کرامات الرضویه صفحه 484

صفحه 484

اگر دخترت را به او بدهي من شفيع تو مي‌شوم در روزي كه لا ينفع مال و لا به نون اين بود كه شيخ ناصر آن دختر را بمن تزويج كرد.

بعد از آن باز امام هشتم (ع) را در خواب ديدم فرمود برو بسوي نجف سپس من به نجف رفتم و يكسال در آنجا توقف نمودم. باز آن بزرگوار را در عالم رؤيا زيارت كردم كه فرمود يكسال در كربلا باش و يك سال در كاظمين تا باز امر من بتو برسد. و اينك من در كاظمين هستم تا اينكه يك سال تمام شود و بعد چه امر فرمايد. [69].

اي ولي حق توئي چو روح روانم

من ز جوار تو دور مي‌نتوانم

هجر تو چون مي‌برد زتاب و توانم

گوشه ابروي تست منزل جانم

بهتر از اين گوشه پادشاه ندارد

سوغات

مرحوم حاج غلامحسين ازغدي معروف به حاج آخوند كه از موثقين و دوستان بود بلاواسطه نقل كرد:

زني از محارم من كه مؤمنه و بسيار فقيره و تهي دست بود حالش اين بود كه سالي يكمرتبه از ازغد كه چهار فرسخي شهر مشهد است با پاي پياده به زيارت حضرت رضا (ع) مي‌آمد. و چون برمي گشت براي هر يك از اطفال قبيله سوغات مي‌آورد مانند كفش و كلاه و سينه بند و امثال اينها. هر وقت ما به او مي‌گفتيم تو كه پياده و با دست خالي مي‌روي پس پول از كجا مي‌آوري كه اين چيزها را مي‌خري.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه