ولایت فقیه صفحه 75

صفحه 75

خود ما نيز وظايف دشوارى داريم. لازم است خودمان را از لحاظ روحى و از حيث طرز زندگى كاملتر كنيم. بايد بيش از پيش پارسا شويم و از حطام دنيوى رو بگردانيم.

شما آقايان‌(245) بايد خود را براى حفظ امانت الهى مجهز كنيد. امين شويد. دنيا را در نظر خود تنزل دهيد. البته نمى‌توانيد مثل حضرت امير (ع) باشيد كه مى‌فرمود دنيا در نظر من مثل عفطه عنز است؛ ليكن از حطام دنيا اعراض كنيد؛ نفوس خود را تزكيه كنيد؛ متوجه به حق تعالى شويد؛ متقى باشيد. اگر خداى نكرده براى اين درس مى‌خوانيد كه فردا به نوايى برسيد، نه فقيه خواهيد شد، و نه امين اسلام خواهيد بود. خود را مجهز كنيد تا براى اسلام مفيد باشيد. لشكر امام زمان باشيد تا بتوانيد خدمت كنيد و عدالت را بسط دهيد. افراد صالح طورى هستند كه وجود آنها در جامعه مصلح است. ما از اين اشخاص ديده‌ايم. انسان به واسطه راه رفتن و معاشرت با آنها منزه مى‌شود. شما كارى كنيد كه با كار شما و اخلاق و سلوك شما و اعراض شما از حطام دنيا مردم اصلاح شوند؛ به شما اقتدا كنند؛ شما مقتدى الانام‌(246)باشيد. جند اللَّه، سرباز خدا شويد تا اسلام را معرفى كنيد؛ حكومت اسلامى را معرفى كنيد من نمى‌گويم ترك تحصيل نماييد، لازم است درس بخوانيد، فقيه شويد، جديت در فقاهت كنيد، نگذاريد اين حوزه‌ها از فقاهت بيفتد تا فقيه نشويد نمى‌توانيد به اسلام خدمت كنيد؛ ليكن در خلال تحصيلات خود در فكر باشيد كه اسلام را به مردم معرفى كنيد؛ فعلًا كه اسلام غريب است و كسى اسلام را نمى‌شناسد؛ ولى لازم است كه شما اسلام و احكام اسلام را به مردم برسانيد تا مردم بفهمند اسلام چيست، و حكومت اسلام چه مى‌باشد؛ رسالت و امامت يعنى چه؛ اصلًا اسلام براى چه آمده است و چه مى‌خواهد. كم كم اسلام معرفى گردد، و ان شاء اللَّه روزى حكومت اسلامى تشكيل شود.

حكومتهاى جائر را براندازيم‌

روابط خود را با مؤسسات دولتى آنها قطع كنيم. با آنها همكارى نكنيم. از هر گونه كارى كه كمك به آنها محسوب مى‌شود پرهيز كنيم. مؤسسات قضايى، مالى اقتصادى، فرهنگى و سياسى جديدى به وجود آوريم.

برانداختن طاغوت، يعنى قدرتهاى سياسى ناروايى كه در سراسر وطن اسلامى برقرار است، وظيفه همه ماست. دستگاههاى دولتى جائر و ضد مردم بايد جاى خود را به مؤسسات خدمات عمومى بدهد؛ و طبق قانون اسلام اداره شود؛ و بتدريج حكومت اسلامى مستقر گردد. خداوند متعال در قرآن اطاعت از طاغوت و قدرتهاى نارواى سياسى را نهى فرموده است؛ و مردمان را به قيام بر ضد سلاطين تشويق كرده؛ و موسى را به قيام عليه سلاطين واداشته است. روايات بسيارى هست كه در آن مبارزه با ظلمه و كسانى كه در دين تصرف مى‌كنند تشويق شده است. ائمه، عليهم السلام، و پيروانشان، يعنى شيعه هميشه با حكومتهاى جائر و قدرتهاى سياسى باطل مبارزه داشته‌اند. اين معنى از شرح حال و طرز زندگانى آنان كاملًا پيداست. بسيارى اوقات گرفتار حكام ظلم و جور بوده‌اند، و در حال شدت تقيه و خوف به سر مى‌برده‌اند. البته خوف از براى مذهب داشتند نه براى خودشان. و اين مطلب در بررسى روايات هميشه مورد نظر است. حكام جور هم هميشه از ائمه (ع) وحشت داشتند. آنها مى‌دانستند كه اگر به ائمه (عليهم السلام) فرصت بدهند قيام خواهند كرد؛ و زندگى توأم با عشرت و هوسبازى را بر آنها حرام خواهند كرد. اينكه مى‌بينيد هارون حضرت موسى بن جعفر (ع) را مى‌گيرد و چندين سال حبس مى‌كند، يا مأمون (247)حضرت رضا (ع) را به مرو مى‌برد و تحت الحفظ نگه مى‌دارد و سرانجام مسموم مى‌كند (248)، نه از اين جهت است كه سيد و اولاد پيغمبرند و اينها با پيغمبر (ص) مخالفند؛ هارون و مأمون هر دو شيعى بودند(249)، بلكه از باب الملك عقيم است‌(250) و لو اينها مى‌دانستند كه اولاد على (ع) داعيه خلافت داشته بر تشكيل حكومت اسلامى اصرار دارند، و خلافت و حكومت را وظيفه خود مى‌دانند. چنانكه آن روز كه به امام (ع) پيشنهاد شد حدود فدك (251) را تعيين فرمايد تا آن را به ايشان برگردانند، طبق روايت حضرت حدود كشور اسلامى را تعيين فرمود(252). يعنى تا اين حدود حق ماست و ما بايد بر آن حكومت داشته باشيم، و شما غاصبيد. حكام جائر مى‌ديدند كه اگر امام موسى بن جعفر (ع) آزاد باشد، زندگى را بر آنها حرام خواهد كرد؛ و ممكن است زمينه‌اى فراهم شود كه حضرت قيام كند و سلطنت را براندازد. از اين جهت مهلت ندادند اگر مهلت داده بودند، بدون ترديد حضرت قيام مى‌كرد. شما در اين شك نداشته باشيد كه اگر فرصتى براى موسى بن جعفر (ع) پيش مى‌آمد، قيام مى‌كرد و اساس دستگاه سلاطين غاصب را واژگون مى‌ساخت.

همچنين، مأمون حضرت رضا (ع) را با آن همه تزوير و سالوس و گفتن يا ابن عم و يا ابن رسول اللَّه تحت نظر نگه مى‌دارد! كه مبادا روزى قيام كند و اساس سلطنت را درهم بريزد. چون پسر پيغمبر (ص) است و در حق او وصيت شده، و نمى‌شود او را در مدينه آزاد گذاشت. حكام جائر سلطنت مى‌خواستند، و همه چيز را فداى اين سلطنت و امارت مى‌كردند؛ نه اينكه دشمنى خصوصى با كسى داشته باشند. چنانكه اگر امام (ع)، نعوذ باللَّه، دربارى مى‌شد، كمال عزت و احترام را به او مى‌گذاشتند، و دستش را هم مى‌بوسيدند.

بر حسب روايت وقتى كه امام (ع) بر هارون وارد شد، دستور داد حضرت را تا نزديك مسند سواره بياورند؛ و كمال احترام را به ايشان نمود. بعد كه موقع تقسيم سهميه بيت المال شد و نوبت به بنى هاشم‌(253)رسيد، مبلغ بسيار اندكى مقرر داشت! مأمون كه حاضر بود، از آن تجليل و اين طرز توزيع درآمد تعجب كرد. هارون به او گفت عقل تو نمى‌رسد. بنى هاشم را بايد همين طور نگه داشت. اينها بايد فقير باشند؛ حبس باشند؛ تبعيد باشند؛ رنجور باشند؛ مسموم شوند؛ كشته شوند؛ و گر نه قيام خواهند كرد، و زندگى را بر ما تلخ خواهند ساخت‌(254).

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه