ولایت فقیه صفحه 33

صفحه 33

اينكه مى‌فرمايد: مؤمنان فقيه دژهاى اسلامند در حقيقت فقها را موظف و مأمور مى‌كند كه نگهبان باشند، و از عقايد و احكام و نظامات اسلام نگهبانى كنند. بديهى است اين فرمايش امام به هيچ وجه جنبه تشريفات ندارد. مثل تعارفاتى نيست كه به هم مى‌كنيم. من به شما شريعتمدار مى‌گويم، و شما به من شريعتمدار مى‌گوييد! يا مثل اينكه پشت پاكت به هم مى‌نويسيم: حضرت مستطاب حجت الاسلام. اگر فقيه كنج منزل بنشيند و در هيچ امرى از امور دخالت نكند، نه قوانين اسلام را حفظ كند، نه احكام اسلام را نشر دهد، نه دخالت در امور اجتماعى مسلمانان كند، و نه اهتمام به امور مسلمين داشته باشد، به او حصن الاسلام گفته مى‌شود؟ او حافظ اسلام است؟ اگر رئيس حكومتى به صاحب منصب يا سردارى بگويد: برو فلان ناحيه را حفظ كن و حافظ آن ناحيه باش. وظيفه نگهبانى او اجازه مى‌دهد كه برود خانه بخوابد تا دشمن بيايد آن ناحيه را از بين ببرد؟ يا به هر نحوى كه مى‌تواند بايد در حفظ آن ناحيه جديت كند؟ اگر بگوييد كه ما بعضى احكام اسلام را حفظ مى‌كنيم، من از شما سؤال مى‌كنم: آيا حدود را جارى و قانون جزاى اسلام را اجرا مى‌كنيد؟ نه. شكافى در اينجا ايجاد گرديد. و در هنگامى كه شما وظيفه نگهبانى داشتيد، قسمتى از ديوار خراب شد. مرزهاى مسلمين و تماميت ارضى وطن اسلامى را حفظ مى‌كنيد؟ نه، كار ما دعاگويى است! قسمت ديگر ديوار هم فرو ريخت. شما از ثروتمندان حقوق فقرا را مى‌گيريد و به آنان مى‌رسانيد؟

چون وظيفه اسلامى شما اين است كه بگيريد و به ديگران بدهيد. نه! اينها مربوط به ما نيست. ان شاء اللَّه ديگران مى‌آيند انجام مى‌دهند! ديوار ديگر هم خراب شد. شما مانديد مثل شاه سلطان حسين و اصفهان (104)! اين چه حصنى است كه هر گوشه‌اى را به آقاى حصن الاسلام عرضه بداريم عذرخواهى مى‌كند! آيا معنى حصن همين است؟

اينكه فرموده‌اند فقها حصون اسلامند يعنى مكلفند اسلام را حفظ كنند، و زمينه‌اى را فراهم آورند كه بتوانند حافظ اسلام باشند. و اين از اهم واجبات است. و از واجبات مطلق مى‌باشد نه مشروط(105). و از جاهايى است كه فقهاى اسلام بايد دنبالش بروند، حوزه‌هاى دينى بايد به فكر باشند و خود را مجهز به تشكيلات و لوازم و قدرتى كنند كه بتوانند اسلام را به تمام معنا نگهبانى كنند، همان گونه كه خود رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) حافظ اسلام بودند و عقايد و احكام و نظامات اسلام را به تمام معنا حفظ مى‌كردند.

ما تمام جهات را كنار گذاشته‌ايم، و مقدارى از احكام را گرفته، خلفاً عن سلف‌(106)، مباحثه مى‌كنيم. بسيارى از احكام اسلام جزء علوم غريبه‌(107) شده است! اصلًا اسلام غريب است. از آن فقط اسمى مانده است. تمام جزاييات اسلام كه بهترين قانون جزايى است كه براى بشر آمده، الان بكلى فراموش شده، و لم يبق الّا اسمه‌(108)

. تمام آيات شريفه كه براى جزاييات و حدود آمده است لم يبق إلّا قراءته ما قرائت مى‌كنيم: الزّانيةُ و الزّانى فَاجْلِدُوا كُلّ واحِدٍ مِنْهُما مِاةَ جَلْدَةٍ(109)

اما تكليف نداريم. فقط بايد قرائت كنيم تا قرائت ما خوب شود و از مخرج ادا كنيم! اما اينكه واقعيتهاى اجتماعى چگونه است، و جامعه اسلامى در چه حالى است، و فحشا و فساد چگونه رواج پيدا كرده، و حكومتها مؤيد و پشتيبان زناكاران هستند، به ما مربوط نيست! ما فقط بفهميم كه براى زن و مرد زناكار اين مقدار حد تعيين شده است، ولى جريان حد و اجراى قانون مبارزه با زنا به عهده چه كسى مى‌باشد، به ما ربطى ندارد!

مى‌پرسم آيا رسول اكرم (ص) اين طور بودند؟ قرآن را مى‌خواندند و كنار مى‌گذاشتند و به حدود و اجراى قانون كارى نداشتند؟ خلفاى بعد از رسول اكرم (ص) بنايشان بر اين بود كه مسائل را دست مردم بدهند و بگويند با شما كارى نداريم؟ يا به عكس، حدود معين كرده بودند و شلاق مى‌زدند و رجم مى‌كردند، حبس ابد مى‌كردند، نفى بلد مى‌كردند؟ به فصل حدود و ديات اسلام رجوع كنيد، مى‌بينيد همه اينها از اسلام است، و اسلام براى اين امور آمده است. اسلام آمده تا به جامعه نظم بدهد، امامت اعتبارى و حكومت براى تنظيم امور جامعه است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه