کرامات الرضویه صفحه 487

صفحه 487

من در آنوقت بسيار مضطرب و گريان شدم و اشك در چشمم جاري گرديد و روي بجانب خراسان نموده عرض كردم يا امام رضا من بقصد زيارت و خاك بوسي آستان تو مي‌آمدم از كرم تو دور است كه نجات مرا از خدا نخواهي همين كه اين توسل از دل من گذشت فورا مثل اينكه يكباره آبي روي خشم ايشان ريخته شد. دست از من برداشته و با كمال آرامي و ملاطفت گفتند:

هر كجا مي‌خواهي برو ما ديگر بتو كاري نداريم و چون رها شدم خودم را به قراولخانه ايران رسانيدم قراول ايراني گفت من ديدم كه آنها تو را گرفته بودند و راهي هم بر مساعدت با تو نداشتم خوب شد كه خداوند به قلب آنها انداخت از تو دست برداشتند. [72].

دلا بسوي رضا هر كس كه راه ندارد

اميد مرحمت از رحمت اِله ندارد

هر آن كس كه ز كوي رضا پناه نگيرد

يقين بدان بدو عالم دگر پناه ندارد

نسيم روضه او زنده مي‌كند دل مرد

ضياء شمع ورا هيچ مهر و ماه ندارد

گذار سر به حريمش بريز اشك ز ديده

بگو جلال تو را هيچ پادشاه ندارد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه