مرو مرکزِ دانشمندان و عالمان و متکلمان بود. به نظر می رسید که هر کس در هر فن و رشته و علمی صاحب رأی میشد، خود را به مرو می رساند تا آینده درخشانی برای خود بیابد. اگر از میان باغهایِ مرو می گذشتی، حلقه های مباحثه را در کنارِ چشمه ساران و سایه درختان می دیدی که چگونه با حرارت، در خنکای هوای بهار، با هم گفتوگو می کنند.
آری، در شرقی ترین قسمتِ مرو که محلِ باغها و دشتهای شقایق بود، خانه بزرگی وجود داشت که چشمِ بسیاری از دانشمندان به آن بود و همواره با احترام به آن مینگریستند؛ زیرا می دانستند بزرگترین متکلمِ سراسرِ خراسانِ بزرگ، در آنجا زندگی می کند. من هم در همین خانه ساکن بودم؛ هم به عنوان شاگرد و هم به عنوان پسرعمویِ بزرگترین متکلمِ خراسان، که کسی نبود جز «سلیمان مروزی».