاي شفاعت كه از براي ما نگذاشته ايد سپس دست هاي مبارك خود را به سوي آسمان برداشت و لبهاي خود را حركت داد. گويا زبان به شفاعت گشود. چون مرا بيرون آوردند ديگر آن آتش را نديدم و از عذاب آسوده شدم.

در تحفة الرضويه نقل مي‌كند:

برادر مؤمن همان شب در خواب ديد باغي است در جوار حضرت رضا (ع) در نهايت صفا و در عمارت آن باغ ديد شخصي نشسته با نهايت عزمت چون خوب نگاه كرد ديد آن فرد برادرش است كه روز گذشته او را دفن كرده پس از حال او استفسار كرد شرح حال را گفت تا رسيد به آنجا كه پيرمرد در مرتبه سوم گفت:

آن حضرت را بحق جدش پيغمبر قسم بده من چون به آن دستور عمل كردم مرا باين باغ آوردند و اينها همه از لطفي است كه تو در عالم برادري با من كردي و اگر مرا باين مكان مقدس نمي‌آوردي من هميشه در عذاب بودم. [66].

اي كه بر خاك حريم تو ملايك زده بوس

رشك فردوس برين گشته زتو خطه طوس

هركه آيد بگدائي بدر خانه تو

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه