کرامات الرضویه صفحه 96

صفحه 96

پس زوار ملتفت شدند و بر سر من ريختند و لباسهاي مرا پاره پاره كردند لذا خودم را به كوري زدم و فرياد زدم از من كور چه مي‌خواهيد و زود از حرم بيرون آمدم و از دار السياده خودم را به كفش داري رساندم. و چون كفشدار مشغول دادن كفشهاي زوار بود من به او گفتم كفش مرا بده كه مي‌خواهم زودتر بروم.

كفشدار مرا كه بينا ديد تعجب كرد و گفت مشهدي محمد مگر مي‌بيني مگر حضرت رضا (ع) تو را شفا مرحمت فرموده است. گفتم بلي و زود بيرون شدم. ميان صحن كه رسيدم ديدم صحن خلوت است بفكر افتادم حال كه مي‌خواهم بروم به خانه چگونه دست خالي بروم زيرا كه بچه‌ها گرسنه اند و ما غذائي نداريم و قند و چاي هم لازم است.

لذا از همانجا توجه به قبر مبارك نموده عرض كردم: اي آقا چشم به من دادي گرسنگي خود و بچه‌ها را چكنم. ناگاه دستي پيدا شد صاحب دست را نديدم چندي در دست من گذاشت چون نگاه كردم يك عدد اسكناس ده توماني بود. پس رفتم بازار و نان و لوازم ديگر گرفته رو به خانه نهادم بين راه همسايه ام را ديدم گفت مشهدي محمد بعجله مي‌روي مگر بينا شده اي.

گفتم بلي. حضرت رضا (ع) مرا شفا داده تو كجا مي‌روي؟

گفت: مادرم بد حال است عقب دكتر مي‌روم گفتم احتياج نيست يك لقمه از اين نان را بگير كه عطاي خود حضرت رضا (ع) است به او بخوران شفا مي‌يابد. او لقمه نان را گرفت و برگشت من نيز به خانه آمدم و خودم را اولاً به كوري زدم و لوازم خانه را به زوجه ام دادم پس چون اسباب چاي را آورد و بچه‌ها دور من بودند و زوجه ام از اطاق بيرون شده بود من گفتم قوري جوشيد.

بچه گفتند مگر مي‌بيني؟ گفتم بلي

فرياد كردند مادر بيا كه پدر ما بينا شده.

بي بي آمد قضيه را به او گفتم و او بسيار خوشوقت شد و شب را به خوشي گذرانديم. صبح احوال مادر همسايه را پرسيدم گفتند قدري از آن نان را در دهان او گذاشتيم و به هر زحمتي بود به او خورانيديم چون تمام لقمه از گلوي او فرو رفت حالش بهتر شد و اكنون سالم است. [42].

اي نفست چاره درماندگان

جز تو كسي نيست كس بي كسان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه