کرامات الرضویه صفحه 485

صفحه 485

مي‌گفت من وقتي بحرم مي‌روم حضرت رضا (ع) را ميان ضريح مي‌بينم و آن بزرگوار احوال مرا و اطفال را و عدد آنها را مي‌پرسد. و باندازه اي پول بمن مي‌دهد كه براي اطفال سوغاتي و تحفه بخرم و شما مگر وقتي بحرم مي‌رويد آن حضرت را نمي‌بينيد. و چون چنين جواب مي‌داد ما سكوت مي‌كرديم و گمان مي‌كرديم كه او چون فقيره است در مشهد گدائي و تكدي مي‌كند و پولي بدست مي‌آورد و سوغاتي مي‌خرد.

تا اينكه يك سفر چون روانه مشهد شد من پشت سرش آمدم تا به مشهد رسيد و ديدم به خانه يك نفر ازغدي ها رفت و من بيرون آن خانه منتظر او شدم تا اينكه وضو ساخته بيرون آمد تا بحرم برود. من هم عقب سرش رفتم تا بحرم شريف رسيد و خود را به ضريح مطهر چسبانيد. من در حرم ايستادم تا وقتي از حرم بيرون آمد.

خودم را به او رساندم و سلام كردم چشمش كه بمن افتاد از ملاقات من اظهار خوشحالي كرد سپس به او گفتم برابر ضريح چقدر طول دادي. گفت بلي حضرت رضا (ع) با من احوال پرسي كرد و احوال اطفال قبيله را پرسيد و پول بمن مرحمت فرمود كه براي اطفال سوغاتي بخرم آنگاه دستش را باز كرد ديدم چند قران ميان دست اوست. آنوقت فهميدم كه آن زن بواسطه اخلاص و صدق به چنين مقامي رسيده كه امام را مي‌بيند و با او سخن مي‌گويد و من هرچه كردم كه آن پولها را بگيرم و به جهتش سوغات بخرم قبول نكرد و گفت بايد خودم بخرم. [70].

از ديده دل اگر رضا را بيني

مرآت جمال كبريا را بيني

گر پرده اوهام بيك سو فكني

اندر پس اين پرده خدا را بيني

رد سائل نكند

حضرت حجة الاسلام آقاي حاج ميرزا حبيب الله ملكي دام ظله از حاج سيد حسين حكاك نقل كرد:

در زماني كه حاج ميرزا موسي خان، متولي آستان قدس رضوي بود يك نفر از علماء نجف به زيارت حضرت رضا (ع) مشرف شده بود. چندي كه گذشت هزينه و مخارجش تمام شد و از اين جهت پريشان بود كه در غربت چه كند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه