کرامات الرضویه صفحه 94

صفحه 94

من بسياري از روزها مي‌ديدم بچه اي دست او را گرفته و بعنوان گدائي او را مي‌برد و او بزبان تركي شعر مي‌خواند و مردم چيزي به او مي‌دهند. بسياري از اوقات او را در حرم مطهر حضرت رضا (ع) مي‌ديدم كه دست به شبكه ضريح مطهر گرفته و طواف مي‌كند و با صداي بلند چيزي مي‌خواند و كراراً از پهلوي من مي‌گذشت و چون كور بود مرا نمي‌ديد.

چون خدام او را مي‌شناختند مانع صدا و گريه او نمي‌شدند تا اينكه هفت سال تقريباً گذشت روزي شنيدم كسي گفت حضرت رضا (ع) مشهدي محمد را شفا مرحمت نموده.

من اعتنائي باين گفته ننمودم تا قريب دو ماه گذشت. روزي او را در بست پائين خيابان با چشم بينا و صورت و لباس نظيف ديدم بخلاف سابق كه جامه كثيف و مندرس داشت و او بسرعت مي‌رفت.

چون چشمش بمن افتاد بطرف من آمد و دست مرا بوسيد و گفت (قربان الوم) من هفت سال است شما را نديدم.

گفتم مشهدي محمد تو كه كور بودي و چشمان تو خشكيده بود مگر چه شده است كه حال مي‌بيني؟! شروع كرد بتركي جواب دادن (من جده قربان الوم شفا وردم) گفتم فارسي بگو و او بزحمت به فارسي سخن مي‌گفت.

گفت قربان جدت شوم كه مرا شفا داد با اينكه من روزي هنگام عصر به منزل رفتم زوجه ام بي بي گريه مي‌كرد و آرام نمي‌گرفت من سبب پرسيدم جواب نداد و چاي براي من دم كرد و گذارد و از اطاق با حال گريه بيرون رفت.

من هرقدر اصرار كردم كه براي چه گريه مي‌كني جواب نداد لكن بچه هاي من گفتند كه مادر ما با زن صاحبخانه نزاع كرده لذا پرسيدم بي بي امروز براي چه نزاع كردي.

گفت اگر خدا ما را مي‌خواست اين گونه پريشان نمي‌شديم و تو كور نمي‌گشتي و زن صاحب خانه به ما منت نمي‌گذاشت و نمي‌گفت اگر شما مردمان خوبي بوديد كور و فقير نمي‌شديد اين سخنان را با گريه گفت و از اطاق با حال گريه بيرون رفت. من از اين قضيه بسيار منقلب شدم و فوراً بر خواستم و عصاي خود را برداشتم كه از خانه بيرون شوم. بچه‌ها فرياد زدند مادر بيا كه پدر مي‌خواهد برود بي بي آمد و گفت چاي نخورده كجا مي‌روي گفتم شمشير برداشتم بروم با جدت جنگ كنم يا چشمم را بگيرم يا كشته شوم و تو ديگر مرا نخواهي ديد.

آن زن هرچه خواست مرا برگرداند قبول نكردم و بيرون شده و يكسره بحرم مشرف گرديدم و فرياد زدم با حال گريه من جدت علي را كشته ام من جدت حسين را كشته ام من چشم مي‌خواهم.

پاسدار حرم دست به شانه من زد كه اين اندازه داد مزن وقت مغرب است مگر تو نماز نمي‌خواني چون در بالاسر مبارك بودم گفتم مرا رو به قبله كن.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه