کرامات الرضویه صفحه 69

صفحه 69

اين دختر يك سال بر اثر درد چشم كور شده بود و جائي را نمي‌ديد و پيش از كوري نامزد پسرعمويش بود لكن چون نابينا شد پسر عمو راضي به ازدواج با او نمي‌شد و از اين جهت اين دختر بسيار پريشان و غمناك بود.

شبي در خواب شخصي سفيدپوش بوي گفت بيا بشهر مشهد تا ترا شفا دهيم.

لذا وقتي بيدار مي‌شود بشهر مي‌آيد و بحرم مطهر تشرف حاصل مي‌نمايد ناگاه طرف بالا سر مبارك شخصي به او مي‌گويد چشم باز كن كه تو را شفا داديم پس آن دختر ديده هاي خود را باز و روشن مي‌يابد. [25].

بچشم خلق عزيز آنگهي شوي كه ز صدق

بدرگهش بنهي روي مسكنت بر خاك

معجزه حضرت

يك نفر از زارعين و كشاورزان قريه طرق گفت:

خانم بنده از دنيا رفت و طفل كوچك شيرخواري از او ماند. و من از ناچاري چند روزي آن طفل را پيش زنهاي همسايگان قريه مي‌بردم و شير مي‌دادند تا اينكه خسته شدند و از شير دادن مضايقه كردند.

آن طفل زبان بسته از اول شب تا طليعه صبح گريه مي‌كرد و آرام نداشت و مرا نيز پريشان و بي قرار كرده بود به قسمي كه چند مرتبه خيال كردم كه او را بكشم و خود را از شر او راحت نمايم لكن باز حوصله و صبر كردم.

صبح شد و خواستم براي كشاورزي خود بصحرا بروم طفل را هم با خود برداشتم بقصد اينكه چون به كنار چاهي برسم او را در چاه بيندازم. پس به كنار چاهي رسيدم در آن حال از همانجا چشمم به گنبد مطهر حضرت رضا (ع) افتاد بي اختيار، حال گريه بمن روي داد و توجه به آن حضرت نموده عرض كردم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه